گرد و خاک، آرماتور، سیمان، سیم، صدای جمعآوری کارگاه، کارگرانی که
روزگار واپسین کار را پشت سر میگذارند، کامیونهایی که خاکهای آخر را
یکی یکی از محیط خارج میکنند، قطعاتی که وارد میشوند و دیوارههایی که
برای همیشه در دیوار جاودان خواهند ماند، همه آن چیزی است که امروز در
بزرگترین پروژه تاریخ مدیریت شهری ایران قابل دیدن است. فضا آنچنان خشن
است که تنها یکی، دو دقیقه بعد از ورود، سر درد میگیری. احساس امنیت
میکنی اما مطمئنی که کارکردن در این فضا سختتر از آن چیزی است که حتی
فکرش را میکردی. تا جایی که چراغهای اصلی روشن شده، همه چیز طبیعی است.
به قول مهندسی که همراهمان بود اینجا فقط کار است. کمی جلو میرویم، جایی
که چراغهای نصب شده اصلی، هنوز روشن نیستند.
توی
یکی دو سال گذشته اگر هر از چند وقتی خبر سقوط، آتش سوزی یا هر مشکل دیگر یک
هواپیما را نشنویم اصلاً روزمان شب نخواهد شد. بالاخره یک هواپیما باید بیافتد.
یکی باید آتش بگیرد. یکی باید برود توی ساختمان و بدون سلام به سفره مردم وارد
شود. یکی باید سرعتش را بی خود زیاد کند و از باند فرودگاه فرار کند. تاخیر هم که
دیگر شام شب مسافران هواپیماها شده است. حالا در این اوضاع و احوال خبر آمده خبری
در راه است که دولت محترم بنا دارند به خاطر توجه بیش از حد به مردم تهران مدیریت
ساخت مترو را هم در دست بگیرند. خوب خدا را شکر همه چیزمان درست شده بود و همین
یکی مانده است. چند وقتی ننوشتیم فکر کردیم شاید اتفاقی بیافتد و این جماعت با این
همه خبری که از طرف مجلس و شورای شهر مبنی بر غیرقانونی بودن ارائه مدیریت مترو به
دولت منتشر شد بی خیال شوند اما انگار نه انگار. ما که بخیل نیستیم. شاید اصلاً
درست شود. اما نمی دانم چرا هر چقدر میخواهم به خودم بقبولانم که مدیریت مترو به
دست دولت بیافتد یاد تمام سوانح و حوادثی میافتم که در طول چهار پنج سال گذشته در
ایران اتفاق افتاد. سوانحی که بعضیهاشان هنوز یادمان است. سقوط هواپیمای
خبرنگاران. سقوط هواپیمای شهدای سپاه. حادثه در مشهد، اصفهان وبسیاری دیگر. حالا
در این شرایط هر آنچه عقل سلیم حکم میکند، بکند. به ما چه؟
به نظر میرسد که به نوعی در تمام این صحبتها یک موضوع باید بیشتر مورد توجه قرار میگرفت. آن هم انصاف. اما هوار که این روزها سیاست، همین سیاستی که مقام ریاست جمهوری ایران در همین مصاحبه خود آن را اخ حساب کردند تمام جریان مصاحبه را در دست داشت. همین صحبتهایی که عوام مردم را به گفتن به به و چه چه میکشاند بیشتر از دلسوزی استارتی بود برای اولین انتخابات پیشرو در تهران. حالا میگویید نه این خط و این نشان.
در هر صورت به عنوان یک شهروند تهران امیدوارم که هر آنچه به خیر و صلاح است همان شود.
دوره
زمانه عجیبی شده؛ آنقدر سایه دست و پا زدن برای رسیدن به آرامش بر زندگیمان سنگینی
کرده که عملاً فراموش کردهایم مدام حراج میزنیم بر تکتک لحظهها و ثانیههایی
که هر کدام گوشهای از خاطراتمان را در دفتر روزگار مشق میکنند و فقط به فکر
آیندهای آرام هستیم که حالا شاید بیاید و شاید هم، اصلاً خوابش را هم نخواهیم
دید. به اینجایش نیاندیشیم بهتر است. غرض این باشد که فکر کنیم همه چیز در این
آینده ندیده و نشناخته خوب خواهد بود. اما این عمر رفتهمان را نباید پاسخگو
باشیم؟ عمری که مدام میگذرد و ما همیشه بیمجال، از کنارش میگذریم و میگوییم
فردا. بیآنکه بدانیم دم غنیمت است. نگاهی به زندگی این روزهایمان که بیاندازیم
همه چیز دستمان میآید. روزمرگی آنچنان در جدال با خود ما جلو افتاده که هیچ چیز
جلو دارش نیست. خودمان هم دیگر به این موضوع عادت کردهایم. دیگر پذیرفتهایم که
ما محکومیم به اینکه روزمان را در این فکر باشیم که فردا چه میشود و فردا را هم
به فکر شبهای دگرش صبح کنیم تا روزی که دست حسرت بر دست بگذاریم و به آیندگان با
نگاهی مغموم بگوییم جوانی کجایی یادت بخیر. وقتی هم که از ما میپرسند که مگر
جوانی نکردید بگوییم صبح تا شب دویدیم تا آینده را دریابیم. به شرایطی که برای
زندگی خودمان درست کردهایم خوب نگاه کنیم. چند سال به عقب برگردیم. روزهایی که
خانوادهها از کوچکترین فرصت خود استفاده میکردند. گاز پیکنیک خود را به دست میگرفتند.
خورجین نمدی را بر دوش میکشیدند و به هوای رسیدن به هوای خوش، راه بوستانهای
تهران را دنبال میکردند. راهی که در نهایت به آرامشی چند ساعته ختم میشد. اما
امروز همه چیز تغییر کرده است. دیگر شرایط را برایمان خودمان خیلی سختتر از قبل
کردهایم. با این حال هنوز هم میتوان صدای نفسهای زندگی را در این شهر شلوغ پیدا
کرد.
پایان جدال آب و آتش
عادتمان شده که همیشه آب و آتش را در جدال با یکدیگر بدانیم اما اینجا اینگونه نیست. اینجا آب و آتش به تعامل رسیدهاند تا در کنار هم مخاطبانشان را به وجد آورند. اینجا از آب میگذریم تا آتشی که از کنارهها زبانه میزند برایمان دلنشین باشد. در میان آبی که از زمین فوران میکند راه میرویم تا در کنار آتشی که از چهار برج آتش زبانه میکشد شب را به نظاره بنشینیم. آب و آتش در قسمت شمالی بوستان حضرت ابراهیم واقع شده است. دقیقاً در شمالیترین نقطه. در اینجا سه بخش فواره وجود دار د که تماماً از زمین میجوشد و ما میتوانیم بیمهابا دل به آب بزنیم. از میانشان رد شویم و به خیس بودنمان بخندیم. مجالی پیدا کنیم تا در کنار صدای زیبای آب و طنین موسیقی که با حرکت آب و آتش هماهنگ شده شب را به میانه ببریم و فراموش کنیم اتفاقاتی که شاید کمتر بر وفق مرادمان است.

برای خودم مسخره بود، حتماً برای شما هم مسخره میآد اینکه فکر کنید یه آدمی در عمق 30 متری زمین، جایی که از فرط دود و خاک چشم چشم را نمیبینه بشینه یه گوشهای و تراوشات مغزیش رو که هیچ ارتباطی به شعر نداره بیان کنه. من اما این محال را حلال کردم تا باشد و بماند. اینجا. در میان دست نوشتههایی که نابود میشود.
اینجا
درست همانجایی که دیر یا زود
کمی آنطرفتر، پایینتر
در کنارش آرام میگیریم
تمام تمام آدمها کار میکنند
برای مشتی بسته از کاغذهای مهر و موم شده به شعار
... هنوز درک نکردم راز کبوتری که روی چراغ کنار سیمان نشسته است
وقتی قدیمیتر برایمان از گذشته و دوران تحصیلشان تعریف میکنند همیشه در یک موضوع مشترکند. قریب به اتفاق آنها از دوچرخه بیست و هشتشان میگویند که برای رفتن به مدرسه سوار بر آن میشدند. کتابهایشان را در دستمالی میپیچند و به اصطلاح روی باربند آن سوار میکردند. در میانه راه رفیق شفیقشان را هم سوار میکردند تا ترک آنها بنشینند و برای تحصیل به مدرسه بروند. همیشه از اینکه کتابهایشان میریخت میخندند. از اینکه برای پنچری گرفتن دوچرخهشان یک زنگ کلاس را از بین میبرد هنوز با شیطنت یاد میکنند و در آخر هم آهی از عمر گذشته میکشند و میگویند کاش هیچ وقت زمان جلو نمیرفت. شاید برای ما امروزیها که تنها شنیدههایی از آن دوران داریم سریال قصههای مجید بهترین نمونه موجود برای زمان نه چندان دور باشد. زمانی که دانشآموزان آن دوره و پدران و مادران امروز مثال مجید داستان از دوچرخه استفاده میکردند و به ترس تسبیح و خودکار معلم رکاب را تا میشد سریع حرکت میدادند. اما امروز دیگر هیچ خبری از این حس زیبا نیست. اگر امروزیها بخواهند از خاطرات دوران مدرسهشان به نسلهای آینده خاطرهای را منتقل کنند اصلاً حرفی برای گفتن ندارند. اصلاً میخواهند چه بگویند. لابد میخواهند بگویند که صبح، بعد از نوشیدن یک لیوان شیرکاکائو و احیاناً یک لیوان آب پرتقال کفشهای فلان مارک خارجیام را میپوشیدم و منتطر میشدم تا سیمای آن مرد مهربانی که اصولاً در باران نخواهد آمد یعنی همان سرویس مدرسه را در آیفون تصویری ببینم و در ماشینش بنشینم و در این میان احتمالاً شیرینترین خاطرهشان خوابیدن در اتومبیل او باشد. قضاوت با خودتان که کدام یک شیرینتر است. عجب دور و زمانهای شده است این دور و زمانه ما. آنقدر مسخ و محصور روزمرگی و تکنولوژی شدهایم که خواسته یا ناخواسته فرزندانمان هم دچار کردهایم. حال در این شرایط خوشحال کننده است خبر راهافتادن خطوط دوچرخهسواری برای دانشآموزان منطقه هشت و 22 تهران. همین اتفاقات ساده دلیلی شد تا اینبار و به بهانه آغاز سال تحصیلی جدید یک نوستالژی زیبا را یادآوری و پیشنهاد کنیم. سفر به مدرسه با دوچرخه. نوستالژی رکاب و کتاب. نه. مثل اینکه بنا نیست ما شبی سر راحت بر زمین بگذاریم و از این نگران نباشیم که مبادا نا اهلان و نامحرمان این دستنوشتههای در آستانه نابودی ما را ببینند و خدایی نکرده آب از سرمان بگذرد. آخر در میان این همه موضوعات و این همه سوژه که قابل پرداخت است مگر میتوان سکوت کرد. حالا اینها همه به کنار صحبت بعضی از مسوولان بعضاً محترم را که دیگر نمیتوان شنید و هیچ نگفت. نمونهاش همین صحبتهای امروز معاون وزیر بازرگانی ایران در خصوص پرتغالهای اسرائیلی که فرمودهاند! قطع به یقین این پرتقالها از راه قاچاق وارد شدهاند و به خاطر اینکه صحهای بر حرفهای خود هم بگذارند اعلام کردهاند که اگر کسی مدرکی بیاورد که موید این مطلب باشد که این پرتقالها از طریق گمرک و به صورت رسمی وارد کشور شده جایزهای دریافت میکنند به میزان میلیاردی. به همین منظور باید چند نکته را به این مسوول محترم که گویی از ساز و کار اجرایی آنچنان که باید و شاید خبر ندارند رساند. اول اینکه مگر کسی دیوانه شده که بخواهد ششصد تن پرتقال را قاچاق کند؟ این به هیچ عقل سلیمی نمیآید که زحمت ششصد تن کالای قاچاق کشیده شود و در پس پرده این حرکت شوم چیزی به نام پرتقال وجود داشته باشد. دوم اینکه باز هم این مسوول محترم گویی توجه ندارند که هر محصولی که بنا باشد در میادین میوه و تره بار توزیع شود باید برگ سبز وارداتی و گمرک را داشته باشد و در غیر اینصورت اصلاً اجازه توزیع به آنها داده نمیشود. بر اساس گواه خدا مگر یک معذرت خواهی و پذیرفتن اشتباه چقدر سخت است که این مسوولان محترم نمیآیند و نمیگویند که ما اشتباه کردیم.
به راستی شما اگر بنا باشد جنسی را قاچاق کنید آیا آن جنس پرتقال است؟
پی نوشت: در خبرهای آمده بود که دوستان دولتمدار در سفر رییس جمهور به اسلامشهر اقدام به عرضه رایگان پرتقال کرده اند. نکند خدایی نکرده آنها اقدام به عرضه کالای اسرائیلی کرده باشند ؟
سرانجام و بعد از گذشت این همه سال در به دری برای یافتن پرتقال فروش معروف، این سوال اساسی مردم ایران که همیشه اعلام می کردند پیدا کنید پرتقال فروش را رنگ پاسخ را دید. رژیم صهیونیستی فلان فلان شده که تازگیها دستش در هر سوراخی وارد شده، سرانجام به عنوان همان پرتقال فروش معروف معرفی شد. دیشب خبری در خروجی خبرگزاری مهر قرار گرفت با این مضمون که پرتقالهای رژیم صهیونیستی که توسط وارد کننده معروف میوه به ایران با مارک این رژیم در یکی از میادین میوه و ترهبار شهرداری تهران عرضه شده بود و به سرعت جمع آوری شد. شاید در ابتدا این موضوع باعث شکه شدن خواننده شود اما بعد از مدتی این فکر به ذهنها متواتر میشود که باید از شرکت گمرگ تهران بیش از اندازه متشکر بود که نمیگذارند کالاهایی اینچنینی وارد ایران شود. کالایی که در جعبههای چینی وارد شد و شرکت گمرک ( همان شرکتی که وسایل شهرداری تهران را ماهها به بهانههای بچگانه متوقف میکنند تا شاید به این سازمان ضرر بزنند ) حتی زحمت بازدید از این صندوقها را به خود نداد. حال آقای عدالت مدام بیایند و بفرمایند که اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود. حالا وزارت بازرگانی مداماً اسامی کالاهایی که مورد حمایت اسرائیل هستند را منتشر کند و بگوید اینها را استفاده نکنید. وقتی فردی که مورد حمایت این وزارتخانه و در نتیجه دولت است و به عنوان یکی از بزرگترین و معروفترین وارد کنندههای میوه شناخته شده است این حرکت را انجام میدهد به راستی باید از دوستان زحمتکش دولت تشکر کرد. به قول دوستی دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را. اما اینها که مهم نیست. به قول وزیر برکنار شده این دولت که اکنون خود یکی از بزرگترین منتقدان دولت است دولت نهم دولت آزمون و خطاست و افتخارش این است که از مردم به خاطر این همه اشتباه عذرخواهی میکند. خوب این هم که اتفاق مهمی نیست. پرتقال رژیم منحوس صهیونیستی وارد شده و هیچ اتفاقی هم نیست. حالا بماند که ممکن بود این پرتقالها برای مردم مشکلزا شود. مهم این است که باید پرتقال به بازار تزریق میشده که متاسفانه باز هم این شهرداریچیهای لعنتی نگذاشتند.
پی نوشت: اینروزها وزارت بازرگانی ایران به شدت مورد انتقاد قرار گرفته اما از آنجایی که تغییر یک وزیر منجر به رای مجدد دولت خواهد شد، این وزیر به اجبار در کابینه هفتاد میلیونی دولت نهم باقی مانده است. نمونهای از این انتقادات، اعتراض گاوداران به وارد کردن شیر خشک توسط وزارات بازرگانی است که منجر به کساد شدن بازار آنها شده است. تا جایی که این افراد اعلام کردند ممکن است با گاوهای خود در مقابل وزارت بازرگانی تحسن کنند. دولت هم وقتی دید اوضاع خراب شده، فوراً اعلام کرد که شیر تمام این گاوداران را میخرد تا به مناطق محروم هدیه کند. خدا به خیر بگذراند. بعد از سیبزمینی حالا نوبت شیر است. کاشکی ما هم فقیر بودیم.
اين نهايت بيانصافي است كه در تهران زندگي كنيم و بر اين موضوع صحه نگذاريم كه در سه سال اخير، پايتخت، شاهد تحولات بيشماري بوده است. تمام آنچه امروز در تهران، نشان از رشد و بالندگي اين شهر دارد، همگي بر اين ادعا صحه ميگذارد كه محمد باقر قاليباف يكي از پركارترين شهرداران تاريخ ايران بوده است. افتتاح چندين و چند پروژه كه بعضي از آنها در حوزه ملي و فراملي ميدرخشند همگي نشان از آن دارند كه تهران امروز، راه سخت توسعه يافتگي را با سرعت ميپيمايد و اين موضوع بيشك در زمان قاليباف سرعت بيشتري به خود گرفته است. از بهرهبرداري برج ميلاد و افتتاح پرديس سينمايي پارك ملت گرفته تا افتتاح ايستگاههاي جديد مترو و توسعه خطوط اتوبوسراني پرسرعت، از سرعت در ساخت تونل توحيد گرفته تا پروژههاي ريز و درشت ديگري كه اكنون در سطح شهر خودنمايي ميكنند، همگي كارنامه مديريت شهري در زمان محمد باقر قاليباف را كارنامهاي درخشان كردهاند كه بيشك بايد براي تمام ادوار آينده الگو باشد. در شرايطي كه مديريت شهري پايان سال پركاري را براي عمل به تعهدات خود دارد و در روزگاراني كه قاليباف روزي نيست كه به يكي از پروژههاي سطح شهر سركشي و چندين پروژه ديگر را هم افتتاح نكند، خودمان هم ميدانستيم كه مصاحبه با او به عنوان يكي از فعالترين مديران ايران كار چندان آساني نيست. اما واقعيت اين است كه حيفمان آمد مجموعه مطالبي از تهران 1404 را جمع آوري كنيم و با كسي كه تهران را براي رسيدن به آرمانهاي چشمانداز توسعه آماده ميكند گفت و گويي نداشته باشيم. اويي كه سابقه مديريتش در ارگانهاي مختلف نشان داده كه "ميشود و ميتوانيم" نه در شعار كه در عمل اجرايي است.
از روزی که احمدینژاد کلید ساختمان بهشت را به قصد پاستور وداع گفت، موضوع قدیمی تغییر پایتخت مجدداً مورد توجه قرار گرفت. موضوعی که شاید سالها بود در لابلای طرح های انجام نپذیرفته، بایگانی شده بود و دیگر هیچ مسوولی بنا نداشت آن را اجرایی کند. اما این موضوع مطابق بسیاری موضوعات دیگر که دست پرورده دولت نهم بود، در این دولت مطرح شد و کاری کرد تا همگان بر آن تصور کنند که دولت در پی انتقال پایتخت است. همین عزم دولت سبب شد تا بعضی از اعضای کابینه نهم طرح انتقال پایتخت را دوباره به اذهان عمومی بازگردانند و آن را راهی برای حل مشکلات تهران بنامند. در بین این افراد وزیر کار و امور اجتاعی قرار داشت. وزیر کار و امور اجتماعی روزی بدون هیچ مقدمهای و بدون توجه به شرح وظایف خود و نه به عنوان یک کارشناس شهرسازی که در این راه کوشش کرده باشد و تنها در قامت یک وزیر و به بهانه اشتغال زایی بر شیپور تغییر پایتخت دمید. موضوعی که احمدینژاد در زمان تصدی شهرداری تهران در حاشيه نشستی با عنوان شناسايي و بررسي گسل هاي تهران با اعضاي ستاد بحران شهر تهران، ضمن مخالفت با آن گفته بود که انتقال سازمانهاي دولتي از تهران خوب است اما با اين انتقال تنها مديران ساکن در تهران به جايي امن منتقل ميشوند. همان موضوعی که بعد از آنکه احمدینژاد شهردار، احمدینژاد رییسجمهور شد، مورد موافقت وی قرار گرفت و خودش که تا دیروز مخالف سرسخت طرح بود در قامت یک موافق از طرح انتقال پایتخت حمایت کرد.
تهران بعد از انقلاب یک شهر جنگزده بود. از شلوغی و بیبرنامگی شهر گرفته تا دیوارنوشتهها، از خانههای خراب گرفته تا خیابانها پر از پستی و بلندی، همه و همه تاوانی بود که مردم پایتخت برای رسیدن به روزگاران بهتر دادند. شهر از حالت عادی خود خارج شده بود. هیچ کس توان ساختن این شهر را نداشت. اصلاً هیچ کس نمیخواست که این مسوولیت سخت را بپذیرد. اوضاع آنچنان وخیم بود که خیلیها نمیدانستند پایتخت را باید چطور اداره کنند. در این بین تنها امام میتوانست تهران شلوغ را سروسامان دهد. به همین منظور شخصی را معرفی کرد که پیش از انقلاب مسوولیت ستاد راهپیمایی را داشت. دو دولت موقت مسوولیت تدوین پیشنویس اولین اساسنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را بر عهده گرفت. اصلاً هم او بود که نام سپاه پاسداران از گارد ملی تغییر داد. از 22 بهمن تا هفتم اسفند 57 در پادگان انقلاب با مرحوم لاهوتی درگیر سپاه بود. با این وجود وقتی هفتم اسفند مسوولیت مدیریت تهران را به او دادند، به قول خودش تمام سابقه سیاسیاش را کنار گذاشت. حتی آنهایی را که در سازمانهای خود کار سیاسی میکردند را اکنون محکوم میکند و گردن را بالا میگیرد که در دوره مدیریت شهریاش هیچ سیاسیکاری نداشته. همین اتفاقات و تمام آنچه در دوره مدیریت او تهران را متحول کرد باعث شد تا با محمد توسلی، اولین شهردار تهران بعد از انقلاب به گفت و گو بنشینیم و از فرآیند فعالیتهای او در این مدت پرس و جو کنیم.
هر ج و مرج آن دوره تهران چطور رنگ آرامش گرفت؟
در طول سال 57، شهر تهران كانون مبارزات ملت و مركزیت مدیریت انقلاب بود. از برخوردهای خشونتآمیزی كه در 17 شهریور در میدان ژاله سابق و شهدای امروز گرفته تا درگیریهای گسترده که بعد از آن شكست برنامه دولت حكومت نظامی بین فرماندهان نظامی و مردم صورت گرفت از تهران شهری جنگزده را ساخت که بخشیدن آرامش به آن کار سادهای نبود. از زمانی هم که شاه رفت و به خصوص در 12 تا 22 بهمن 57 شرایط تهران دیگر هیچ رابطهای با پایتخت نداشت. سنگر بندیهای مختلفی که تهران را محصور کرده بودند، لاستیکهایی که در خیابانهای تهران سوزانده شده بود و دیوارنوشتههای تهران، همه سیمای تهران را غیر قابل پذیرش کرده بود. در این شرایط نه نیروی نظامی آنطور که باید و شاید شکل گرفته بود و نه نیروهای اطلاعاتی از قدرت کافی برخوردار بودند. آن دوره من و معاونانم مجبور بودیم تا تهران را با کمک نیروهای انقلابی که هنوز خرسند از انقلاب بودند، اداره و آرام کنیم.
این را تجربه جهان به اثبات رسانده که بسیاری از کشورهای دنیا که برای مردم و تاریخشان ارزش قائلند خاطرات انقلابشان را حتی شده در یکی دو نقطه نمادین حفظ و حراست میکنند. بسیاری از کشورهای دنیا که در آنها انقلاب صورت گرفته بخشی از مرکزشان را به فضایی برای نمایش دوران انقلاب خود اختصاص دادهاند. بسیاری از کشورها در تمام شهرهای خود یادگارانی را از دوران انقلاب که بیشک شیرینترین لحظات هر کشور است باقی گذاشتهاند تا آیندگان بدانند پدرانشان چه کردهاند. تا بدانند برای انقلابشان چه خونها ریخته شده و چه نفسها در گلو حبس شده است. بسیاری از کشورها این را پذیرفتهاند که خاطرات انقلاب در آنها بسیار شیرین و گواراست و نباید مزه مزه کردن آنها را از دهان مردمانشان گرفت. نمونه این کشورها آنچنان زیاد است که نیازی به تک تک گفتنشان نیست. هنوز در بسیاری از نقاط این جهان خاکی هستند کشورهایی که در عین پیشرفت برای آنکه دوران انقلابشان را آنطور که باید و شاید به مخاطبان نشان دهند، از بخشهایی از خاطراتشان که برایشان ارزشمند است به نحو مطلوبی حفاظت میکنند. اما در ایران باید بپذیریم که اوضاع متفاوت شده است. گرد و غبار روزمرگی آنچنان به روح و روان ما نشسته که فراموش کردهایم روزهای خون و سنگ و آتش را که به پیروزی خون بر توپ و تفنگ و دشمن انجامید. موضوعی که در بسیاری از کشورها به عنوان عاملی برای جذب توریسم مذهبی به حساب میآید اکنون در لابلای تاریخ ایران از بین میرود و هیچ فریادرسی ندارد.
ژاله، شهدا، نام
دیگر نیست کسی که ایرانی باشد، انقلاب را دیده یا ندیده باشد و نامی از میدان ژاله یا همان شهدا نشنیده باشد. این نام گرچه در پسپرده، اندوه فراوانی بر کولهبار خود نهاده، اما نشان از روزگاران مبارزه حق علیه باطل دارد. مبارزهای که سرانجامش را امروز بعد از سی سال به جشن نشستهایم. میدان شهدای امروزی همان میدانی است که روزگارانی جوانان ایران بر خاک و خون غلطیدند تا نظامی به وسعت جمهوری اسلامی ایران برای آیندگانی که ما باشیم و مسوولان مربوطهای که بعضاً بیدارند و اکثراً خواب، ودیعه گذاشته شود. میدان شهدا یاد و خاطره آنهایی را زنده میکند که میخواستند نام ایران به پهنای خلیج فارسش باشد و خزرش. اما امروز و در شرایطی که آغاز دهه چهارم انقلاب اسلامی ایران را به جشن نشستهابم از شهدا تنها نامی باقی مانده با کولهباری از خاطره که رد کتابها و دفاتر خاطرات به نگارش درآمده است. امروز تمام کاری که در میدان شهدا کرده ایم چند پرچم و چند عکس است و این از اولین کاستیهای مسوولان برگزاری سی سالگی انقلاب در حوزه حفظ ارزشهای انقلاب بود. موضوعی که بیشک در صورت توجه ویژه مورد توجه گردشگران شهری قرار میگرفت.
خیلی وقت پیش، درست در روزی که محیط میدان آزادی تهران مورد بازسازی قرار گرفته بود و اعضای مدیریت شهری را برای افتتاح شدنش میزبانی میکرد مهدی چمران، رییس شورای شهر در مورد منوریل صحبت کرد و گفت که این وسیله تفریحی حمل و نقل تبدیل به طنزی تبدیل شده که باید در محافل از آن یاد کرد. درست یک سال از آن دوران میگذرد و اکنون شورای عالی ترافیک و شخص رییس جمهور به عنوان مبدع منوریل در تهران پا را در یک کفش فرو کردهاند که الا و بلا باید این شهر هشل هفت را منوریلی هم باشد که آن بالاها سر بخورد. داستان منوریل البته به اینجاها ختم نمیشود. اصل داستان به زعم بسیاری از نمایندگان مجلس شورای اسلامی به دورانی پیش از این بر میگردد. آن روزهایی که بهبهانی وزیر راه و ترابری امروز معاون حمل و نقل ترافیک شهرداری بود و اتفاقاً عضو هیئت رییسه یک شرکت مطالعاتی در حوزه حمل و نقل. اینها را نه نگارنده که نمایندگان مجلس در مراسم ارائه رای اعتماد به وزیر پیشنهادی احمدینژاد گفتند. آنها اعلام کردند که بهبهانی در زمان معاونت حمل و نقل و ترافیک خود در شهرداری تهران و پس از آنکه جریان منوریل را به دستور احمدینژاد به راه انداخت برای آنکه بخشی از انتقادهای تند و تیز کارشناسان را کاهش دهد، فرآیند کارشناسی مونوریل را به شرکتی داد تا با مبلغی گزاف آن را کارشناسی کند. اتفاقاً و دست بر قضا بعد از مدتی مشخص شد این شرکت متعلق به بهبهانی و دوستانش است. اما اکنون و با وجود این اتفاقات شورای عالی ترافیک اعلام کرده که بنا دارد منوریل را به طرح جامع ترافیک تهران که از طرف شورای شهر برای تصویب ارسال شده اضافه کند. موضوعی که در طول یک هفته اخیر حرف و حدیثهای بسیاری را به دنبال داشت. به عنوان مثال معاون ترافیک شهرداری تهران با اشاره به اینکه هیچ توافقی برای ایجاد تغییرات در طرح جامع حمل ونقل و ترافیک در جلسات مشترک شهرداری با شورای عالی ترافیک صورت نگرفته گفت که شهرداری تهران مخالف هرگونه تغییری برخلاف مبانی علمی و کارشناسی است. جعفر تشکری هاشمی تصریح کرد:میزان سفرهای شهری در هرسال با سال بعد از آن متفاوت است و براین اساس میزان جابجایی درسهم 30 درصدی حمل ونقل ریلی نیز در هرسال با سال های بعد تفاوت خواهد داشت و اگر ما تاکید کرده ایم که در افق طرح جامع حمل و نقل و ترافیک باید 30 درصد سفرهای درون شهری با خطوط ریلی صورت گیرد این موضوع هیچ مغایرتی با قانون ندارد و بدان معنا نیست که تا سال 1404 سهم سفرها با خطوط ریلی تغییری نخواهد کرد بلکه ما اعلام آمادگی کردهایم که در صورت تامین به موقع اعتبارات و حمایتهای دولت با احداث سالانه 30 کیلومتر مترو طی 5 سال خطوط مترو تهران را تکمیل کنیم.
در ماهی که گذشت، اینبار این آلودگی هوا بود که نقش اول نمایش هراس و وحشت از مرگ را برای پایتختنشینان بازی کرد. اینبار غبار گرد که نقاب چهره میلاد در تهران شده بوده از امالقرای جهان اسلام برای تهرانیان غولی آفرید که هر روز جان چندین انسان را میگرفت. آلودگی هوای تهران در این ماه آنچنان رجز خواند که بنابر آمارهای منتشر شده از طرف مسوولان سازمان بهشت زهرا مرگ و میر دو برابر و بر اساس آمارهای مرکز اورژانس سکتههای قلبی تا سه برابر افزایش یافت. اینها همه حاکی از آن بود که تهران پرطمطراق امروزی بناست تا در مدت زمان پیش رو تا پایان سال، اوضاع و احوال ناخوشایندی را داشته باشد و سرفههای مکرر تهرانیان را شاهد باشد. در میانه این همه مشکلات که آلودگی هوا مسبب اصلی آن بود، استانداری توپ مسوولیت خود را به سمت شهرداری پاس میداد، شهرداری آن را به زمین وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی میانداخت و آنها هم حرفی نداشتند جز اینکه بگویند من کارهای نیستم. این برو بیاها تا حدی پیش رفت که صدای همه از مرگ بیدلیل این همه انسان برآمد. اما اینبار هم نه استراتژی مشخص و مدون بود که مردم را نجات داد بلکه این تعطیلات تاسوعا و عاشورای حسینی بود که بر پایه مشیت الهی تعداد مرگ و میرها را در تهران کم کرد.
درست چند روزی پیش از این مشکل بود که شهردار تهران در جریان بازدیدهای دورهای خود، به منطقه هشت تهران رفت تا از آخرین فعالیتهای آن منطقه بازدید کند. در جریان این بازدید بود که مجتبی یزدانی شهردار منطقه هشت اعلام کرد، تجربه خط سبز که روزگارانی دور در پایتخت صورت گرفته بود و در مدت زمان بسیار کوتاهی به دلایل مختلف از جمله عدم استقبال مردم به دست فراموشی سپرده شد، در این منطقه به عنوان پایلوت مجدداً انجام خواهد شد. این مسوول شهرداری در آن جلسه اعلام کرد که بیش از 80 درصد شرکتکنندگان در نظرسنجي "استفاده از دوچرخه در سفرهاي روزانه" اعلام كردهاند كه از اجراي اين طرح استقبال ميكنند. او البته با خط بطلان کشیدن بر تمام فعالیتهایی که چه درست و چه نادرست در گذشته صورت گرفته بود اعلام کرد که استفاده از دوچرخه به عنوان وسيله نقليه عمومي ميتواند علاوه بر كاهش آلودگي هوا، در كاهش ترافيك نيز مؤثر باشد و سالهاي زيادي است كه اروپاييها و آسياييها از اين دوچرخه در سفرهاي روزانه خود استفاده ميكنند. درست در همان برنامه بود که محمد باقر قالیباف شهردار تهران هم با استقبال از مدیر میانی خود، اعلام کرد که مدیریت کنونی شهر میخواهد بر خلاف مدیران سابق راه و روش درست استفاده از دوچرخه را اجرایی و مردم را برای استفاده از این وسیله نقلیه ترغیب و تشویق کند.
با این وجود یک سوال اساسی در همین ابتدای امر ذهن را مشغول میکند. تهران با این همه ترافیک و خودروهای مدل بالا و پایین که هر روزه هم بر تعداد آنها افزوده میشود، آیا احتمال تبدیل شدن به شهر دوچرخهسواران را دارد یا نه؟ به عبارت بهتر از کجا معلوم که این طرح شهرداری هم همانند طرح قبلی که با عنوان مسیر سبز از کوی دانشگاه تهران آغاز شده بود و به میدان ولیعصر (عج) ختم میشد نافرجام نشود؟ در همین رابطه شهردار منطقه هشت گفت که برای این اتفاق برنامهریزی و مطالعات کامل و جامعی صورت گرفته و تمام احتمالات نیز در آن در نظر گرفته شده است تا به محض اتفاق ناخوشایند راهکارهای جدید استفاده از دوچرخه جایگزین شود.
سرآمد انواع گردشگریها و پرمشتریترین آنها گردشگری شهری است؛ این موضوع را نه نگارنده که بسیاری از صاحبنظران حوزه گردشگری اذعان میکنند و به نوعی از آن به بهترین تعریف برای گردشگری شهری یا همان ترویسم شهری یاد میکنند. این موضوع تا آنجا پیش رفته که با توجه به جایگاه ویژه شهر، در بسیاری از کشورهای موفق در صنعت جذب توریسم، شهر پایه و اساس توسعه گردشگری است. در این بین، میتوان به راحتی بر این عقیده صحه گذاشت که توجه به موضوع مهم گردشگری شهری در کشوری مانند ایران که هر گوشهاش را شهرهایی بینظیر تشکیل داده و خاکی گردشگرپذیر را پدید آورده است، امری ضروری و حیاتی است. موضوعی که بنا به هر دلیل و برهانی که در بسیاری از موارد غیر معقول و غیر عقلانی به نظر میرسد اکنون، مغفول مانده و فریاد امدادی را که سر داده، هیچ فریادرسی ندارد. نمونه عینی این مدعای نگارنده را میتوان در وضعیت توریسم پذیری شهرهای ایران به عین مشاهده کرد. وضعیت هشل هفت توریسم شهری ایران در شهرهایی که به زعم خودمان در جهان شهره هستند، به هیچ عنوان مطلوب نیست؛ حال چه برسد که رویای حضور گردشگر در شهرهایی که حتی از چشم سفرهای استانی هم دور مانده است، را در ذهن پرورانده شود. آنهایی که امروز کیش، قشم، شیراز، اصفهان نام دارند و داعیه موقعیت گردشگری را سر دادهاند، هماکنون گدایی گردشگر در دنیای پرهیاهو پرتکاپوی توریسم را میکنند، حال به نظر امری مضحک است که بخواهیم در شهری دورافتاده در یکی از استانهای مرزی که شاید در صورت توجه، موقعیتی مناسب در حوزه گردشگری به حساب آید، اتفاق عجیبی صورت بگیرد.
با این حال باید این موضوع را بدانیم که کارشناسان بر این باورند که توریسم شهری نه تنها از منظر مادی به نفع ایران و ایرانی است، بلکه ایجاد و توسعه فضاهای شهری مناسب، بازسازی فضاهای ظاهراً متروک و مرده به قصد زنده کردن جنبه های کهن جامعه ازجمله آثار توسعه گردشگری شهری است. کارشناسان فن بر این باورند که گردشگری شامل همه خدمات و ویژگیهایی است که درکنار هم قرار میگیرند تا آنچه مسافر میخواهد، فراهم آورند. آنها بر این باورند که گردشگری چهار فضای کلی دارد که به فضای روستایی یا جهانگردی سبز، فضای کوهستانی برای ورزشهای کوهستانی، فضای ساحلی با ویژگیهای خاص خود و فضای شهری تقسیم میشود. نگاهی کوتاه و تاملی کاملاً سطحی به این چهار مورد، به یکباره از ایران نگینی میسازد که در صدف صنعت گردشگری درخشان و پرتلالو است. کشوری که هم روستاهای بسیار زیبایی را در خود جای داده است، همانهایی که از هر منظر فوقالعاده هستند و بینظیر، کشروی که فضاهای کوهستانی کم نظیری را در خود جای داده که برای زمین و زمان یگانه است، کشوری که ساحلهایش در میان ساحلهای دنیا زبانزد است و کشوری که شهرهایی دارد به عظمت و بلندای تاریخ، شهرهایی که بیشک حتی در مقیاس کوچک هم بسیار جذاب و دیدنی هستند.
هر روز تهران از روز گذشتهاش شلوغتر میشود. ترافیکش آنچنان وحشتناک شده که اگر بخواهیم بدترین وضعیت در زندگی را به موضوعی مثال بزنیم شاید بهترین سوژه همان باشد. ترافیکی که ورود روزانه هزاران خودرو به تهران، آن را به پایتخت نشینان تحمیل کرده است. ترافیکی که دیگر نه بزرگراه میتواند دردی از آن درمان کند، نه ساخت پلها و زیرگذرهای متعددی که شهرداری تهران در طول دو سه سال گذشته تعداد زیادی از آنها را بهرهبرداری کرده است. ترافیکی در روز میلیونها ساعت از وقت تهرانیان را بیهوده تلف میکند. همانی که باعث میشود شهروندی که از ابتدای خیابان ولیعصر در اوقات غروب به انتهای آن عظیمت کند، حداقل سه تا چهار ساعت در راه است و در این میان اعصابی که از بین میرود را هیچ مسوولی پاسخگو نیست. سازندگان خودرو چه از نوع دولتی و چه خصوصی به دنبال سود بیشتر و فروش افزونتر هستند و همین یک عامل کافی است تا هر روزه هزاران خودرو را به شهر تزریق کنند. گویی خود این سازندگان با وسیلهای جز همین خودروهای معمول رفت و آمد میکنند و اثری از ترافیک در شهر را نمیبینند. در این شهر پر هیاهو و در این بلبشویی که خودروهای رنگارنگ و مدل به مدل که نشانی که از تبعیض طبقاتی در این شهر به حساب میآیند بعضی از رفتارهای غیر کارشناسی مسوولان جای سوال و تعجب دارد. تصمیماتی که بسیار تعجب آور است. تصمیماتی که قطعاً هیچ پشتوانه مناسبی از تفکر و تعقل را پشتوانه نداردو تصمیماتی که شاید در آنها به تنها چیزی که توجه نمیشود، شهر و شهروندان هستند. همانهایی که وارثان اصلی این آب و خاکند و احترامشان واجب و تصمیمگیری مناسب برای زندگیشان در غالب خدمت بی منت از ضروریات جامعه به حساب میآید. ماجرای نمایشگاه بینالمللی تهران هم یکی از همین موضوعات است. موضوعی که از سالها پیش به عنوان یکی از دغدغههای اساسی شهر تهران و شهروندانش به حساب میآمد و امروز به عنوان چالشی برای مدیریت شهری در کنار اتوبانی به نام چمران خودنمایی میکند.
تهران پایتخت است و باید از تمام امکانات لازم برخوردار باشد. تمام وزارتخانهها و مراکز عمده سیاستگذاری در این شهر وجود دارد. شهرداری آن به عنوان یکی از ارگانهای خدماتی که در سالیان متمادی به نوعی رفتاری سیاسی داشته تعریف شده و شورای شهرش هم تنها شورایی در ایران است که تمامی امکانات را دارد و میتواند در ساختمانی مجلل و با تمام تشریفات لازم هر آنچه را که به صلاح شهر است به تصویب برسانند. قوای قضاییه، مجریه و مققنه که تمامی فعالیتهای کشور را بر عهده دارند در این شهر جای گرفتهاند و شهروندان تهرانی در صورتی که روند اداری اجازه دهد و قانون تکریم ارباب رجوع آنطور که باید و شاید اجرایی شود میتوانند با سهولت بیشتری به مسوولان این قوا مراجعه و مشکلات خود را با آنها در میان بگذارند.
از طرف دیگر از آنجایی که این شهر از تمام امکانات تا حدود بسیار بیشتری از دیگر شهرها برخوردار است اکثر امکانات رفاهی کشور نیز در تهران خلاصه شده و عملاً این امکانات میتواند شرایط فوق العادهای را برای تهران در جذب توریسم شهری به وجود آورند. اما اینجا یک سوال اساسی پیش میآید، آیا دیگر شهرهای این کشور همانند ایران استعداد جلب نظر توریسم را ندارد؟ این شرایطی که برای تهران عنوان شد با کمی کاستی در شهرهای بزرگ دیگر مانند مشهد، اصفهان، شیراز، تبریز و چند شهر دیگر وجود دارد. شهرهایی که به خودی خود شرایط بسیار مناسب و ویژهتری نسبت به تهران دارند.
مشهد که حرف توریسم مذهبی در ایران را تمام کرده و با وجود قرار داشتن مرقد مطهر امام رضا بیشترین تعداد گردشگران مذهبی را به خود اختصاص داده است. شیراز که با وجود آثار تاریخی فراوان و از همه مهمتر پاسارگاد و تخت جمشید در حافظه جهانیان قرار گرفته و نیست گردشگری که به ایران بیاید و از شیراز بازدید نکند. اصفحان، نصف جهان است و پایتخت فرهنگی جهان اسلام . همین چند حرف کافی است تا بخش عمدهای از گردشگران خارجی و هموطنان داخلی به دنبال بازدید از آن باشند. تبریز هم شهر اولین هاست و همین موقعیت کافی است تا این شهر به عنوان یکی از دیدنیترین شهرهای ایران خودنمایی کند. اما آنچه واضح و مبرهن است این است که گردشگری شهری ایران تنها در این شهرهای انگشت شمار خلاصه نمیشود. در گوشه و کنار این کشور هستند شهرهای کوچکی که توریسم شهری به زیبایی در آنها خودنمایی میکند و در صورت اندک توجهی از طرف شهرداری این شهرها و مسوولان دولتی ایران، میتوان آنها را به قطبی برای جذب گردشگران شهری تبدیل کرد.
تاریخ، بستر عجیبی از حوادث است. در روزگارانی که مشروطیت در ایران به بتی برای پیروزی حق علیه باطل تبدیل شده بود، در روزگارانی که تمام ایران یک دل و یک صدا برای مبارزه با استبداد فریاد برآورده بودند، این مدرس و مدرسها بودند که با راهبری خود، گامی به پیش راندند تا ایران را برای همیشه از بند سلطهگران برهانند. آن روزها مدرس خانه خود را مکتبی کرد تا مشروطه را قوت بخشد. او وقتی به عنوان نمانیده دور دوم مجلس، به ایران آمد، حتی یک خانه هم نداشت. زمینی خرید تا سه باب منزل در آن بسازد. باب اول را همان زمان فروخت تا خرج ساخت و ساز منزل را درآورد. باب دوم که بنا به همان دلیل همیشگی یعنی عدم توجه مسوولان مربوطه فروریخت و گرد و خاکش هم از بین رفت و اکنون باب سوم که همان خانه اصلی سید حسن مدرس است، روزگاری را میگذراند که در آن مار لانه کرده و عنکبوت پادشاهی میکند. گرد و خاک، صفحات تاریخ پرافتخار مشروطه را دربر گرفته و قطرهای آب در آبانبارها نیست تا شاید نشانی از زندگی در این خانه به حساب آید. برگهای کتاب مشروطه در گوشهای از انبار این خانه طعمه موریانه شده است و دیگر هیچ یادگاری از درختان توت و گیلاس مدرس که با دستهای خود او آبیاری میشد نیست. گویی در این خانه که روزگاری محل نگارش نخستین قانون دادگستری و امضای اسناد مربوطه بود، هیچ صدایی از قهقهههای کودکانه اسماعیل، خدیجه بیگم، فاطمه بیگم و زهرا بیگم را در ذهن ندارد. گویی دستهای لرزان مدرس که روزگاری با همان اندام لاغر خود، برگ برگ اسناد رهایی ایران را امضاء میکرد هیچگاه به دیوارههای این خانه کشیده نشده و پاهای ملالت کشیده او، هیچگاه از پلههای این خانه بالا نرفتهاند.
خیابان امیركبیر، نرسیده به چهارراه سرچشمه، كوچه شهید جاویدی، كوچه مدرس. این آدرس خانه مشروطه است. شاید این آدرس را باید بر سردر سازمان میراث فرهنگی و گردشگری نوشت تا گواهی برای عدم توجه این سازمان پرطمطراق که تنها توانسته در حوزه گردشگری و میراث فرهنگی جوسازی مناسبی داشته باشد به حساب آید.
خیابان امیركبیر، نرسیده به چهارراه سرچشمه، كوچه شهید جاویدی، كوچه مدرس. این آدرس را باید در تک تک دفاتر سازمان میراث فرهنگی و در ذهن تمام ادوار مدیریتی آن حک کرد تا به هر دلیل معلوم و نامعلومی این اتفاق که نام خانه مدرس با خانه اشرافی نصیرالدوله جابجا شد، برای دیگر بناهای تاریخی تکرار نشود.
مدیر عامل شرکت ساماندهی صنایع و مشاغل شهرداری تهران اگر میدانست که پس از دعوت چند خبرنگار در دفتر کار خود و ارائه آمار و ارقامی به ظاهر مثبت در حوزه جمع آوری موشها تحت تاثیر سوالات آنها قرار میگیرد و به یکباره اعلام میکند که به منظور جمع آوری گربههای ولگرد در خیابانهای تهران به طرح عقیم سازی آنها را اجرایی میکند هیچگاه این جلسه را برگزار نمیکرد.
محمد حسین امرالهی یک ماه پیش در نشستی خبری اعلام کرد که با همکاری انجمن حمایت از حیوانات طرح آزمایشی عقیم سازی گربهها را به منظور کاسته شدن از زاد و ولد آنها اجرایی میکند؛ اما نمیدانست که تنها با گذشت چند روز از این اظهار نظر و پوشش گسترده رسانهای آن، مسعود کرباسیان معاون خدمات شهری شهرداری تهران، به عنوان مقام ارشدش او را از هرگونه اظهار نظر در خصوص طرح جمع آوری گربهها باز میدارد و به نوعی به ممنوعالمصاحبه شدن امرالهی رای میدهد.
این موضوع تا حدی جدی شد که نه کرباسیان به عنوان معاون شهردار و نه امرالهی به عنوان یکی از مدیران شهرداری و نه هیچ کدام از مسوولان شهری تا کنون هرگز حرفی از عقیم کردن گربهها نزدند و به نظر میرسد که تا چند وقت آینده هم خبری از این خبر نباشد. مدیر عامل شرکت ساماندهی مشاغل و صنایع شهرداری تهران در همان نشست مطبوعاتی به صراحت از مزاحمت گربههای ولگرد در شهر برای شهروندان خبر داد و باد به قبقب انداخت و گفت که آنها را عقیم میکنیم.
دوره شهرداری محمود احمدینژاد، شهردار سابق و رییس جمهور کنونی را باید به حق دوره طرحهای متعدد و اجراهای ناقص نامید. احمدینژاد در طول 26 ماه فعالیت خود در ساختمان سنگلج دستور طرحریزی پروژههای فراوانی را صادر کرد که به زعم بسیاری از کارشناسان شهری در بعضی موارد بدون کوچکترین توجیهات علمی و تنها بنا بر سلیقه شخص شهردار طرحریزی شدهاند. شاید مهمترین این پروژهها که دستور احداثش در زمان احمدینژاد صادر شد، منوریل بود. فعالیتی که به هیچ عنوان در آن زمان توجیه علمی نداشت و تنها از آنجایی که شخص شهردار از منوریل خوششان میآمد باید اجرایی میشد.
در این بین طرح ساماندهی گلزار شهدا هم از جمله طرحهایی است که در زمان محمود احمدینژاد به تصویب رسید و شهردار وقت دستور اجرای آن را صادر کرد. پروژهای که بنا بود در آن، شهرداری دست به ساماندهی گلزار شهدای بهشت زهرا (س) بزند و در واقع این گلزار را یک دست کند. احمدینژاد هم که به زعم خود با روحیهای بسیجیوار وارد شهرداری شده بود این حرکت را فعالیتی تصور میکرد که هم خیر دنیا دارد و هم آخرت و به همین دلیل تمام تلاش خود را برای تصویب آن انجام داد. اما در این بین وسوسه ریاست جمهوری، احمدینژاد را از ساختمان بهشت به پاستور برد تا تمام طرحهای ناقص دوران شهرداری او به شهردار بعدی محول شود. شهرداری که به عنوان رقیب او در انتخابات ریاست جمهوری، اکنون به عنوان یکی از بزرگترین مخالفان طرحهای احمدینژاد، جایگاه او در ساختمان شهرداری را به دست آورده بود.
وقتی قالیباف به شهرداری آمد و متوجه طرحی با عنوان طرح ساماندهی گلزار شهدا شد دستور داد تا مشاوران طرح این موضوع را بار دیگر پیگیری کنند. اما از آنجایی که قالیباف برنامه خود را پایان دادن به فعالیتهای نیمه تمام شهرداران گذشته اعلام کرده بود این طرح را که در آخرین ماههای شهرداری احمدینژاد به تصویب رسید را پس از یک سال و نیم تاخیر در سال گذشته اجرایی کرد. قالیباف در سال گذشته اجرای طرح ساماندهی گلزار شهدا را به دو فاز اول و دوم تقسیم کرد و در همان سال، فاز اول پروژه را به صورت کامل انجام داد. پس از پایان پذیرفتن فاز اول پروژه ساماندهی گلزار شهدا، فاز دوم این پروژه از حدود یک ماه گذشته کلید خورد. اما به یکباره آغاز به کار این فاز با اعتراضات فراوانی از طرف خانوادههای شهدا مواجه شد. اختلافاتی که در یک طرف آن خانوادههای معترض حضور داشتند و این فعالیت را تعرض به حریم شهدا میدانستند و از طرف دیگر خانوادههایی بودند که این فرآیند را فعالیتی در راستای همسانسازی عرج و قرب شهدا تصور میکردند. این اختلافات تا جایی پیش رفت که تعدادی از خانوادههای موافق و مخالف در مقابل ساختمان مرکزی شهرداری حضور یافتند و همین حضور درگیریهای لفظی بسیاری را میان آنها به وجود آورد. درگیریهایی که بین خود خانوادهها بود و شهرداری عملاً در آن حضور نداشت. گویی آنها آمده بودند در شهرداری تا با یکدیگر گلاویز شوند. در این میان از فردی که هر رهگذر کت و شلوار پوش را شهرداریچی مینامید حضور داشت تا فردی که تنها یک چشمش از چادر بیرون بود؛ اما هیچکدام حرف واحدی را نمیزدند. تمام این افراد موافق و مخالف طرح بودند اما هیچ کدام نمیدانستند که این آتش را محمود احمدینژاد روشن کرده است و خود او باید پاسخگو باشد. آتشی که اکنون دامان قالیباف را گرفته است.
حال نباید گفت که احمدینژاد استاد کارهای نیمه تمام است؟
هوا گرم است. فاصله فرودگاه تا شهر مساوی فاصله دبی تا تهران – البته با هواپیما- است. گردشگر سوار تاکسیهای ویژه فرودگاه امام میشود. تاکسیران هر طور که مایل باشد رانندگی و در زمان رسیدن به مقصد هر اندازه که بخواهد کرایه دریافت میکند. هتلها خوب است. آخر تمام این هتلها را یک نفر خریده و میخواهد نام خود را در کتاب رکوردهای گینس به عنوان صاحب بیشترین هتل در دنیا ثبت کند. سرویس هتل هم بد نیست. اما به دیگر کشورها نمیرسد. این کجا و آن کجا. همچنان هوا گرم است. گردشگر میخواهد بازدید خود را از تهران آغاز کند. تهران به دلیل پایتخت بودن وسایل راهنمای مناسبی دارد. اما این وسایل تنها در مورد تهران و بعضی شهرهای دیگر کارایی دارد. چند بروشور و کاتالوگ، چند عکس و نهایتاً یک لوح فشرده که همگی در مورد ابنیه تاریخی و مکانهای دیدنی تهران صحبت میکنند. از برج ازادی و تاریخچهای که زمان رضاشاه داشته تا حمام خانم و دارلفنون و هزار یک مکان سیاحتی دیگر که اسماً مورد توجه گردشگران است. مسافر از دنیا بی خبر مجدداً سوار تاکسیهایی می شود که اینبار متصدیان هتل برایش تدارک دیدهاند. اما با این وجود هیچ تفاوتی در نحوه ارائه خدمات و خصوصاً دریافت کرایه وجود ندارد. تاکسیران او را به یکی از همین بناهایی که در راهنماهای گردشگری تهران وجود دارد میبرد. گردشگر پیاده میشود. منتظر است تا یک بنای سنتی را در قالب حفاظتهای نوین ببیند. مدام این سو و آن سو را مینگرد اما با چهرهای متعجب و به همان زبان رسمی خودشان از راننده میپرسد: اینجا کجاست؟ راننده هم که با هزار زحمت حرفهای او را فهمیده میگوید همانجایی که خواستید. آنجا همان بنایی است که میخواستید. گردشگر باور میکند و میرود. یک خانهای که ممکن است با راهرفتن هم تحریب شود. خانهای که جز لوح ثبت در آثار ملی شاید هیچ توضیح اضافهتری از آن چیزی که در راهنماها آمده نداشته باشد. خانهای که حتی عدم توجه ایرانیان را به گذشته خود نشان میدهد. ایرانیانی که هر وقت و در هر مکانی شروع به صحبت میکنند ابتدا از تاریخ کهن کشور میگویند و سپس به اصل مطلب میرسند. در هر صورت گردشگر به تفحص خود در خانه ادامه میدهد. البته این در شرایطی است که امکان ورود به خانه وجود داشته باشد. چرا که هم اکنون ورود به بسیاری از ابنیه تاریخی تهران به دلیل فرسوده و فرتوت بودن بنا وجود ندارد و گردشگران به هیچ عنوان اجازه ورود به آن را پیدا نمی کنند. به هر ترتیب فرض را بر این میگذاریم که گردشگر وارد یکی از این خانهها شده است.
خاموشیهای تهران و دیگر شهرستانها همچنان ادامه دارد و مسوولان هر روز یک راه جدید را بازگو میکنند که در نگاهی موشکافانه هیچکدام از آنها پاسخگوی نیاز حاصل از قطعی برق نیست.
تا کنون مسوولان مرتبط با قطعی برق در تهران حرفهای متفاوتی زدند و نظرات گوناگونی ارائه دادند اما این وضعیت هنوز در تهران بحرانی است و هیچ مسوولی پاسخ مشکلات شهروندان را نمیدهد. شرکت توزیع برق که به راحتی خود را از هیاهوی کار بیرون کشید و اعلام کرد که تامين برق اضطراري چراغ هاي راهنمايي و رانندگي و هيچ مشتركي جزء تعهدات اين شركت(توانير) نيست. روابط عمومي شركت توزيع نيروي برق تهران بزرگ در نامهای آورده است که تامين برق اضطراري چراغهاي راهنمايي و رانندگي جزء تعهدات اين شركت نيست و متوليان مربوطه بايد اقدامات لازم را براي تامين برق اضطراري اين چراغها در زماني كه برق سراسري به هر علتي قطع ميشود، پيش بيني كنند. این نامه ادامه داد که برق چراغهاي راهنمايي و رانندگي از شبكههاي عمومي برق تغذيه ميشود.
قطع برق تمامي اين مراكز نيز در برنامههاي خاموشي احتمالي است و به صورت هفتگي نيز برنامههاي آن اطلاعرساني ميشود. ضمناً مجدداً به اطلاع ميرساند تامين برق اضطراري هيچ مشتركي از تعهدات اين شركت نيست. این در حالی است که چندی پیش رییس پلیس راهنمایی و رانندگی تهران بزرگ فهرست تقاطعهاي نيازمند به برق اضطراري در تهران را اعلام کرد . اين تقاطعها عبارتند از ميدان قدس، شريعتي- قيطريه، سيمين تابناك(مقدس) در منطقه يك تهران و تقاطع پاكنژاد- دريا، توحيد - آزادي، ميدان توحيد، رودكي- آزادي، بهبودي- آزادي در منطقه2 تهران. همچنين تقاطع آفريقا- اسفندياري، آفريقا - جهان كودك، دولت - شريعتي، وليعصر- ميرداماد، وليعصر - نيايش، پاسداران - كلاهدوز در منطقه 3 و تقاطع همت - ريحاني، آيت - رسالت، تيرانداز- رسالت، چهارراه اشراق- تهرانپارس، در منطقه4 تهران نيز نيازمند برق اضطراري اعلام شد. فلكه دوم صادقيه، تقاطع جناح، ستاري - مخبري، در منطقه5 و تقاطع وليعصر- انقلاب، قائم مقام - مطهري، قائم مقام - بهشتي، ميرزاي شيرازي- مطهري، ميرزاي شيرازي - بهشتي، جلال آل احمد - گمنام، بلوار كشاورز- كارگر، فاطمي- كارگر، در منطقه 6 نيز در اين فهرست قرار گرفت. پيچ شمران، چهار راه قدوسي، سهروردي- بهشتي، سهروردي - مطهري، در منطقه 7 و آيت- دماوند، سي متري- پدرثاني در منطقه 8 و سه راهي بونان در منطقه 9؛ چهار راه لشگر، وحدت- ابوسعيد، جمهوري- وليعصر، جمهوري- كارگر، مولوي - مصطفي خميني، در منطقه 11؛ چهار راه استامبول (جمهوري - فردوسي)، ميدان فردوسي، چهار راه سيروس و چهار راه سرچشمه در منطقه12، نيرو هوايي - وثوق، چهار راه كوكاكولا و پيروزي - چهارصد دستگاه در منطقه 13، ميثم - محلاتي در منطقه 14 و ايران خودرو- مخصوص در منطقه 21 نيز تقاطعهايي هستند كه در شهر تهران نيازمند تجهيزات برق اضطراري هستند. از طرف دیگر معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران از تجهیز چراغ های راهنمایی 100 تقاطع شهر به UPS طی 10 روز آینده خبر داد.
سید جعفر تشکری هاشمی با بیان این مطلب اظهار کرد: به دلیل آنکه با درخواست های ما در مورد قطع نشدن برق معابر و چراغ های راهنمایی موافقت نشد تجهیز تقاطع های مهم شهر به برق اضطراری در دستور کار شهرداری قرار گرفته که در این راستا تا 10 روز دیگر 100 تقاطع به UPS مجهز خواهد شد.وی تصریح کرد: همچنین 100 تقاطع دیگر شهر نیز تا پایان شریور ماه به UPS مجهز می شود تا بتوانیم از خسارات ناشی از قطع برق تا حدودی بکاهیم و ترافیک شهر را تحت کنترل قرار دهیم. تشکری هاشمی با بیان اینکه مشکلاتی برای تامین باتری UPS ها وجود دارد ، گفت : در صورت تامین باتری مورد نیاز UPS ها تعداد تقاطع هایی که به برق اضطراری مجهز می شوند بیشتر خواهد شد اما به هرحال اگر زمان قطعی برق در طی روز بیش از 5/2 ساعت باشد با وجود UPS نیز چراغ های راهنمایی و تقاطع ها دچار مشکل می شوند ودر کارکرد آن ها اختلالاتی به وجود می آید. معاون شهردار تهران با تاکید برآنکه همچنین برای صرفه جویی در مصرف برق، لامپ های کم مصرف LED جایگزین لامپ های معمولی در چراغ هایی راهنمایی شده است گفت: با جایگزین کردن لامپ های LED به جای لامپ های معمولی در 10 هزار فانوس چراغ های راهنمایی زمان دار و چشمک زن و همچنین در 340 تقاطع هوشمند توانستیم مصرف برق را تا 90 درصد دهیم.
وی تصریح کرد: چراغ های LED علاوه برآنکه سبب کاهش مصرف برق می شوند و عمر بیشتری نصب به چراغ های معمولی دارند، این امکان را فراهم می کنند که در صورت تابش مستقیم خورشید رانندگان بتوانند به راحتی چراغ ها را ببینند در حالیکه چراغ های معمولی در این شرایط به خوبی قابل تشخیص نیستند. معاون حمل ونقل و ترافیک شهرداری تهران تاکید کرد: سایرتقاطع ها و چراغ های راهنمایی نیز در لیست تجهیز به چراغ های LED قرار دارند تا بتوان مصرف برق آنها را به حداقل رساند. در عین حال همین مسوول شهری در نظری دیگر اعلام کرده که مشکل صف هاي طولاني وسايل نقليه اي که به منظور سوخت گيري در مسير جايگاه هاي بنزين صف بسته اند، به مشکلات ترافيک تهران اضافه شده است. معاون حمل و نقل و ترافيک شهرداري تهران با اعلام اين مطلب در چهارمين جلسه ستاد مهر رمضان تاکيد کرد: طول صف مقابل جايگاه هاي بنزين علاوه بر اينکه موجب اتلاف وقت رانندگان مي شود، با کاهش سطح سرويس معابر باعث کاهش افزايش تراکم ترافيک در معابر شهري شده است. وي افزود: تجمع خودروها و اشغال يک خط عبوري در معابر منتهي به جايگاه بنزين موجب ايجاد ترافيک کاذب و سنگين مي شود که حل اين مشکل در آستانه ماه مبارک زمضان و بازگشايي مدارس نياز به تدبير جدي دارد.
هاشمي با اشاره به استمرار مشکلات ايستگاه هاي سوخت CNG براي اتوبوس ها و تاکسي ها تصريح کرد: در صورت مشخص شدن ساعات مشخصي از روز سوختگيري براي اتوبوس ها و تاکسي ها در اين جايگاه، مشکل سوخت CNG وسايل حمل و نقل عمومي تا حدود زيادي حل مي شود. معاون حمل و نقل و ترافيک شهرداري تهران با تاکيد بر ضرورت ايجاد جايگاه هاي استاندارد در نقاط حاشيه اي و حومه اي تهران با استفاده از ظرفيت هاي اين شهر اضافه کرد: صرف يک ساعت وقت از سوي رانندگان تاکسي براي دريافت سوخت CNG در حالي که با سوخت دريافتي تنها دو ساعت مي توالنند فعاليت کنند، منطقي به نظر نمي رسد. گفتني است در اين جلسه نماينده شرکت ملي گاز نيز با اذعان به مشکلات موجود بر سر راه سوخت رساني CNG به اتوبوسراني و تاکسيراني خاطر نشان کرد: قول مي دهيم تا اول شهريور مشکل سوخت گيري اتوبوس ها را حل کنيم. از طرف دیگر مدير مركز كنترل ترافيك شهر تهران هم اعلام می کند که قطع برق چراغ تقاطعها و بهم خوردن نظم تقاطعها موجب افزايش مدت زمان سفر شهروندان و نارضايتي شديد آنها شده است.
حجت الله بهروز با اشاره به اختلال وضعيت ترافيكي تقاطعها در اثر قطع برق و افزايش تصادفات در پي آن،تصريح كرد: اين مسئله موجب تأخير سفرها و افزايش مدت زمان آن شده است به گونهاي كه به استناد تماسهاي شهروندان با 1888 ميزان نارضايتي شهروندان از اين وضعيت بسيار بالا است. وی افزود: بر اساس اظهارات شهرونداني كه پشت چراغها ماندهاند مسير 10 دقيقهاي در مدت زمان 30 تا 45 دقيقه طي شده است. مدير مركز كنترل ترافيك شهر تهران تأكيد كرد: براي رفع اين مشكل حتماً تا پايان مرداد صد دستگاه برق اضطراري (UPS) بر روي چراغها نصب ميشود و تا پايان شهريور نيز صد دستگاه ديگر نصب ميشود. وي خاطرنشان كرد: مشكل بزرگ مركز اين است كه وقتي برق چراغها قطع مي شود ارتباط مركز نيز با دوربينها قطع ميشود.اين مسئله مديريت تقاطع ها را با مشكل مواجه ميكند كه اميدواريم با نصب برق اضطراري بر روي دوربينها اين مشكل را تا حد امكان كم كنيم.
حال در این میان به نظر می رسد که مشکل بسیار بزرگتر از این حرفهاست. هنوز تهران خاموش است و شهروندان برای عبور و مرور مشکل دارند. هنوز تهران خاموش است و بسیاری از جایگاه های بنزین و CNG خراب شده اند. هنوز تهران خاموش است و روزانه تعداد زیادی از افراد در آسانسور میمانند. تعدادی دیگر مجبورند تا وسایل اولیه زندگی خود را به جهت سوختگی شدید عوض کنند. هنوز تهران خاموش است و بزرگراه های تاریک انسان را تا معرض مرگ پیش می برند. هنوز تهران خاموش است و حفظ امنیت در آن را با مشکل مواجه کرده است. هنوز تهران خاموش است و مشخث نیست که کدام یک از مسوولان پاسخگوی این مشکل به ظاهر اجتناب ناپذیر هستند. گفتنی است در شماره قبل هفته نامه توضیحات کاملی از مشکلات ناشی از کمبود برق و خصوصاً پیامدهای آن در کاهش تعداد گردشگران به چاپ رسیده است.
موضوع گورستان در تهران سالهاست که به چالشی برای پایتخت تبدیل شده و شهروندان را از آینده زندگی در این شهر ناامید کرده است. گویی تهران به این بزرگی که روزانه بیش از 13 میلیون نفر جمعیت را در خود جای میدهد هیچ فضا و مکان مناسبی برای دفن امواتی که روزگاری در این شهر زندگی کردهاند ندارد و به زعم مسوولان شهری باید پس از مرگ آنها را به نقاط دوردست فرستاد.
حدود 10 سال پیش و در زمانی که نیمی از گورستان کنونی تهران برای دفن اموات این شهر خالی بود محمود رضاییان رییس سازمان بهشت زهرا چه در رسانهها و چه در نامههای مختلف به مسوولان آن زمان اعلام خطر خود را از پرشدن قریب الوقوع بهشت زهرا اعلام و از آنها خواست تا راهکاری مناسب برای رفع این مشکل که آنزمان در آیندهای نه چندان دور و امروز در حالحاضر اتفاق افتاده بیاندیشند.
از آن زمان تا کنون 10 سال میگذرد و در این فاصله روزانه 170 نفر از شهروندان تهرانی در بهشت زهرای پاستخت دفن شده اند. همین آمارهای سرانگشتی نشان میدهد که در طول این 10 سال گذشته، بیش از 600 هزار نفر در بهشت زهرا آرام گرفتند و اکنون که تنها بهشت زهرا سه ماه دیگر یعنی به تعداد 15 هزار نفر دیگر برای دفن جا دارد هیچ مکان دیگری برای دفن 16 هزارمین متوفی تهران وجود ندارد. در این بین رییس سازمان بهشت زهرای تهران با اشاره به اینکه بحرانی بزرگ در انتظار تهران است گفت: طرح جامع تهران و تمامی قوانین بالادست پایتخت موضوع احداث قبرستان جدیدی در منطقه تلو را تایید کرده و در این بین و در زمان تایید این طرح تمامی مسوولان مرتبط احداث گورستان شرق تهران را در منطقه تلو تایید کرده بودند اما اکنون و پس از گذشت چند ماه از این تفاهم نمایندگان سازمان محیط زیست اعلام کردهاند که این قبرستان مجوزهای لازم از نظر زیست محیطی را ندارد.
وی خاطر نشان کرد: این در حالی است که ساخت قبرستان شرق تهران زمانی در حدود سه سال نیاز دارد تا شرایط دفن اموات در آن مهیا شود. مدیر عامل سازمان بهشت زهرا در خصوص رفع این مشکل گفت: تنها راه ممکن برای جلوگیری از بحرانی که در آیندهای نه چندان دور ام القرای آینده جهان اسلام را تهدید خواهد کرد گسترش گورستان به سمت باقر شهر به عنوان منطقه تحت حفاظت بهشت زهراست ولی در این خصوص هم مسوولان شهری باقر شهر که شهروندانشان مدتها در کنار بهشت زهرا رشد کرده و اقتصاد خانواده خود را بر اساس فعالیت در بهشت زهرا بنا کرده بودند سر ناسازگاری با گسترش بهشت زهرا برداشته و اجازه توسعه بهشت زهرا به سمت باقر شهر که میتواند تا 10 سال آینده بحران قریب الوقوع دفن اموات تهران را حل کند نمی دهند.
وی افزود: در صورتی که بهشت زهرای تهران به سمت باقرشهر گسترش یابد فرصتی 10 ساله نصیب مسوولان شهری میشود تا در این زمان موضوع احداث گورستانهای شرق و غرب کشور را دنبال و مکان مناسبی را برای احداث این گورستانها انتخاب کنند. این در حالی است که نمایندگان مردم باقرشهر در شورای اسلامی این شهر بر این عقیده استوارند که گسترش گورستان به سمت باقر شهر مشکلات عدیدهای را برای شهروندان این ناحیه به وجود میآورد و زندگی را برای آنها مختل خواهد کرد. در این خصوص رییس سازمان بهشت زهرا با اشاره به برنامههای سازمان بهشت زهرا گفت: تمامی ساختمانهای اداری بهشت زهرا به منطقه کناری باقرشهر منتقل میشود و مکان ساختمانهای کنونی اداری بهشت زهرا به قطعه دفن اموات تبدیل خواهد شد.
وی افزود: از طرف دیگر سازمان بهشت زهرا بنا دارد تا با احداث پارکی در بین بهشت زهرا و باقرشهر مشکلاتی که شهروندان باقرشهری در خصوص حضور در کنار بهشت زهرا دارند را مرتفع کنند. این در حالی است که موضوع گورستان شرق تهران هم همچنان در کشمکش بین مسوولان شهری و سازمان محیط زیست قرار گرفته است. مسوولان سازمان محیط زیست اعلام میکنند که از زمان ارائه طرح احداث گورستان در تلو با آن مخالف بوده و علت آن را آلودگیهایی که این گورستان برای آب جاری در این منطقه بوجود میآورد اعلام میکنند و این در حالی است که مسوولان شهری ادعا میکنند که سیستمهای پیشرفتهای که در خصوص حفظ محیط زیست در این گورستان به کار گرفته میشود تمام دغدغههای زیست محیطی مسوولان را مرتفع میکند.
با این وجود مسوولان محیط زیست دست روی ایرادی گذاشتند که به زعم بسیاری از کارشناسان شهری و محیط زیستی هیچ ارتباطی به محیط زیست ندارد. آنها اعلام کردهاند که احداث گورستان در شرق تهران ترافیک سنگینی را در این قسمت به وجود میآورد و این در حالی است که مسوولان شهرداری و شورای شهر تهران بر این عقیده استوارند که ترافیک هیچ ارتباطی به محیط زیست ندارد و در پاسخ به این اظهار نظر میگویند که طرح جامع تهران به عنوان طرحی فرادستی مشکلات ترافیکی را حل کرده است.
با این وجود به نظر میرسد که برای تهران پرطمطراق امروز که راه پیشرفت و توسعهیافتگی را میپیماید بسیار نازیباست که موضوع آسانی به نام قبرستان به چالش تبدیل شود. تهران و شهردارش در زمره شهرداران برتر دنیا قرار گرفتهاند و این نهایت کج سلیقگی است که به جهت فقدان مدیریت واحد شهری موضوع گورستان به نوعی سیاسی شود و در نهایت این شهروندان پایتخت باشند که مهر نمیرید را بر پیشانی خود ببینند. گویی تهرانیان تا اطلاع ثانوی نباید بمیرند و در شهری که روزانه دو پاکت سیگار را به ریههای شهروندان وارد میکند به سختی زندگی کند. حال تصور کنید که این وضعیت را یک گردشگر متوجه شوند. بیشک اگر یک گردشگری که به دلیل گردش در تهران و بازدید از آنچه در شهر میگذرد وارد تهران شده باشد و متوجه شود که تهران تنها سه ماه دیگر توانایی دفن اموات را دارد خاطرهای بسیار اسفبار و در عین حال طنز گونهای را از خود به کشورش منتقل میکند. در هر صورت به نظر میرسد که جدای از هرگونه نگاهی سیاسی موضوع گورستان شرق تهران باید در آیندهای نه چندان دور مرتفع و مسوولان با تعاملی سازنده راه پیشرفت پایتختی را که میخواهد در افق چشمانداز 20 ساله توسعه امالقرای جهان اسلام باشد فراهم سازند.
جعفر تشكري هاشمي يكي از بهترين و مهربان ترين معاونت هاي شهرداري است كه تاكنون مديريت شهري به خود ديده. او نه تنها خيلي خيلي كارش را مي داند بلكه سختي و اهميت كارش باعث شده تا بيشتر از ساير معاونان محمد باقر قاليباف شهردار تهران مورد توجه اصحاب رسانه باشد. شايد بعد از مصاحبه اختصاصي كه با قاليباف داشتم و اين گفت و گوي مفصل در هفته نامه مشق آفتاب به چاپ رسيد صحبت با تشكري هاشمي در دفتر شخصي اش و همان مبل هايي كه تمام خبرنگاران حوزه شهري آن را يكي از راحت ترين مبل هاي نشيمن مي داند در كنار تلويزيون ال سي دي كه حدود ۱۰۰ اينچ است خيلي خيلي خوشحال كننده بود. اينكه از تمام موضوعات روز حمل و نقل تهران با خبر شوي براي آينده خيلي خوب است . خيلي خوب. قصد دارم هر از چند گاهي تكه هايي از اين مصاحبه را در ايلنا كار كنم. فكر مي كنم معاونت حمل و نقل و ترافيك شهرداري تهران با اين مصاحبه تا يك ماه بيمه رسانه اي شد.
پاورقي براي دوستاني كه مي گويند من از تشكري هاشمي چمدان پرپول گرفتم و دارم براش رپرتاژي كار مي كنم؛ خودتان هم مي دانيد كه هاشمي در مدت فعاليت خود توانست تحول فوق العاده اي در سيستم حمل و نقل عمومي تهران به وجود آورد. نقدها را هم مي شنوم و اگر درست و مصلحت باشد بي شك مورد توجه قرار مي دهم.
در این که توی این چند ساله گذشته مد شده که هر ساله یه اسمی داشته باشه به ما هیچ ربطی نداره. این موضوع هم که اوایل سالها رو به اسم پیامبر و امامان نامگذاری می کردند و الآن بعد از نامگذاری دو سه تا امام سیاست نامگذاری عوض شد هم به ما هیچ ربطی نداره. این موضوع که چقدر این شعارها به عمل تبدیل می شه هم بازم به ما ربطی نداره. اینکه شهرداری و دیگر سازمان ها چقدر خرج بنرمحیطی می کنند تا نشان دهند سالها به فلان اسم هستند هم به ما ربطی نداره. اینکه ۱۳ روزه تمام کنار صفحه های تلویزیون به شعار اون سال اختصاص پیدا کنه هم به ما چه. اصلاً کلاً به ما چه اما بعضی از چیزها هم به ما ربط داره. اینکه واقعاً این شعارها چه خوب و چه بد چقدر باعث پیشرفت ما می شه. هنوز که هنوزه ما نفهمیدیم سال گذشته که به نام اتحاد ملی و انسجام اسلامی نامگذاری بود چه گلی به سر اسلام و ملت زده شد؟ منظور اینکه سال گذشته با این که شعار، اتحاد ملی و انسجام اسلامی بود اما خدا وکیلی مشخص نشد که چرا این اتحاد ملی و انسجام اسلامی نتوانست انطور که باید و شاید مشکل گشا باشد. توی این سال هیچ اتفاق خاصی انجام نشد که دلیلی برای تقویت اتحاد ملی شده باشه و هیچ حرکتی هم در سطح ممالک اسلامی اتفاق نیافتاد که بگیم خدا رو شکر فلان اتفاق افتاد. البت که کمک های ایران به ممالک اسلامی که همیشه بود اما این دلیلی نداره که ادامه این روند هم به نام انسجام اسلامی مطرح شود.
امسال هم که شعار شده شعار نوآوری و شکوفایی. حالا خدا به خیر بگذرونه . پارسال که هیچ حرف و حدیثی از نوآوری و شکوفایی نبود اون همه بدبختی سر قضیه انرژی هسته ای به عنوان یکی از مظاهر نوآوری و شکوفایی داشتیم. حالا من که نمی فهمم تو چه مقوله ای باید شعار نوآوری و شکوفایی رو در نظر گرفت . هر چیزی مان که نوآور و شکوفا بشه شکی در این نیست که مدیران ما نه می توانند نوآور شوند و نه شکوفا. البته آنها قبلآً شکوفا شده اند اما خلاصه به ما هیچ ربطی نداره.
دو سه سالی است که وقتی یک ایرانی به هرجای دنیا سفر کنه علاوه بر اینکه متهم به شتر سواری و پوشیدن لباس عربی و استقاده از چاقو به جای ژیلت می شود، با نام حق مسلم ماست هم می تونه خود نمایی کنه. حق مسلم ماست گویی نان شب شده است برای کودکان بی خانمان سیستان و بلوچستان و کردستان. از طرف دیگه بازم گویی نگویی جزو ۳ کشور برتر از لحاظ ذخایر گاز جهان می باشد. حال بیایید با هم معادله دل انگیز، سرمای هوا، کمبود گاز، قطع برق، قطع گاز و انرژی هسته ای را به تحلیل بنشینیم.
روزی روزگاری خانه های ایران نه از بتن بود و نه از آجرهای سبک وزن. از هر سوراخی هم بادی همانند پیکان جوانان وارد می شد اما خانه با دو چراغ نفتی گرم می شد. باز هم روزی روزگاری بود که گاز تازه وارد خانه ها شده بود. آنوقع ایران و ایرانی کلی عشق و حال کردند که خدا رو شکر دیگر ایران مشکل سرمایشی ندارد. باز هم روزی روزگاری دیگر گفتند که گازمان زیادی کرده و دستی برای گازگرفتن نداریم پس چه کنیم گازمان را صادر کنیم. همه گفتند مبارک باشد. آنوقع هم همه گفتند خدا را شکر توانستیم یه بار هم که شده به ترکیه فخر بفروشیم. روزی روزگاری دیگر خبر از خط لوله صلح شد. گویی دستمال سفیدی روی کره جهان کشیده باشند.
اما روزی روزگاری ایران سرد شد. آنموقع بود که نه رتبه گازی ایران به درد خورد نه دوستی همانند ترکیه و نه همسایه ای بنام ترکمنستان.
حال آیا کشوری که دم از انرژی صلح آمیز هسته ای می زند باید اینطور باشد؟
دیروز برای اولین بار بود که طی سه چهار هفته پیش برنامه وزارت کشور با نیم ساعت تاخیر شروع شد.البته در اینکه اینجا ایرانه یعنی کشوری که باید توش نیم ساعت ساعت تاخیر وجود داشته باشه شکی نیست. البته این داد و بیدادم بی دلیل هم نیست ها. چرا که توی اون روزهایی که به قول رییس جمهور عدالت محورمون سرمای سوزان کل کشور رو در بر گرفته بود ستاد بحران طی یک پیامک فوری به تمامی خبرنگاران اعلام کرد که بیایید که می خوایم جلسه اضطراری ستاد بحران را راه بندازیم. آقا ما رو می گی! دقیقاً شبیه مادرمرده ها دویدیم تا به ساختمان ۱۹ طبقه وزارت کشور برسیم. البته از بد احوال جلسه ستاد بحران توی یکی از اتاق های زیر زمین این ساختمون ۱۹ طبقه برگزار می شد. به هر تقدیر ساعت ۴ مقرر در پیامک ها یه طرف و ساعت ۴۰/۵ جلسه تموم شه بازم همون طرف. ناگهان در میان این جلسه اضطراری درب جلسه به صورت نمی دونم نا خودآگاه یا خودآگاه باز شد. به جان خودم جلسه به هر چیزی شبیه بود جز جلسه ستاد بحران. انگار نشسته بودند و داشتند برای همدیگه قصه تعریف می کردند آخرش هم پیام اخلاقی قصه رو تعطیلی یک هفته ای مدارس و ... نتیجه گرفتند. حالا بماند که توی این مدت ۴۰/۱ ما مثل بید مجنون داشتیم می لرزیدیم.
دومین مرتبه ای هم که توی یه هفته خبرنگارا ۲ ساعت معطل شده بودند بازم به جلسه ستاد بحران اما با این تفاوت که توی این جلسه رییس ستاد که همون وزیر کشور باشه و کلی از وزراء و احمدی مقدم و کلی آدم دیگه هم حضور داشتند . اما از بد روزگار باز هم نگو که این جلسه، محرمانه بوده و از اونجایی هم که خبرنگارا نقش موش دم بریده را بازی می کنند براشون تله می ذارن تا نیان تو.
نکته جالبی که اینجا بود حضور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی توی جلسه ستاد بحران بود. البته همین رو از آقای وزیر کشور پرسیدم که ایشان جواب دادند: وزیر فرهنگ رییس شورای اطلاع رسانی ما هستند. حالا شما از این رییس شورای اطلاع رسانی خبر گرفتید ما هم گرفتیم.
اما دیروز که باز هم رسیدیم خدمت آقای وزیر طی سوالی که از ایشون داشتم ایشان موانع قانونی را بزرگترین خلاء در برخی از اشتباهات انتخاباتی از جمله تبلیغات انتخابات دانستند. دیگه مگه می شد که بهانه ای جز این را به زبان بیاورند. هر چه شد این موانع قانونی اومد وسط.
در هر صورت هیچ قصدی از نوشتن این پست نداشتم. فقط می خواستم وبلاگم رو آپ کرده باشم.
به رغم اعلام مصوبه شوراي شهر تهران مبني بر عدم فروش تراكم، منطقه 7 تهران همچنان بيشترين متقاصي براي خريد تراكم را داراست.اين در حالي است كه فروش تراكم در شهر تهران در چند روزه گذشته در مناطق سه ، شش و هشت هم فروش بسياري داشته است .
در همين زمينه مناطق جديدالتأسيس همچون منطقه 22 تهران و همچنين مناطق بالانشين به دليل اينكه هنوز امكان ساخت و ساز در آنها وجود دارد بيشترين آمار درخواست براي مشاركت در ساخت را دارا مي باشد و از آنجايي كه مناطق مياني و جنوبي شهر تهران از يك طرف داراي بافتي فرسوده مي باشند و از طرف ديگر مملو از ساختمان هاي اشباع شده هستند ديگر تمايلي براي ساخت در آنها وجود ندارد.
بي شك اين موضوع علاوه بر اينكه نوعي دو دستگي را در ساختار شهري به وجود مي آورند مي تواند به نفع برخي از سازندگان و در حقيقت انبوه سازان باشد. بطوري كه هم اكنون بين 45 تا 55 درصد ساختمان در شمال شهر مشاركتي احداث مي شود .اين در حالي است كه اين آمار براي مناطق جنوبي تر حول محور 50 درصد مي چرخد.
در اين ميان مناطق 1 تا 6 تهران بيشترين متقاضي براي مشاركت در ساخت را دارا مي باشد و مي توان به راحتي نتيجه گرفت كه با اين تفاسير مناطق شمالي شهر در آينده اي نه چندان دور اشباع از آسمان خراش هايي خواهند شد كه روز به روز بر تعداد آنها افزوده مي شود و مناطق جنوبي تر هم همچنان در حالت سنتي خود باقي مي مانند. گويي تهران به دو شهر بالا و پايين تقسيم شده است كه در هر قسمت از آن مي توان نوع خاصي از معماري را به نظاره نشست.
چهاردهمين نمايشگاه مطبوعات و خبرگزاري در حالي با حضور غلامعلي حداد عادل و حسين صفار هرندي كار خود را آغاز كرد كه سايت هاي اطلاع رساني بدون مجوز در واپسين دقايق همگي از حضور در نمايشگاه مطبوعات منع شدند.
نمايشگاه مطبوعات و خبرگزاري هاي امسال كه براي اولين بار در تاريخ 14 ساله عمرش به صورت مجزا و تخصصي برگزار شد گرچه در ساعات نخستش نتوانست انتظار صاحبان رسانه را برآورده سازد اما هنوز اميد مي رود كه با شروع تعطيلات پايان هفته بر تعداد مخاطبانش افزوده شود.
اما به هر ترتيب در اين ميان حذف سايت هاي اطلاع رساني كه از چندي پيش اقدام به دريافت غرفه و انجام مقدمات اوليه براي تزيينات داخلي آن انجام داده بودند موضوعي بود كه توجه اكثر حاضران در نمايشگاه را به خود جلب كرد .
اين اقدام در جهت تببين جايگاه واقعي خبرگزاريهاي رسمي در خور تقدير است .
سايت هاي اطلاع رساني تا كنون بدون مجوز خبرگزاري، مشغول فعاليت هاي خبري خود بودند و البته گاهي مواقع نيز بحث هايي در اين خصوص تا سر حد جنجال كشيده شد اما به مانند هميشه اين زخم هم به صورت التيام نيافته رها شد و باعث تورم هر چه بيشتر آن و انباشت آن روي يكديگر گشت.
به هر ترتيب آن چه كه واضح و مبرهن به نظر مي رسد اينست كه هنوز قانون ثابت و مدوني براي مديريت مراكز اطلاع رساني ايران وجود ندارد و همين موضوع ،موجب چند دسته شدن اين مراكز شده است .
در اين ميان آنچه تعجب بر مي انگيزند برخورد دو گانه با سايت هاي غير رسمي است ازسويي اين سايت هاي فعال هستند و غرفه به آنها اجاره داده مي شود و از سوي ديگر در لحظات آخر عقلايي تصميم گرفته مي شود و از حضور آنها در نمايشگاه مطبوعات جلوگيري مي شود.
از طرف ديگر بايد اذعان كرد كه ماهيت حضور برخي از اين سايت ها كه باعث بوجود آمدن نوعي سوء تفاهم بين اصحاب قلم و رسانه مي شود به خودي خود اشتباه است و در هر صورت بايد كه سدي در مقابل اين جوي روان ايجاد شود كه بي شك اين امر احتياج به زماني طولاني دارد و البته كه در اين مدت براي فرهنگ سازي اين موضوع به عوامل ديگري نيز نياز است كه از آنجمله مي توان به وحدت مسئولين امر و وجود قانوني نظام مند و نظارتي دقيق اشاره كرد كه متاسفانه هنوز نمي توان آن را به طور دقيق مشاهده كرد.
در اين ميان حضور و اتحاد خبرگزاريهاي تخصصي و داري مجوز و فعاليت و وحدت رويه اصحاب رسانه مي تواند به كم رنگ تر شدن و حتي حذف نقش سايت هاي خبري بدون مجوز كمك كند.
به هر ترتيب عدم حضور بدون مجوزها در نمايشگاه مطبوعات و ايستادگي مسئولين براي عدم حضور سايتهاي خبري بدون مجوزي اتفاق مباركي است كه در اولين روز برگزاري نمايشگاه مطبوعات به وقوع پيوست.
در سه ماهه اول سال جاري، در كل مناطق شهري كشور براي 47991 دستگاه ساختمان پروانه احداث صادر گرديده است كه نسيت به دوره مشابه سال قبل 1/31 درصد افزايش نشان مي دهد. از كل تعداد پورانه هاي صادر شده 8/11 درصد به تهذان،9/25 درصد به شهرهاي بزرگ و 3/62 درصد به ساير مناطق شهري اختصاص داشته است. سطح كل زيربناي ساختمان هايي كه در سه ماهه مورد گزارش براي آن ها پروانه احداث صادر گرديده، حدود 2/23 ميليون متر مربع بوده است كه 7/53 درصد بيشتر از سه ماهه اول سال قبل مي باشد. از مجموع سطح كل زير بناي در نظر گرفته شده 5/20 درصد به شهر تهران، 9/29 درصد به شهرهاي بزرگ و 6/49 درصد به ساير مناطق شهري اختصاص داشته است. متوسط سطح كل زيربناي اين ساختمان ها 483 متر مربع مي باشد كه نسبت به دوره مشابه سال قبل 2/17 درصد افزايش داشته است.
همچنين در طي اين سه ماه، از كل تعداد ساختمان هايي كه براي احداث آن ها پروانه صادر شده است 9117 دستگاه يك طبقه، 14217 دستگاه دو طبقه، 9268 دستگاه سه طبقه، 7457 دستگاه چهار طبقه و 1932 دستگاه پنج طبقه و بيشتر بوده است كه نسبت به سه ماهه اول سال 1385، تعداد ساختمان هاي سك طبقه 5/9 درصد، دو طبقه 9/12 درصد، سه طبقه 3/25، چهارطبقه 4/61 درصد و پنج طبقه و بيشتر 3/116 درصد افزايش داشته است.
همچنين از كل تعداد پروانه هاي ساختماني صادره 0/19 درصد به ساختمان هاي يك طبقه، 6/29 درصد به ساختمان هاي دوطبقه، 3/19 درصد به ساختمان هاي سه طبقه، 5/15 درصد به بناهاي چهارطبقه و 5/16 درصد به ساختمان هاي پنج طبقه و بيشتر اختصاص داشته است.
بر اساس پروانه هاي ساختماني صادر شده در سه ماهه مورد گزارش، پيش بيني گرديده است كه حدود 151 هزار دستگاه واحد مسكوني در ساختمان هاي مذكور ايجاد شود كه نسبت به سه ماهه اول سال قبل 4/55 درصد افزايش نشان مي دهد.
در تهران نيز در سه ماهه اول سال 1386، از طرف شهرداري هاي مناطق مختلف اين شهر براي 5653 دستگاه ساختمان با حدود 8/4 ميليون متر مربع سطح كل زيربناي طبقات، پروانه احداث صادر گرديده است كه نسبت به سه ماهه اول سال قبل از نظر تعداد و سطح كل زير بناي طبقات به ترتيب 2/85 درصد و 8/93 درصد افزايش نشان مي دهد. متوسط سطح كل زيربناي ساختمان هاي فوق 841 متر مربع مي باشد كه در مقايسه با سه ماهه اول قبل 7/4 درصد افزايش داشته است.
در سه ماهه مورد گزارش، از كل تعداد پروانه هاي ساختماني صادره در تهران ، 360 فقره بخ ساختمان هاي يك طبقه، 83 فقره به بناهاي دو طبقه، 244 فقره به ساختمان هاي سه طبقه، 2457 فقره به بناهاي چهار طبقه و 2509 فقره به ساختمان هاي پنج طبقه و بيشتر اختصاص داشته است كه در مقايسه با سه ماهه اول سال قبل، تعداد ساختمان هاي يم طبقه 5/119 درصد، دوطبقه 2/12 درصد، سه طبقه 5/13 درصد، چهارطبقه 7/62 درصد و پنج طبقه و بيشتر 4/130 درصد افزايش نشان مي دهد.
از كل تعداد پرونده هاي صادره در تهران، ساختمان هاي يك طبقه 4/6 درصد، دو طبقه 5/1 درصد، سه طبقه ¾ درصد، چهارطبقه 5/43 در صد و پنج طبقه و بيشتر 4/44 درصد را به خود اختصاص داده اند.
در سه ماهه مذكور در پروانه هاي ساختماني صادر شده شهر تهران، ايجاد حدود 34 هزار دستگاه واحد مسكوني در ساختمان هاي فوث پيش بيني گرديده است كه نسبت به سه ماهه اول سال 1385 معادل 0/101 درصد افزايش نشان مي دهد.
همچنين در سه ماهه اول سال 1386، از طرف شهرداري هاي شهرهاي بزرگ مجموعاً براي 12419 دستگاه ساختمان با حدود 9/6 ميليون متر مربع سطح كل زيربناي طبقات، پروانه احداث صادرگرديده كه نسبت به سه ماهه اول سال قبل از نظر تعداد و سطح كل زيربناي طبقات به ترتيب 2/52 درصد و 8/52 درصد افزايش نشان مي دهد. متوسط سطح كل زيربناي اين ساختمان ها 558 متر مربع مي باشد كه در مقايسه با سه ماهه اول سال 1385 معادل 4/0 درصد افزايش نشان مي دهد.
در سه ماهه سال مورد گزارش ، از كل تعداد پروانه هاي ساختماني صادره در شهر هاي بزرگ 1675 فقره به ساختمان هاي يك طبقه ، 3301 فقره به بناهاي دو طبقه، 2382 فقره به ساختمان هاي سه طبقه، 2126 فقره به بناهاي چهارطبقه و 2935 فقره به ساختمان هاي پنج طبقه و بيشتر اختصاص داشته است كه در مقايسه با سه ماهه اول سال 1385 ، تعداد ساختمان هاي يك طبقه 6/40 درصد، دو طبقه 7/45 در صد، سه طبقه 9/24 درصد، چهار طبقه 2/58 درصد و پنج طبقه و بيشتر 7/101 درصد افزايش نشان مي دهد.
از كل تعداد پروانه هاي ساختماني فوق، ساختمان هاي سك طبقه 5/13 درصد، دوطبقه 6/26 درصد، سه طبقه 2/19 درصد، چهارطبقه 1/17 درصد و پنج طبقه و بيشتر 6/23 درصد را به خود اختصاص داده اند.
بر اساس پروانه هاي صادره در سه ماهه مورد گزارش، ساخت حدود 43 هزار دستگاه واحد مسكوني پيش بيني گرديده است كه نسبت به سه ماهه اول سال قبل 0/56 درصد افزايش داشته است.
همچنين در سه ماهه اول سال 1386، شهرداري هاي ساير مناطق شهري كشور مجموعاً براي 29919 دستگاه ساختمان با حدود 5/11 ميليون متر سطح كل زير بناي طبقات، پروانه احداث صادر نموده اند كه در مقايسه با سه ماهه اول سال قبل از نظر تعداد و سطح كل زيربناي طبقات به ترتيب 9/17 درصد و 1/42 درصد افزايش نشان مي دهد. متوسط سطح كل زيربناي اين ساختمان ها 185 متر مربع مي باشد كه 5/20 درصد نسبت به سه ماهه اول يال قبل افزايش داشته است.
در سه ماهه مورد گزارش، از مجموع تعداد پروانه هاي صادره در ساير مناطق شهري 7082 فقره به ساختمان هاي يك طبقه، 10833 فقره به بناهاي دو طبقه، 6642 فقره به ساختمان هاي سه طبقه، 2874 فقره به بناهاي چهار طبقه و 2488 فقره به ساختمان هاي پنج طبقه و بيشتر اختصاص داشته است كه در مقايسه با سه ماهه اول سال 1385 ، تعداد ساختمان هاي يك طبقه 6/1 درصد، دو طبقه 7/5 درصد، سه طبقه 9/25 درصد، چهارطبقه 6/62 درصد و پنج طبقه و بيشتر 5/121 درصد افزايش نشان مي دهد.
از كل تعداد پروانه هاي صادره در ساير مناطق شهري، بناهاي يك طبقه 7/12 درصد، دو طبقه 2/36 درصد، سه طبقه 2/22 درصد، چهار طبقه 6/9 درصد و پنج طبقه و بيشتر 3/8 درصد را به خود اختصاص داده اند.
بر اساس پروانه هاي ساختماني صادره در سه ماهه اول سال 1386 ، پيش بيني گرديده است كه حدود 73 هزار دستگاه واحد مسكوني ايجاد شود كه نسبت به سه ماهه اول سال قبل 2/40 درصد افزايش نشان مي دهد.
مسكن به عنوان يكي از نياز هاي اوليه و اساسي مردم در ايران به شمار مي آيد.در اين ميان جنب و جوش براي بدست آوردن آن، مقوله اي است كه همچون چرخ ارابه ا ي زمان هيچگاه از تب و تاب نمي افتد و تعميم آن به ايران مي تواند سرعت اين چرخ را هر چه بيشتر كند.
ايران با بدنه اي جوان در زمره كشورهايي قرار مي گيرد كه موضوع مسكن بيش از ساير كشورها مورد توجه است.
در اين ميان دولت طي سال هاي گذشته سعي داشته است تا با برنامه هاي متفاوت راهكارهايي را براي بخش مسكن پيدا كند كه به واقع مي توان از آن به عنوان معدن طلايي نام برد كه روز به روز بر قيمت آن افزوده مي شود و هنوز هيچگونه استراتژي مدوني براي تثبيت اين قيمت وجود ندارد و اين نابساماني در بورس مسكن معضلي است كه بسياري از كارشناسان و دست اندركاران مقوله مسكن را از آينده اين نياز مردم هراسان كرده است.
اگر چه طرح هاي ارائه شده براي تثبيت بازار مسكن تا كنون توانسته است آرامشي نسبي و موقتي را براي بورس متلاطم آن بوجود آورد اما اين طرح ها تنها مسكني براي زخم متورم مسكن به حساب مي آيند كه پس از مدتي نه تنها از شدت درد نمي كاهند بلكه بر شدت آن مي افزايد و آن را غير قابل كنترل مي كند.
طنز تلخ نمایشگاه بیستم
هزار و یک بار خداوند متعال را شکر می کنم که بعد از 20 سال آزگار که به راه راست هدایت نشده بودم بالاخره برای دومین بار توفیق اجباری نعمت بازدید از مصلی را نصیبم کرد . البته هنوز که هنوز است در عزابم که چرا خداوند نعمت عرض ارادت خصوصی را نصیبم نکرد . به هر تقدیر آنچه اتفاق افتاد شاید مبارک و میمون بود چرا که راهی برای به روز کردن وبلاگ را مقابلم نهاد.
وقتی می گویم این خبرنگاران پول ندارند نفرمایید که خالی می بندم . نه به خدا . باور کنید اگر سرمایه خریدن یک دوربین را داشتم به صورت مستند تمام عرایض ام را به عرض می رساندم . به هر تقدیر راستش را بخواهید خیلی از نمایشگاه شنیده بودم . البته نکند که فکر کنید که منظورم از شنیدن، شنیدن تعریف و تمجید هست ها ! نه . حتی میانه رو ترین افراد و مصالحه دوست ترین افراد هم از نمایشگاه امسال می نالند . البته از آنجایی که در خون من است تا ساز مخالفم همیشه کوک باشد بنابر این تصمیم داشتم که از خوبی های نمایشگاه هم چیزی بگویم ولی باور کنید تا هم اکنون چیز درست و حسابی از نمایشگاه به یاد ندارم تا بخواهم به محضر شریف تان برسانم.
اینجا نمایشگاه است یا نمازخانه یا سطل زباله ؟
- پا را که به داخل می گذاری گویی انباری از زباله های شهری و غیر شهری بناست تا محاصره کننده تو باشند . از پوست انواع و اقسام میوه ها و پوست تخمه و بطری آب معدنی و پلاستیک ساندویچ گرفته تا ته سیگار و روزنامه باطله و هر چه بتوانی به آن اندیشید .
- وارد که می شوی به هر طرف که بنگری تابلوی وضو خانه را می بینی البته نباید انتظار دیگری هم داشت چرا که گویی اینجا نمازخانه است نه نمایشگاه . حال هر چقدر که در هر دو ی این کلمات سه حرف " نما " مشرک باشد اما این موضوع اصلاً دلیل نمی شود که بخواهیم این دو مکان را با هم تلفیق کنیم .
این کلمات یعنی چه ؟ رواق – شبستان – صحن – گنبد – گلدسته
اگر که شانس و اقبال آوردی تا یک نقشه درست و حسابی از نمایشگاه به دست بیاوری با چند کلمه مواجه می شوی که در راهنمای 19 دوره قبلی نمایشگاه که سهل است بل در راهنمای هیچ نمایشگاهی آن را ندیده اید .البته باز هم زیاد عصبانی شد چرا که ما عادت مان شده است که نقشه هامان را شلوغ کنیم تا کسی از آنها سر درنیاورد.
این وسط انتقال خون – هلال احمر – آتش نشانی چیست ؟
چند وقت پیش در شهر تبریز به مناسبت یکصدمین سالگرد تاسیس اولین شورا و شهرداری ایران برنامه های مختلفی ترتیب داده شد که از آن جمله می توان نمایشگاه اولین ها اشاره کرد که در آن سازمان های مختلف شهرداری از جمله آتش نشانی ، هلال احمر و... ابراز وجود کرده بودند . اما این نکته که در نمایشگاه فرهنگی صرف کتاب، انتقال خون ، هلال احمر و آتش نشانی چرا غرفه دارند ؟ البته شاید مسئولان محترم فکر کردند که شاید این مکان مذهبی - نمایشگاهی دچار حریق شوند و در همان حین مردم خیر برای کمک به همنوع خود به اهداء خون روی آورند و از آنجایی که امکان دارد در هنگام خون دادن از حال روند باید از اورژانس و هلال احمر استمداد طلبید .
یاد مکتب خانه های چشم بادامی ها بخیر !
گرچه نقشه نمایشگاه سعی کرده مصلی را به مانند نمایشگاه بین المللی بزرگ نشان دهد اما فراموش کرده که او مو می بیند و ما پیچش مو . چیدمان نمایشگاه ناخودآگاه انسان را به یاد مکتب خانه چیم بادامی ها می اندازد که به صورت U شکل می نشینند . شاید این هم دلیل دارد . البته چرا راه دور اگر در مدت زمان عمر گرانبها تان سری به بازار میوه و تره بار زده باشید آنموقع است که می بینید شاید اینجا هم میدان میوه و تره بار باشد تا نمایشگاه با این تفسیر که آنجا بوهای خوب میوه بینی ات را نوازش می دهد اما اینجا ... !
ناشران کجایید ؟
( گشتم نبود . نگرد نیست ! )
امسال از آنجایی که بنا بود تا استقبال زیادی را در نمایشگاه شاهد باشد فقط یک سالن به ناشران عمومی عمومی اختصاص یافته بود . هر چند که در نام گذاری این یک سالن به سه سالن نامگذاری شده بود اما در کل هر سه آنها یکی بودند . حال شما خود قضاوت کنید که آنجا که شلم شولبایی بود . از هر صنف و سنخیتی که فکر کنی در آنجا بود انگار که چند کانتینر کتاب را فله ای آنجا ریخته اند . البته نا گفته نماند که بنا بوده تا این سالن بر طبق حروف الفبا باشد که البته تغریباً هم همین طور بود اما در بعضی از مواقع شاهد بودیم که غرفه ای با الف آغاز می شود و چند غرفه آنطرف تر سین است . البته باز هم از آنجایی که احتمال می دادند که مشکل برای دوستداران به وجود آید غرفه ها را شماره گذاری کرده بودند تا آنهایی که از غرفه اطلاع رسانی سوال می کنند کارشان راحت شود اما جالب است بدانید که بنده حقیر به شخصه دو بار از این غرفه ها پرسش کردم اما از آنجایی که شماره ها خیلی با ترتیب قرار گرفته بودند هر دو بار موفق به پیدا کردن مقصد نشدم .
در این میان نباید انتظار داشت که بسیاری از انتشاراتی های معتبر بخواهند حضور داشته باشند . چند انتشاراتی هم که حاضر بودند به نظر می رسد به حکم واجب کفایی در آنجا مستقر شده بودند به همین دلیل یا کتاب های خوبشان را به کل نیاورده بودند و یا کتابی را به تازگی چاپ نکرده بودند.
و اینجاست که بگویم من برای یافتن ناشران معتبر گشتم نبود. نگرد نیست
به سراغ کتب نمایشگاهی می روی نرم و آهسته برو . چراغ قوه هم فراموشت نشود.
سالن انتشارت دانشگاهی گویی دالانی بوده است تا دوستان مصلایی آنرا برای انبار کردن وسایل به درد نخور خود اختصاص داده بودند که این هم برای خودش سوژه ای بود . دالانی تاریک که با داربست به پا بود . خدا دوستان دانشگاهی را صبر دهد . باور کنید که این یکی را دیگر نمی توان باور کرد.
کجایید ای همکاران همسایه بلا جویان دشت اطلاع رسانی
حال که تا آنجاکه توان داشتم سعی کردم وضعیت ظاهری نمایشگاه را بازگو کنم جای آن رسیده است تا برای احقاق حق خود و همکارانم فریاد بزنم.
البته تصوری جز این هم نمی توان داشت . زمانی که وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی که شاید اگر نام وی را وزیر سانسور نامید برازنده تر است به صراحت اقدام به تهدید مطبوعات می کنند نباید انتظار هم داشت که این وزارتخانه برای همین مطبوعات نمایشگاه برگزار کند.
نمایشگاه مطبوعات که شاید نامش به تنهایی باعث می شود تا نام نمایشگاه کتاب رونق بیشتری پیدا کند اینبار به دلیل بی کفایتی و کج فهمی مسئولان به حسرتی برای دوستداران در آمد و در این میان فقط آنچه به مرثه ظهور رسید سیاست دولتمردان در مقابل مطبوعات بود که باز هم یک نمره منفی را در کارنامه کاری دولت قرار داد و باز هم ثابت کرد که خبرنگاران نسل سوخته جامعه اند .
نتیجه گیری
- اگر زمانی شنیدید که امسال نمایشگاه به خوبی و خوشی به پایان رسید و آمار و ارقامی هم برای اثبات این مطلب ارائه شد اصلاً آنها را باور نکنید. خب مشخص است وقتی که تغریباً بازدید کنندگان هر ساله این نمایشگاه را به دلیل وضعیت بدش تحریم کردند و حتی سعی نکردند خود را برای یک بار دیدن هم راضی کنند نمایشگاه با تعداد مخاطب بسیار پایین تر روبرو می شود و همه چیز به ظاهر خوب از آب در می آید.
- اگر خواستید نمایشگاه دینی ندیده از دنیا نروید سری چند دقیقه ای به آن بزنید و گر نه به قول دوستان مفت گران است برایش.