تبليغاتX
دست‌نوشته‌ای که نابود می‌شود - سه گانه جنگ
1.  اونهایی که من رو می‌شناسن تغریباً می‌دونن که آدم اهل مبالغه‌ای در خیلی از موارد نیستم. شاید یکی از اون موارد بحث جنگ هشت ساله ایران و شهدا باشن. تو این جور مواقع همیشه سعی می‌کنم که هر آنچه هست را باور کنم. باور کنم که یک عده مرد رفتند و جان دادند. آنهایی که هیچ چیزی از مال دنیا نمی‌خواستند.چشمی به سمت‌های دنیوی نداشتند و دینشان را به دنیا نمی‌فروختند. دینی که به راستی دین بود. آنهایی که وقتی مرد و نامرد را در صفوف می‌شناختند در صف مردها ایستادند و رفتند و مانند خیلی‌هایی که امروز سردمدار دفاع ایران شده‌اند آندوره نامرد نبودند تا این دوره هر کاری دلشان می‌خواهد بکنند. آنهایی که مرد بودند و رفتند. نگفتند لیاقت نداریم. آمدند. جنگیدند. رفتند. مردند. یا شهید شدند. اما هر چه بودند لایق تکریم بودند.

 2. امروز با دکتر قالیباف توی مراسم رونمایی از کتاب بابانظر که خاطرات شفاهی شهید محمد حسین نظرنژاد در آن جمع‌آوری شده بود شرکت کردم. مکان: حوزه هنری. اما خیلی بیشتر از آنچه بتوان تصور کرد شکه شدم. در شرایطی که در سالن مجاور که تنها ده قدم با ما فاصله داشت و همزمان با این برنامه یک گروه موسیقی مشغول بود بیش از دویست نفر نشسته بودند در این سالن کمتر از صد نفر بود. به یکی از دوستان گفتم چرا سالن انقدر خالی است؟ توی عکس سیمای خوبی ندارد. گفت بگذار مظلومیت شهدا نشان داده شود. حتی ... صحبت‌های تمام نشده بود که دیگر تاب نیاوردم. راه رفتم و با خود فکر کردم که چرا باید اینطور باشد. من او را نمی‌شناسم. اصلاً نمی‌دانم به راستی انسان خوبی بوده یا نه. اما یک چیز را می‌دانم. او برای این مملکت و آرمان های خودش چنگیده و از بین رفته. آیا لیافتش این است؟ با خودم فکر کردم چرا سیاست نامرد مثال آن نامردانی شده که در جبهه نبودند و می‌گویند بوده‌ایم. بیایید بپذیریم. بیایید بپذیریم که مسوولان آنطور که باید و شاید دینشان را به این شهیدان ادا نکردند. باید بپذیریم جوانان ما دین زده شده‌اند. اسطوره زده شده‌اند و هنوز نمی‌دانم که تاوان این‌ها را چه کس یا چه کسانی باید بپردازند.

3. بیایید معرفت داشته باشیم
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 1:22 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |