تبليغاتX
دست‌نوشته‌ای که نابود می‌شود

حرف‌ها را حراف‌ها زده‌اند. بسنده می‌کنم به یک دقیقه سکوت

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 18:55 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

متروتوی یکی دو سال گذشته اگر هر از چند وقتی خبر سقوط، آتش سوزی یا هر مشکل دیگر یک هواپیما را نشنویم اصلاً روزمان شب نخواهد شد. بالاخره یک هواپیما باید بیافتد. یکی باید آتش بگیرد. یکی باید برود توی ساختمان و بدون سلام به سفره مردم وارد شود. یکی باید سرعتش را بی خود زیاد کند و از باند فرودگاه فرار کند. تاخیر هم که دیگر شام شب مسافران هواپیماها شده است. حالا در این اوضاع و احوال خبر آمده خبری در راه است که دولت محترم بنا دارند به خاطر توجه بیش از حد به مردم تهران مدیریت ساخت مترو را هم در دست بگیرند. خوب خدا را شکر همه چیزمان درست شده بود و همین یکی مانده است. چند وقتی ننوشتیم فکر کردیم شاید اتفاقی بیافتد و این جماعت با این همه خبری که از طرف مجلس و شورای شهر مبنی بر غیرقانونی بودن ارائه مدیریت مترو به دولت منتشر شد بی خیال شوند اما انگار نه انگار. ما که بخیل نیستیم. شاید اصلاً درست شود. اما نمی دانم چرا هر چقدر می‌خواهم به خودم بقبولانم که مدیریت مترو به دست دولت بیافتد یاد تمام سوانح و حوادثی می‌افتم که در طول چهار پنج سال گذشته در ایران اتفاق افتاد. سوانحی که بعضی‌هاشان هنوز یادمان است. سقوط هواپیمای خبرنگاران. سقوط هواپیمای شهدای سپاه. حادثه در مشهد، اصفهان وبسیاری دیگر. حالا در این شرایط هر آنچه عقل سلیم حکم می‌کند، بکند. به ما چه؟

+ نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 12:39 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

اساساً وقتی بعضی از وقت‌ها فکر می‌کنم که زندگیم توی ایران و تهران انقدر خوب است و بر وفق مراد همه مشکلاتم را فراموش می‌کنم و بال در می‌آورم. یاد آن شاه بخیر که وقتی مملکت را به قهقرا می‌برد در مقابل آیینه ایستاد و وقتی چهره کریهش را دید گفت خدا را شکر که همه چیزمان به همه چیزمان می‌آید. الآن وقتی مصاحبه زنده و مسقیم محمود احمدی‌نژاد را با برنامه تهران بیست دیدم خیلی بیشتر از آنچه که به ذهنم می‌رسید از اینکه ایرانی هستم خوشحال شدم و خیلی بیشتر تر از آنچه که به ذهنم می‌رسید به خودم بالیدم که تهرانیم. حالا که رییس جمهور ما انقدر ما را دوست دارد که اصلاً تمام فکر و ذکرش این است که به حال و احوال ما برسد چه بهتر از این؟ مگر دیگر چیزی بهتر از این هم هست. انقدر برایش مهم هستیم که او باز هم خاندان هاشمی رفسنجانی را با خاک یکی کرد و گفت که مترویی که تا حالا دست یکی از پسران این خانواده بود را خود به دست می‌گیرد، مدیرش را هم انتخاب کرده است و رسماً بقیه به نوعی پشم. بافت‌های فرسوده را هم که به عهده خودمان گذاشت تا برویم به نوعی برای صفا کردن و با برف سال آینده بیاییم پایین. کار شهرداری را هم که رسماً آشغال جمع کردن و فضای سبز دانست و بی خیال تمام این حرف‌هایی شد که شهردار تهران در تمام این چهار سال زده است. بعد گفت که حالا این سوپور بزرگ اگر بخواهد مدیر واحد شهری بشود من پایه‌ام! یکی دو موضوع دیگر هم مطرح شد که گرچه خوب بود اما من سر در نیاوردم. مشکل از من است حکماً. در نهایت هم که همه چیز خوب است و ما یک کمی بعد.

به نظر می‌رسد که به نوعی در تمام این صحبت‌ها یک موضوع باید بیشتر مورد توجه قرار می‌گرفت. آن هم انصاف. اما هوار که این روزها سیاست، همین سیاستی که مقام ریاست جمهوری ایران در همین مصاحبه خود آن را اخ حساب کردند تمام جریان مصاحبه را در دست داشت. همین صحبت‌هایی که عوام مردم را به گفتن به به و چه چه می‌کشاند بیشتر از دلسوزی استارتی بود برای اولین انتخابات پیش‌رو در تهران. حالا می‌گویید نه این خط و این نشان.

در هر صورت به عنوان یک شهروند تهران امیدوارم که هر آنچه به خیر و صلاح است همان شود.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 22:18 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

دوستمان چاوزهر کسی که بگوید از روابط صمیمی ما ایرانی‌ها ( تمام ما ایرانی‌ها) با کشور دوست و همسایه ( البته با کمی فاصله) چیزی نمی‌داند قعطاً یا مخیله‌اش دچار اشکال شده یا به کل مفسد فی‌الارض است. چاوز دوست ماست و ما باید دوستش داشته باشیم. هر که بگوید نه از ما نیست که حکماً برماست. اما حالا و از این تاریخ نمی‌توانم بگویم که آیا به راستی چاوز دوست ماست یا خیر. آخر خبری را شنیده‌ام که هوگو چاوز، این دوست ونزوئلایی ما که برای سخنرانی در نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد به نیویورک سفر کرده بود، در حین تماشای یکی از آثار الیور استون کارگردان معروف امریکایی، شیفته یکی از ستارگان و هنرپیشگان هایوودی شد. ای وای بر من. نکند اسلام به خطر افتد. گفته می‌شود که چاوز سخت عاشق سینه چاک این بیوه زن امریکایی شده و بارها با او شوخی کرده و با تشبیه کردن وی به بیوه زن ثروتمند، از او برای سفر به کاراکاس پایتخت ونزوئلا دعوت کرد. حالا این سرکار علیه را بگویید که نه گذاشته و نه برداشته و از پذیرفتن دعوت چاوز خبر داده است.
اینجای داستان را داشته باشید. حساب کنید که یک جوان در ایران با دیدن یک فیلم عاشق یک نفر شود. چه برخوردی با او صورت می‌گیرد. در گام اول شکی نیست که مورد تمسخر دیگران قرار خواهد گرفت. حالا حساب کنید یک جوان در خیابان عاشق یک نفر شود. حکما انگل جامعه لقب خواهد گرفت. حالا حساب کنید که یک جوان ثروتمند باشد. حکماً مفسد خواهد بود. حالا فرض کنید این جوان از دوستان یکی از مدیران باشد. حتماً از چرخه دوستانش خارج خواهد شد. حالا فرض کنید این جوان اصلاً جوان نباشد. حالا فرض کنید این جوانی که اصلاً جوان نیست چاوز باشد. حالا فرض کنید این فرد یکی از دوستان صمیمی همه ماست. از همه بدتر این مرد عاشق یک آمریکایی شده است. ای وای
+ نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 14:11 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

خلیج فارسگل بود به سبزه نیز آراسته شد. دفتربرنامه ریزی و تالیف کتب درسی، در اقدامی سوال برانگیز، خلیج فارس را از نقشه ایران حذف کرده است. خدا را شکر خودمان دوست داریم که برای خودمان دردسر درست کنیم. آن از نشستن زیر نقشه بدون نام خلیج فارس و این هم شاهکار جدید درعکس پشت جلد کتاب فارسی سال اول دبستان که به نقشه ایران اختصاص یافته و تصویر سازی از ایران بر اساس اقلیم و طبیعت مناطق مختلف کشور است، نشانی از آب های خلیج فارس نیست!
حذف آبهای خلیج فارس در حالی است که دریای عمان و دریار خزر به رنگ آبی در جنوب و شمال نقشه مذکور دیده می شود اما در قسمت مربوط به خلیج فارس بدون هیچ رنگ آمیزی که نشان دهنده پهنه آبی باشد، نوشته شده است: ایران سرسبز است. ایران آزاد است. ما ایران را دوست داریم.

این اقدام دفتر برنامه ریزی و تالیف کتب درسی در حالی است که کشورهای عربی منطقه سالهای سال است که تلاش می کنند به هر نحو ممکن نام« فارس» را از روی این پهنه آبی بردارند و نام جعلی دیگری را بر روی آن بگذارند. مشخص نیست این اقدام سوال برانگیز و حاتم بخشی به کشورهای عربی با چه توجیهی صورت گرفته است.

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 12:25 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

1.  اونهایی که من رو می‌شناسن تغریباً می‌دونن که آدم اهل مبالغه‌ای در خیلی از موارد نیستم. شاید یکی از اون موارد بحث جنگ هشت ساله ایران و شهدا باشن. تو این جور مواقع همیشه سعی می‌کنم که هر آنچه هست را باور کنم. باور کنم که یک عده مرد رفتند و جان دادند. آنهایی که هیچ چیزی از مال دنیا نمی‌خواستند.چشمی به سمت‌های دنیوی نداشتند و دینشان را به دنیا نمی‌فروختند. دینی که به راستی دین بود. آنهایی که وقتی مرد و نامرد را در صفوف می‌شناختند در صف مردها ایستادند و رفتند و مانند خیلی‌هایی که امروز سردمدار دفاع ایران شده‌اند آندوره نامرد نبودند تا این دوره هر کاری دلشان می‌خواهد بکنند. آنهایی که مرد بودند و رفتند. نگفتند لیاقت نداریم. آمدند. جنگیدند. رفتند. مردند. یا شهید شدند. اما هر چه بودند لایق تکریم بودند.

 2. امروز با دکتر قالیباف توی مراسم رونمایی از کتاب بابانظر که خاطرات شفاهی شهید محمد حسین نظرنژاد در آن جمع‌آوری شده بود شرکت کردم. مکان: حوزه هنری. اما خیلی بیشتر از آنچه بتوان تصور کرد شکه شدم. در شرایطی که در سالن مجاور که تنها ده قدم با ما فاصله داشت و همزمان با این برنامه یک گروه موسیقی مشغول بود بیش از دویست نفر نشسته بودند در این سالن کمتر از صد نفر بود. به یکی از دوستان گفتم چرا سالن انقدر خالی است؟ توی عکس سیمای خوبی ندارد. گفت بگذار مظلومیت شهدا نشان داده شود. حتی ... صحبت‌های تمام نشده بود که دیگر تاب نیاوردم. راه رفتم و با خود فکر کردم که چرا باید اینطور باشد. من او را نمی‌شناسم. اصلاً نمی‌دانم به راستی انسان خوبی بوده یا نه. اما یک چیز را می‌دانم. او برای این مملکت و آرمان های خودش چنگیده و از بین رفته. آیا لیافتش این است؟ با خودم فکر کردم چرا سیاست نامرد مثال آن نامردانی شده که در جبهه نبودند و می‌گویند بوده‌ایم. بیایید بپذیریم. بیایید بپذیریم که مسوولان آنطور که باید و شاید دینشان را به این شهیدان ادا نکردند. باید بپذیریم جوانان ما دین زده شده‌اند. اسطوره زده شده‌اند و هنوز نمی‌دانم که تاوان این‌ها را چه کس یا چه کسانی باید بپردازند.

3. بیایید معرفت داشته باشیم
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 1:22 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

برای تو می‌نویسم. برای تویی که امروز پنج سال می‌گذرد از مادامی که هستی و نیستی. برای تو می‌نویسم. برای تویی که امروز را بر خلاف تمام بایدهایی که مجاب می‌کند دل را به شاد بودن و ساکت زیستن در روز خبرنگار، عزادارم کردی برای تمام عمر، چون از دستت دادیم بی‌آنکه بدانیم و بفهمیم که تو کیستی و چه می‌کنی. امروز پنج سال از آغازین روزی که برای همیشه بودنت را به یاد سپردم می‌گذرد تا باشد و بماند روزگارانی که باعث شد اکنون، تنها با تو و برای تو و به عشق تو و باز هم با تو زندگی کنم. زندگی که در آن یاکریم‌ دل من و تو با هم و همزمان با آنتن مشکل حجم و تعادل داره. امروز پنج سال از آن روز می‌گذرد که با تو وداع کردم تا حرمت نگه‌دارم اشک‌هایی که خون‌بهای عمر رفته من و تو بود. میراثی که نه به قید قرعه نه به حکم عرف که یکجا سند زده بودی همه را حرمت چشمان آن نازنینی که هیچ‌گاه نبود و همیشه بود. مهر و موم شد یاد و یادگار من و تو به آتش سیگار متبرک ملعون که می‌ترکاند حفره‌های ریه‌هایمان را تا بل باز شود این در گمشده بر دیوار که همان شناخت واقعی توست، عزیز دل. پس دل گره می‌زنم به اندیشه زیبای تو برای آنکه با هم دوست داشته باشیم درخت انجیری را که دیروز زیر سایه‌اش ارمیدیم برای زندگی بهتر. همان زمانی که یکسالگی زندگی در قبرستانت را به جشن نشسته بودی و من در سفر چشمانم را که دیگر سوی دیدن نداشت را روانه دژکوهی کردم که اکنون پنج سال است بدن مطهرت را در بر گرفته تا باشد و بماند یادگارمان اینکه انجیر بنا به دنیا آمدن داشت و آهن و فسفرش کم شده بود. امروز گرچه باید به حکم روزگار و عرف شاد باشم از روزی که متعلق به من و ماست، از صمیم قلب نگران سال دیگری‌ام که باید بدون تو بگذرد. عزیز دل. کاش قبل از رفتنت همه چیز را می‌فهمیدیم. اما نه؛ تو رفتی تا خیلی از آنچیزهایی را که باید بدانیم را به خودمان واگذاری. مثل همیشه سبز و سربلند. برای تو می‌نویسم و در روزم برای تو سیاه به تن می‌کنم تا بدانی دوستت دارم. عشق بی عاشق من..

پی نوشت: بیچاره حسین پناهی که دوستان، همانهایی که روزگاری به او می‌خندیدند و اکنون همه چیز را از آن خود می‌دانند، شعر زیبای او را اینچنان به سخره می‌کشند و اسم مادر را به قهقهرا می‌برند. شرم باد... یادمان نمی‌رود که یک ماه پیش از عزیمتت گفتی به بهشت نمی‌روم اگر مادرم آنجا نباشد

پی‌نوشت 2: روز خبرنگار به خودم و تمام خودی‌ها و نان به نرخ روز نخورها مبارک

/*]]--> /*]]-->
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 23:2 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

هر چه می‌خواهم زبان به کام بگیرم، انگار این دوستان همکار همسایه نمی‌گذارند. واقعاً بی‌شرمی را به حداکثر خود رسانده‌اند. به راستی تاسف بار است، زیر سوال بردن رسالت خبر و اطلاع رسانی توسط خبرگزاری که تا دیروز دور از مهمترین رسانه‌های کشور به شمار می‌رفت و امروز از مهمترین منابع دروغ‌افکنی به حساب می‌آید. " فارس" همه چیز را تمام کرد با یک تیتر : دولت چهل ميليوني دهم با مراجع‌تقليد عالي‌ترين تعامل را برقرار مي‌كند

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 17:43 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

محمود احمدی نژادمحمود احمدی نژاد در مناظره با میر حسین موسوی، ضمن تاکید بر مدارای دولت نهم با منتقدان، تاکید کرد دولت او هیچ روزنامه ای را توقیف نکرده است. آنچه در ادامه می خوانید کمکی دوستانه است برای تقویت حافظه تاریخی آقای رییس جمهور چراکه ایشان خود به درستی گفته اند: حافظه تاریخی نباید از دست برود....

محموداحمدی نژاد امروز رییس جمهور است، دیروز استاندار اردبیل و پریروز شاکی روزنامه سلام. مناظره میر حسین و احمدی نژاد برای مطبوعاتی ها نقطه عطف بود. مردی که تا یک دهه پیش شاکی خصوصی روزنامه سلام بود و یکی از روزنامه های منتقد آن دوره را به محاق تعطیل کشید، مردی که موسوی و خاتمی را به خاطر نحوه برخورد با منتقدان به تندی مورد حمله قرار می دهد.

شاکی خصوصی روزنامه سلام امروز مدعی این است که در دوره چهار ساله اش 320 هزار تیتر در مخالفت با او و برنامه هایش در مطبوعات منتشر شده است.

مسعود حیدری، مديرعامل سابق خبرگزاری كار ايران (ايلنا) که در دوره احمدی نژاد برای مدتی طعم تلخ توقیف را چشید در نامه ای نوشته که: «با يك حساب سرانگشتی حتی با احتساب روزهاي تعطيل (365 روز سال و بدون احتساب روزهاي جمعه و ساير ايام تعطيل كه كلا طي 4 سال به رقم 1460 روز مي‌رسد) به اين نتيجه مي‌رسيم كه مطابق ادعاي رئيس دولت روزانه حدود 220 تيتر و مطلب عليه دولت توسط رسانه‌هاي منتقد ايشان منتشر و در اختيار افكار عمومي قرار گرفته است كه نشان مي‌دهد ايشان محاسبه نكرده‌اند كه اولاً چند روزنامه در كشور منتشر مي‌شود و ثانياً اين تعداد روزنامه كه به زعم ايشان، همه آنها مخالف و منتقد دولت نهم بوده‌اند، روزانه قادر به درج چند تيتر هستند؟»

گویا در این آمار هم مثل بقیه آمارهایی که توسط دولت نهم ارائه شده، باید شک کرد.

بد نیست فقط یک بار کلمه «توقیف» را در یک موتور جستجو، وارد کرده و ببینید که چه اتفاقی رخ می دهد. «توقیف» مثل یوغ بر گردن مطبوعاتیان انداخته شده است.

در دوره احمدی نژاد اگر چه این موضوع یدک کشیده شد که «از هیچ روزنامه ای شکایت نمی کنیم و حتی شکایات دولتی را پس می گیریم» اما این بار مطبوعات به بهانه های مختلف توسط هیات نظارت بر مطبوعات (وابسته به وزارت ارشاد دولت نهم) توقیف شدند و روزنامه نگاران به مراتب در این چهار سال روزگار بدتری را گذراندند.

روزنامه های کارگزاران، تهران امروز، روزگار ، آریا، شرق، هم میهن، همشهری عصر و ... و شهروند امروز و مجله زنان و مدرسه و .. جزو نشریاتی هستند که به اتهام توهین به رییس جمهور و یا تخریب برنامه های او و یا بهانه های مشابه توقیف شدند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 19:44 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

حامیان میرحسیندر طول چند روز گذشته یعنی درست از زمانی که نامزدهای ریاست جمهوری به صورت رسمی اعلام و تبلیغات خود را اغاز کردند بارها و بارها توسط دوست و دشمن مورد غضب قرار گرفتم که چرا بر خلاف نظر بسیاری از مردم، بنا دارم از نامزدی حمایت کنم و به او رای دهم که شاید کمترین رای را در میان دیگران دارد. این موضوع تا جایی پیش رفت که در بعضی موارد دوستان محبت داشتند و هرگونه تهدیدی را که دلشان خواست نثارم کردند تا نشان دهند که مهرورزی، با دوستان مروت با دشمنان مدارا و تغییر برای ایران را با چه روشی جاری خواهند کرد. به هر تقدیر به این نتیجه رسیدم که  برای هر کدام از "نه" هایی که به این نامزدها می‌گویم دلایلم را بنویسم تا جمع بندی کنم هر آنچه باید از تمام آنهایی که در این انتخابات بدان‌ها بدبین هستم شود و خیالم از هر چه هست و نیست راحت. شاید اولین نفری که باید قبل از همه " نه " خودم را به او اعلام کنم، میر حسین موسوی است. مرد سبز پوشی که امروز گرچه بسیاری از ایرانیان او را ناجی تمام مشکلاتی می‌دانند که محمود احمدی‌نژاد برایشان رقم زده اما آنقدر در پیچ و تاپ بی‌برنامه‌ای و لمپنیزم غوطه‌ور شده که گذشته فراموش نشدنی‌اش را به ناگاه به دست فراموشی ضمنی سپرده و شعارهای جدیدی را سر می‌دهد. شعارهایی که به زعم بسیاری از کارشناسان سیاسی بیشتر از آنکه به شعار شبیه باشد به توجیه‌هایی همانند است که یکی از آنها به نعل و دیگری به میخ کوبیده می‌شود. نعل اصلاح‌طلبان که از فرط افراطی‌گری و بی‌برنامگی زنگ زده و میخ اصولگرایان تندرویی که بدون توجه به هر آنچه واقعیت در جامعه است شرایط را به گونه‌ای رقم زده‌اند که اوضاع کشور در شرایط کنونی نشان‌دهنده آن است. در این شرایط و از آنجایی که نیروهای اصلاح‌طلب جامعه، هیچ گزینه شاخصی که بتواند توجه افکار عمومی را به خود جلب کند ندارند و از آنجایی که تجربه نشان داده، استفاده از نیروهای ناکارآمدی که حضورشان در دنیای پر فراز و نشیب سیاست بی دلیل است نمی‌تواند برای جریان متبوعشان توفیقی را به دست آورد، به سمت میرحسین موسوی روی آوردند تا شاید تنها بخشی از خواسته‌هایشان را برآورده سازد. میرحسینی که تا دیروز به عنوان فردی انقلابی در مجامع مختلف عطش حضورش را هر کدام از جناح‌ها و گروه‌ها نشان می‌دادند، به یک باره به عنوان نیرویی اصلاح‌طلب پا به عرصه انتخاباتی گذاشت که تا آنروز همه چیز برای ورود سید محمد خاتمی فراهم بود. خاتمی که دوره هشت ساله مدیریتش با فراز و نشیب‌های فراوانی بود. فراز و نشیب‌هایی که گاهاً به جهت کارشکنی‌های قوای مختلف صورت می‌گرفت و گاهاً هم به جهت تغایر دیدگاهی بود که بین دولتیان و دیگر افراد حاضر در حاکمیت وجود داشت. در هر صورت حضور میرحسین موسوی باعث خروج خاتمی شد و موج سوم به موج سبزی تغییر شکل داد که در مدت زمان کوتاهی بخش اعظمی از کشور را به خود جلب کرد. بخشی که تا دیروز شعر "سلام آقا محمد با ارادت" را برای خاتمی می‌خواندند و چهار سال پیش "یار دبستانی" را برای معین سر می‌دادند حال "ای ایران" را عکس‌های بر فراز دستبند‌های شفابخش سبز رنگ خواندند تا موسوی را حمایت کنند. همان‌هایی که با آب و تاب فراوان موسوی را ناجی خود فرض کرده‌اند و آنچنان محکم بر سر عقاید خود ایستاده‌اند که هیچ حرفی را نمی‌شنوند. همان‌هایی که مثال تب تندی هستند که زود می‌خوابد. شاید این اولین و مهمترین دلیل باشد برای اینکه به این نتیجه برسم هنوز حامیان موسوی آنطور که باید و شاید پخته حمایت نشده باشند. هرچند به زعم بسیاری از افراد این دلیل شاید دلیل غیر منطقی و غیر عقلانی به نظر برسد اما باید پذیرفت که این افرادی که امروز در خیابان‌ها سبز جامگانی شده‌اند که از میرحسین موسوی حمایت می‌کنند، شاید بیشتر از آنکه به فکر و صلاح مملکت باشند به دنبال منفعت طلبی‌های خود هستند.

از طرف دیگر موضوعی که بیش از پیش " نه " گفتن به موسوی را برایم ممکن می‌سازد گذشته موسوی است. موسوی در گذشته فعالیت‌های موثری را در حوزه‌های مختلف و خصوصاً فرماندهی جنگ داشته اما باید بپذیریم که یکی دوره‌ای که میرحسین موسوی به کشور حکومت می‌کرد یکی از سیاه‌ترین دوره‌های این کشور بود که اتفاقات عجیبی در آن دوران صورت گرفت. اتفاقاتی که شاید نگارش آنها به نگارنده لطمه بزند و به همین دلیل از آوردن آنها خودداری می‌کنم.

از طرف دیگر آنچه واضحو مبرهن است این است که رخداد انتخاب میرحسین موسوی به سمت رییس جمهوری ایران و اختلاف نظری که او با برخی از بزرگان حکومتی دارد بی‌شک در دوره ریاستش بر ایران تاثیرگذار خواهد بود. بی‌شک این اختلاف نظرها که شاید با اشخاص مهمی از درون نظام هم باشد باعث خواهد شد که میرحسین موسوی هم همانند محمد خاتمی بعد از دوران تصدی سمت خود در پشت تریبونی قرار بگیرد و بگوید که می‌خواستم اما نگذاشتند. آن موقع است که همین جوانانی که امروز حامی او شده‌اند، یعنی همان‌هایی که حامی خاتمی بودند اما او را در آخرین روزهای ریاستش بر کشور مورد اهانت قرار دادند، این بار شمشیر خود را برای میرحسین از غلاف خارج می‌کنند و او را نیز مورد لطف قرار می‌دهند.

نکته مهم دیگری که باید بدان توجه داشت این است که میرحسین موسوی هر چه خوب باشد، میر حسین موسوی هر چه تغییر کرده باشد اما اطرافش را دوباره همان‌هایی گرفته‌اند که روزگاری به هر جهت برای رسیدن به اهداف خودشان هر کاری می‌کردند. یادمان نرفته‌ است که چه افرادی برای امثال سعید حجاریان، محسن آرمین، اکبر گنجی و امثالهم تحمل سختی‌های فراوانی کشیدند. یادمان نرفته‌ است جوانانی که به جهت حمایت از این افراد، افرادی که به زعم خودشان متحول شده بودند چه مشقاتی که نکشیدند و آخر هم گنجی و امثال او به راحتی از کشور خارج و در شبکه‌های امریکایی به سخنپراکنی مشغول شدند. این‌ها همان‌هایی بودند که دم از آزادی در ایران می‌زدند و امروز در لابلای نام اپوزوسیون هر آنچه می‌اندیشند را به خورد جوانان می‌دهند. در این شرایط نباید تامل کرد که اگر دولت احتمالی میرحسین موسوی دوباره از این افراد استفاده کند، قطعاً شرایط کشور هیچ تفاوتی با شرایط کنونی نمی‌کند. شاید در آن صورت گشت‌های ارشاد جمع شوند اما اختلافات مختلف در شهر میان اعضای دو جناح دوباره خاطرات تلخ هفتاد و هشتی را رقم می‌زند.

و یکی دیگر از دلایل مهم اینکه باید بپذیریم ملت ایران اکنون در تنگناهای بسیاری قرار دارند که بی‌شک خروج یکباره آنها از این تنگناها مشکلات بسیاری از برای کشور رقم می‌زند.

اینها تنها چند دلیل ساده و پیش پا افتاده بود تا دلایل خودم را برای " نه " گفتن به میرحسین موسوی اعلام کنم. فردی که با وجود تمام توانایی‌هایش و با وجود تمام افکاری که در سر می‌پروراند اما باید این دوره هم همانند دوره‌های پیش از پس پرده سیاست، زندگی خود را با علقه‌های هنری‌اش می‌گذراند.

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 19:54 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

فیس بوک ... تعطیلاصلاً ما خبرنگاران به کل انسان‌های شدیداً خوش شانسی هستیم که به هیچ وجه من ال‌وجوه هیچ انسان عاقل و بالغی نمی‌تواند بر این حقیقت کتمان ناپذیر خط بطلان بکشد. اصلاً خودمان هم هنوز نمی‌دانیم که چرا به این میزان خوش‌شانسیم اما آنچه واضح و مبرهن است این است که خوش‌شانسی از سر و شکلمان همینطور فوران می‌کند. حال می‌گویید نه این دلایل حکماً قانع‌تان خواهد کرد.

1)      خبرنگاران خوش‌بختند چون تا کنون فقط دو سه روزنامه تعطیل شده که آنها هم کلاً باید تعطیل می‌شده.

2)   خبرنگاران خوش‌شانسند چون آنقدر پول در این دنیای مطبوعات سرریز شده که اگر حقوق چند میلیونی کنونی‌شان هم کفاف زندگیشان را ندهد می‌توانند بیشتر به دست آورند.

3)   خبرنگاران خوش‌بختند چون تشکل صنفی پرقدرتی دارند که هیچ مرجعی دولتی و غیر دولتی با آن مشکل ندارد و از زمین و آسمان برایشان کمک می‌ریزد.

4)   خبرنگاران خوش‌شانسند چون هر وقت به هر کدام از مسوولان متوصل می‌شود اولاً او را می‌یابند و سپس تمام سوالاتشان را مطرح و جواب می‌گیرند.

5)      خبرنگاران خوش‌شانسند چون تا کنون دنیا و خصوصاً ایران ندیده است خبرنگاری که دچار مشکلات حقوقی شود.

6)      خبرنگاران خوش‌بختند چون همه برایشان احترام قائلند جز بقال سر کوچه و پیرزنی که زاغ سیاه رفت و آمدها را چوب می‌زند.

7)      خبرنگاران خوش‌بختند چون می‌توانند هر آنچه بخواهند بنویسند.

8)   خبرنگاران خوش‌بختند چون همه چیز برایشان فراهم است. مسکن خوب ندارند که دارند. پول خوب ندارند که دارند. امنیت شغلی ندارند که دارند. آزادی ندارند که دارند. و خیلی چیزهای دیگر ندارند که باز هم دارند.

9)      خبرنگاران خوش‌شانسند چون اصلاً معنی سانسور را نمی‌دانند.

10)  خبرنگاران به هزار و یک دلیل دیگر خوش‌شانسند و مهم‌ترینشان این که حداقل یک سایت دارند که می‌توانند در آن به راحتی با یکدیگر ارتباط داشته باشند و آن سایت که همان فیس بوک خودمان باشد به کل فیلتر می‌شود که ......... ن می‌شود

+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 19:8 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

نه. مثل اینکه بنا نیست ما شبی سر راحت بر زمین بگذاریم و از این نگران نباشیم که مبادا نا اهلان و نامحرمان این دست‌نوشته‌های در آستانه نابودی ما را ببینند و خدایی نکرده آب از سرمان بگذرد. آخر در میان این همه موضوعات و این همه سوژه که قابل پرداخت است مگر می‌توان سکوت کرد. حالا اینها همه به کنار صحبت بعضی از مسوولان بعضاً محترم را که دیگر نمی‌توان شنید و هیچ نگفت. نمونه‌اش همین صحبت‌های امروز معاون وزیر بازرگانی ایران در خصوص پرتغال‌های اسرائیلی که فرموده‌اند! قطع به یقین این پرتقال‌ها از راه قاچاق وارد شده‌اند و به خاطر اینکه صحه‌ای بر حرف‌های خود هم بگذارند اعلام کرده‌اند که اگر کسی مدرکی بیاورد که موید این مطلب باشد که این پرتقال‌ها از طریق گمرک و به صورت رسمی وارد کشور شده جایزه‌ای دریافت می‌کنند به میزان میلیاردی. به همین منظور باید چند نکته را به این مسوول محترم که گویی از ساز و کار اجرایی آنچنان که باید و شاید خبر ندارند رساند. اول اینکه مگر کسی دیوانه شده که بخواهد ششصد تن پرتقال را قاچاق کند؟ این به هیچ عقل سلیمی نمی‌آید که زحمت ششصد تن کالای قاچاق کشیده شود و در پس پرده این حرکت شوم چیزی به نام پرتقال وجود داشته باشد. دوم اینکه باز هم این مسوول محترم گویی توجه ندارند که هر محصولی که بنا باشد در میادین میوه و تره بار توزیع شود باید برگ سبز وارداتی و گمرک را داشته باشد و در غیر اینصورت اصلاً اجازه توزیع به آنها داده نمی‌شود. بر اساس گواه خدا مگر یک معذرت خواهی و پذیرفتن اشتباه چقدر سخت است که این مسوولان محترم نمی‌آیند و نمی‌گویند که ما اشتباه کردیم.

به راستی شما اگر بنا باشد جنسی را قاچاق کنید آیا آن جنس پرتقال است؟

پی نوشت: در خبرهای آمده بود که دوستان دولتمدار در سفر رییس جمهور به اسلامشهر اقدام به عرضه رایگان پرتقال کرده اند. نکند خدایی نکرده آنها اقدام به عرضه کالای اسرائیلی کرده باشند ؟

+ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 16:0 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

پرتقال های اسرائیلی در ایرانسرانجام و بعد از گذشت این همه سال در به دری برای یافتن پرتقال فروش معروف، این سوال اساسی مردم ایران که همیشه اعلام می کردند پیدا کنید پرتقال فروش را رنگ پاسخ را دید. رژیم صهیونیستی فلان فلان شده که تازگی‌ها دستش در هر سوراخی وارد شده، سرانجام به عنوان همان پرتقال فروش معروف معرفی شد. دیشب خبری در خروجی خبرگزاری مهر قرار گرفت با این مضمون که پرتقال‌های رژیم صهیونیستی که توسط وارد کننده معروف میوه به ایران با مارک‌ این رژیم در یکی از میادین میوه و تره‌بار شهرداری تهران عرضه شده بود و به سرعت جمع آوری شد. شاید در ابتدا این موضوع باعث شکه شدن خواننده شود اما بعد از مدتی این فکر به ذهن‌ها متواتر می‌شود که باید از شرکت گمرگ تهران بیش از اندازه متشکر بود که نمی‌گذارند کالاهایی اینچنینی وارد ایران شود. کالایی که در جعبه‌های چینی وارد شد و شرکت گمرک ( همان شرکتی که وسایل شهرداری تهران را ماه‌ها به بهانه‌های بچگانه متوقف می‌کنند تا شاید به این سازمان ضرر بزنند ) حتی زحمت بازدید از این صندوق‌ها را به خود نداد. حال آقای عدالت مدام بیایند و بفرمایند که اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود. حالا وزارت بازرگانی مداماً اسامی کالاهایی که مورد حمایت اسرائیل هستند را منتشر کند و بگوید این‌ها را استفاده نکنید. وقتی فردی که مورد حمایت این وزارتخانه و در نتیجه دولت است و به عنوان یکی از بزرگترین و معروف‌ترین وارد کننده‌های میوه شناخته شده است این حرکت را انجام می‌دهد به راستی باید از دوستان زحمت‌کش دولت تشکر کرد. به قول دوستی دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را. اما اینها که مهم نیست. به قول وزیر برکنار شده این دولت که اکنون خود یکی از بزرگترین منتقدان دولت است دولت نهم دولت آزمون و خطاست و افتخارش این است که از مردم به خاطر این همه اشتباه عذرخواهی می‌کند. خوب این هم که اتفاق مهمی نیست. پرتقال رژیم منحوس صهیونیستی وارد شده و هیچ اتفاقی هم نیست. حالا بماند که ممکن بود این پرتقال‌ها برای مردم مشکل‌زا شود. مهم این است که باید پرتقال به بازار تزریق می‌شده که متاسفانه باز هم این شهرداری‌چی‌های لعنتی نگذاشتند.

پی نوشت: اینروزها وزارت بازرگانی ایران به شدت مورد انتقاد قرار گرفته اما از آنجایی که تغییر یک وزیر منجر به رای مجدد دولت خواهد شد، این وزیر به اجبار در کابینه هفتاد میلیونی دولت نهم باقی مانده است. نمونه‌ای از این انتقادات، اعتراض گاوداران به وارد کردن شیر خشک توسط وزارات بازرگانی است که منجر به کساد شدن بازار آنها شده است. تا جایی که این افراد اعلام کردند ممکن است با گاوهای خود در مقابل وزارت بازرگانی تحسن کنند. دولت هم وقتی دید اوضاع خراب شده، فوراً اعلام کرد که شیر تمام این گاوداران را می‌خرد تا به مناطق محروم هدیه کند. خدا به خیر بگذراند. بعد از سیب‌زمینی حالا نوبت شیر است. کاشکی ما هم فقیر بودیم.

+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 13:19 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

صدا و سیماگاهی اوقات فکر می‌کنم که ای کاش در قانون اساسی ایران، موضوع رسانه‌های خصوصی ( از نوع کاملاً و واقعاً خصوصی ) اضافه می‌شد و سرانجام پس از گذشت این همه سال از زمانی که تلویزیون وارد ایران شده، مردم تصویری را از جعبه جادویی ببینند که بی قصد و غرض بنا را بر ایجاد سیمایی مناسب برای استفاده مردم گذاشته و می‌خواهد به آنها در زمان فراغت خدمت کند. صدا و سیمای ایران در طول ادوار گذشته با افت و خیزهای فراوانی روبرو بوده که شاید بخشی از آن به دلیل تمرکز این سازمان بر دولت بوده و باشد. همین موضوع سبب شد تا رسانه ملی! در دوران هشت ساله اصلاحات، تا سر حد امکان سعی در عدم نمایش یا کم فروغ جلوه دادن فعالیت‌های دولت خاتمی کند. موضوعی که گرچه در آن دوران نیز بارها به آن اشاره شد و بسیاری از دولتمردان وقت، آن را مورد نقد قرار دادند اما در نهایت نتیجه‌ای نداد و سیاست‌ها به روال معمول ادامه پیدا کرد. اما داستان امروز  کاملاً با روایت آن دوره متفاوت است. امروز صدا و سیما آنچنان مداح دولت شده که به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، نه تنها تبلیغی برای دولت به حساب نمی‌اید، بلکه تکرار مکررات و عدم نمایش آنچه واقعیت است، نشان از ضد تبلیغ دارد. در شرایط کنونی و در روزهایی که تنها 50 روز به انتخابات ریاست جمهوری ایران باقی مانده، روزی نیست که صدا و سیمای ایران برنامه‌ای به منظور حمایت از دولت نداشته باشد و روزی نیست که سعی در تخریب افرادی که ممکن است در صحنه انتخابات با دولت کنونی رقابت کنند نکند. اخبار ساعات متفاوت و شبکه‌های مختلف تلویزیون هم چیزی جز این نیست. مدح دولت آنچنان در اخبار به چشم می‌خورد که دیگر جای هیچ حرف و حدیثی را باقی نگذاشته که رییس سازمان صدا و سیما که دیگر وقت چندانی برای تصدی این سمت ندارد، هر کاری می‌کند تا احمدی‌نژاد از او راضی و خوشنود باشد تا بل باز هم در این سمت باقی بماند. همین اتفاق سبب شده تا در چند روز اخیر افراد بسیاری که اکنون یا در بخشی از این نظام فعالیت می‌کنند یا به عنوان کارشناس تریبونی برای ارائه نظرات خود دارند شدیدترین انتقادات را به صدا و سیما ارائه کنند و در نتیجه ناکارآمدی مدیریت کنونی را در صورت ادامه روند جاری به اثبات برسانند. بعضی که تمام رفتار صداوسیما در چند ماه اخیر را بزرگ نمایی و تبلیغ فعالیت‌های دولت دانستند و برای باور پذیر کردن سخنان خود به سفرهای استانی و بازتاب وسیع آن در صدا و سیما اشاره کردند و بعضی هم که رسماً اعلام کردند صدا و سیما حتی برای فرهنگ‌سازی نگاهی سیاسی دارد. در این بین تنها حامیان دولت بودند که به صدا و سیما انتقادی وارد نکردند. چرا که چیزی بهترین این نمی‌توانند داشته باشند. در هر صورت به نظر می‌رسد که صدا و سیمای ایران با ادامه روند کنونی راه خطایی را در پیش گرفته که در آینده‌ای نه چندان دور برای به دست آوردن دل بعضی ها باعث دلشکستن بسیاری می‌شود و همین امر نه برای این سازمان و نه برای رییس در آستانه تغییرش مناسب نیست.  

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 15:30 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

مهدی و ساسیمن می‌گویم هر کاری از دست این شیخ‌الشیوخ اصلاحات بر‌ می‌آید، بعد شما مدام بفرمایید خیر!!! زبالم لال تا چند وقت دیگر می‌آید و با آن رقاصه معروف هم دیدار می‌کند تا بگوید ما خیلی به اصطلاح خودمانی‌ها، open mind هستیم. گویی که نه شناسنامه‌اش را دیده و نه سابقه‌ای را که مدام در هزار و سیصد هشتاد و هشت شکوایه‌ گذشته‌اش به آن اشاره داشته، مورد توجه قرار داده است. بعد حالا من مدام می‌گویم این سیاست چیست که عالم همه دیوانه اوست، شما بگویید نه؟ اصلاً من نمی‌فهمم که چرا این اتفاق توسط کروبی افتاد. اویی که تا دیروز هر کاری می‌کرد، خود و رفتارش را به امام متصل می‌فرمود، حالا دیگر با چه رویی می‌خواهد بیاید و بگوید که چون علمای ما با ساسی مانکن دیدار کرده‌اند من هم می‌کنم. دیدار سیاسی با ساسی مانکن توسط کروبی را باید نقطه عطفی در زندگی این پیر مرد جوان دل دانست و امیدوار شد که شیخ‌الشیوخ میرزا آقا مهدی خان کروبی هم ان‌شاءالله در طول زندگی پر فراز و نشیبشان یک باری به صندلی ریاست جمهوری تکیه بزنند تا شاید دیگر برای بازنشستگی آماده و شده به همراه خانواده سفری به دبی برای کنسرت هنرمند محبوب و مردمی ساسی مانکن تشریف ببرند.

خبر اصلی را اینــــجــــا بخوانید

+ نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 9:21 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

رکسانا صابری - یاهواینکه همیشه ایران باید یک شکل باشد و همه دنیا شکلی دیگر برایمان باید به عادتی تبدیل شده باشد که ترکش موجب مرض است. دیگر این عادتمان شده که اجنبی‌ها!!! چهره‌ای دیگر را از ایران نشان دهند. چهره‌ای که آنطور که باید و شاید دلخواه ما نیست. دلخواه ما نیست که هیچ، بلکه در بسیاری از مواقع به دهانمان هم خوش نمی‌آید. اما هنوز متفکر از آنم که چرا خود ما ایرانی‌ها و مشخصاً برخی از مسوولان ما، خواسته و ناخواسته بر این موضوع دامان می‌زنند. البته که از بعضی از مسوولانمان هم نباید توقع دیگری هم داشته باشیم. آنها سیاست‌های خود را در طول سه چهار سال گذشته کاملاً نشان داده‌اند و همین سیاست‌ آنها در عرصه بین‌المللی هم باعث شده تا بسیاری از کشورهایی که تا دیروز برای ما ارزشی قائل بودند امروز کمترین توجه را به ما بکنند. در همین رابطه بود که امروز سایت اصلی یاهو، تصویری از روکسانا صابری- خبرنگار امریکایی که بتازگی به جرم جاسوسی برای امریکا به ۸ سال زندان محکوم شده است- را با این تیتر منتشر کرد که رییس جمهور ایران برای خبرنگار آمریکایی اصرار بر دفاع کامل دارد. البته نمی‌دانم این را درست ترجمه کرده‌ام یا نه. اما امیدوارم همین چند کلمه انگلیسی‌ام کمکم کرده باشد. واقعیت این است که اگر در ظاهر این خبر نشان از آن داشته باشد که رییس جمهور ایران شخصاً پیگیر دفاع از یک زندانی محبوس شده به هشت سال زندان است دفاع کرده و چهره او را که در صحنه جهانی با افت و خیز از نظر محبوبیت روبروست را کمی روشن کند اما به نظر می‌رسد که این بیشتر از آنکه بخواهد به نفع ما تمام شود به ضرر ما تمام خواهد شد. کاش به جایی برسیم که توانایی آن را داشته باشیم که در صحنه جهانی نبض تپنده‌ای باشیم و نگذاریم به همین راحتی یک اتفاق باعث شود تا یکی از پر مخاطب ترین سایت‌های دنیا انطور که می‌خواهد بر له یا علیه ما صحبت کند. کاش این ما باشیم که یک خبر را جهانی کنیم نه اینکه افرادی باشند که خبر را برای ما جهانی کنند. آنطور که به نفع خودشان است.

 متن این خبر را ایــــنـــجــــــــــا بخوانید

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 20:43 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

سیاستاین سیاست هم داستانی دارد برای خودش ها. یکی هرچقدر گونی سیب زمینی در چنته دارد یک هو می‌ریزد به هر چه روستای دور دست است و بهانه‌اش هم زیاد بودن آن است. یکی دیگر وعده می‌دهد که اگر همه نوجوانان تلاش کنند تا دوره‌ای که او رییس‌جمهور می‌شود 18 ساله شوند، سهام دار نفت می‌شود. گویی که نمی‌داند نفت ایران ملی است و +۱۸ یا -۱۸ ندارد. یکی دیگر می‌گوید که من گشت ارشاد را جمع می‌کنم، به کل. و بعدش وقتی می‌بینند که جمع یا بساط کردن گشت شریف ارشاد به عهده او نیست، می‌گوید کی بود کی بود من نبودم. دور و بری‌های یک نفر یک هو می‌آیند و می‌گویند که فلان کسک قرار است در آینده‌ای نزدیک خودش را در میان کاندیداها جا کند و رییس ستاد انتخاباتی‌اش را هم اعلام می‌کنند. رییسی که خود احتمال کاندیدا شدنش می‌رود. یک نفر می‌آید و می‌گوید که زنها در ریاست جمهوری سهم دارد و یک هو تمام زن‌ها به سمت این جایگاه پر زرق و برق خدمت هجوم می‌آورند. یعنی داستان کلاً خاله ... می شود. یک نفر فکر می‌کند که چون روزگاری بعضی از اراذل و اوباش را فروخته حالا می‌تواند رییس جمهور شود. – توضیح: به گواهی فیلم پخش شده از صدا و سیما در انتخابات ریاست جمهوری سال 84. یکی سر مربی عوض می‌کند تا همه بگویند ببین چه آدم خوبی است. حتی به فوتبال مملکت هم توجه می‌کند. بی‌آنکه به قدمش فکر کند. یکی سرپیچی از رییسش را بهترین راهکار برای معروف شدن می‌داند. یکی یک‌هو همه پته رییس سابقش را بر ملا می‌کند. یکی دیگر تمام حرف‌هایی را که دیگران می‌زنند را می‌زند تا بگوید من همه را دوست دارم. یکی می‌شود مش غضنفر خان سر کوچه پسر عمه جان ما که فکر می‌کند چون اهل محل او را دوست دارند می‌تواند رییس شود. یکی انواع و اقسام سایت‌های خبری را راه می‌اندازد تا عمل جراحی یکی دیگر را که مثل هزار و یک مریض، احتیاج بوده به حساب حرکت به سمت زیبایی او بگذارد. یکی دیگر می‌گوید که همه بدند جز من. یکی می‌رود ترکیه تا با رییس جمهور امریکا پشت درهای بسته مذاکره کند. یکی دیگر هر چه از دهنش در می‌آید به کاندیدای ریاست جمهوری یک جناح می‌گوید و آخر سر هم توسط همان کاندیدا مورد لطف قرار می‌گیرد. عده‌ای از آن ور دنیا می‌آیند و می‌گویند که بگویید ما هستیم و خودشان هم نمی‌دانند که اصلاً به کل نیستند. یکی دیگر به فکر انقلاب مخملین و اینجور حرف هاست که بهتر از در خواب خود بماند. خلاصه همه به فکر خودشانند و آخر سر هم به ماهیت و اصلیت کشور و مردم فکر نمی‌کنند. کاشکی همه بدانند که اینطور نیست...

مطلب سعی داشت طنز باشد... به کسی بر نخورد

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 17:56 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

احمدی نژاد      1) بر طبق روند معمول، امسال هم مطابق سال‌های گذشته، رییس جمهوری اسلامی ایران در روز 22 بهمن، مردمانی که به پاسداشت پیروزی انقلاب در میدان آزادی نماد سرافرازی ملی ایران جمع شده بودند را مورد سخنرانی قرار داد. دیگر در طول سه سال و چند ماه گذشته سخنرانی نامتعارف رییس‌جمهوری ایران برایمان به عادتی تبدیل شده که ترکش موجب مرض است. اینبار رییس‌جمهور به ارائه آمارهایی از 30 سال انقلاب پرداخت. در این آمارگویی‌ها، رییس‌‌جمهور بعضی آمارها را با پیش از انقلاب مقایسه کرد که هیچ ایرادی در آن نیست. اما در بعضی دیگر از این آمارها علاوه بر استفاده از آمارهای پیش از انقلاب، رییس محترم جمهور به ارائه آمار سال 83 یعنی سال آخر دولت پیشین پرداخت و آن را با آمار کنونی مقایسه کرد. این آمارها در حوزه‌های مختلفی مانند سلامت، انرژی، آموزش و پرورش، میراث فرهنگی و چندین مورد دیگر بود و در آن احمدی نژاد تمام سعی خود را می کرد تا نشان دهد از هر جهت وضعیت ایران را بهتر از گذشته کرده است. با این تفاسیر نباید اعلام کنیم که رییس‌جمهور با زیرپا گذاشتن برخی اصول روز راهپیمایی 22 بهمن که باید تمام سخنرانی‌های آن معطوف به دستاوردهای انقلاب، پیشرفت های گذشته و تفکرات آینده، نشان دادن عظمت ایران و ایرانی و این قبیل مسائل باشد، به تبلیغ انتخاباتی خود پرداخته است ؟

      2) در آمارهایی که رییس‌جمهور از دستاوردهای سی سال انقلاب که نه، فعالیت‌های سه سال و چند ماهه خود ارائه کردند، بعضی آمارها در دوره سه ساله ایشان ناگفته ماند که لازم است به آن اشاره کرد. آمار فرار مغزها، آمار کودکان کار و خیابان، آمار کشورهایی که با ایران قطع رابطه کردند. آمار افزایش قیمت مسکن. آمار افزایش قیمت مواد خوراکی. آمار افزایش قیمت پوشاک. آمار تخریب فضاهای گردشگری از جمله مقبره کوروش. آمار پول‌های نفتی که به صندوق ذخیره ارزی وارد نشده بود. آمار میزان بودجه‌ای که دولت باید به شهرداری ارائه می‌کرد و نکرد. آمار روابط فامیلی. آمار خسارات وارد شده به جهت سیاست‌های غلط اقتصادی دولت. آمار فعالیت گشت ارشاد و چندین و چند آمار دیگر.

       3) رییس‌جمهور در این سخنرانی رسماً اعلام کرد که ایران ابر قدرت شده است. اولین سوال این است که ابر قدرت در لفظ رییس‌جمهور چیست؟ یا به عبارت بهتر منظور رییس جمهور از لفاظی چیست؟ دوم اینکه تا کنون برای ما ایرانی‌ها اینطور تعریف شده بود که ابرقدرت‌ها کشورهای آنچنان معقولی نیستند کما اینکه در بسیاری از دعاهای روزمره‌مان می‌گوییم خدایا دست ابرقدرت‌ها را از سر کشور ما بردار. حال چگونه شده که ابرقدرت برای ما خوب است و برای همسایه بد؟

       4) رییس‌جمهور در این سخنرانی اعلام کرد که ما هر کاری می‌کنیم برای مردم است و نباید آن را به نام خودمان تمام کنیم. اما به نظر می‌رسد که بعضی از موارد را فراموش کرده‌اند. مواردی مانند تونل رسالت که در زمان شهرداری محمد باقر قالیباف افتتاح شد اما احمدی‌نژاد در آن نماز جماعت به پا داشت. مواردی مانند همین ماهواره امید که بی‌شک محصول زحمت سه ساله احمدی‌نژاد و یارانش نیست. مواردی مانند پارس جنوبی، انرژی هسته‌ای، فناوری نانو، داروهای ساخت داخل و همه و همه که امروز احمدی‌نژاد از آنها به عنوان ابزاری برای تبلیغات استفاده می‌کند در حقیقت کار دست او نیست که کاری است جمعی با تلاش تمام گذشتگان.

       5) به نظر می‌رسد تا احمدی‌نژاد رییس‌جمهور است بوش هم دشمن اوست. هر چند که همه این را پذیرفته اند بوش انسان دیکتاتوری بود که جهان را از خود و امریکا خشمناک کرد و سیاست های اشتباهش باعث مرگ چندین هزار نفر شد. اما اکنون دو ماه است که بوش در مزرعه‌اش مشغول گاوداری است. این جبر دموکراسی است. اما رییس‌جمهور ما که اتفاقاً به زعم خودشان دموکراسی را خیلی قبول دارند و به زعم بعضی‌ها نه انگار بنا ندارند بپذیرند که بوش را سیستمی دموکرات سر کار گماشت و از سیاست‌هایش پشتبانی کرد که امروز از اوباما و سیاست‌هایش پشتیبانی می‌کند.

       6) آنطور که به ذهن ناقص من متواتر می‌شود این است که احمدی‌نژاد تنها رییس‌جمهور ایران است که همچون امام هشتم از خدا طلب بارش می‌کند. اما تفاوت در این است که کمبود ذخایر آب کنونی این زمان بر خلاف آن زمان، به جهت سیاست‌های غلط دولت است.

       و در آخر ای کاش رییس جمهور ایران اسلامی، به عنوان فردی که در عرصه های بین المللی نحوه جدیدی از سخنرانی را ارائه کرده و توانسته است فعالیت گذشتگان را در این دوره ابه اتمام رساند و ان را به جهانیان معرفی کند، جدای از هر گونه فعالیت تبلیغاتی آنچه باید به عنوان یک رییس جمهور ارائه کند را در سخنرانی های بعدی از خود به نمایش بگذارد که این بی شک از خواست های مردم ایران است.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 13:27 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

پورمحمدیشاید وقتی مصطفی پورمحمدی که خیلی‌ها او را وزیر تحمیل شده به محمود احمدی‌نژاد تصور می‌کردند، از ساختمان فاطمی رفت و صراحتاً اعلام کرد نه آمدن و نه رفتنش به خواست خود نبوده، هیچ گاه فکر نمی‌کرد که تنها پس از گذشت چهار ماه از جدایی با دولت مورد اتهام شخص اول قوه مجریه قرار گیرد.

پس از آنکه پورمحمدی با حکم رییس قوه قضاییه به ساختمان سازمان بازرسی کل کشور در خیابان طالقانی نقل مکان کرد و به زعم خود و البته بر اساس قانون اساسی می‌توانست تمام مشکلات و کارشکنی‌های دولت و دیگر سازمان‌ها را بررسی و دست نابکارانی مثل پالیزدار را رو کند بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران و خصوصاً منتقدان دولت نهم بر این باور بودند که او می‌تواند در مقابل بسیاری از ناکارامدی‌های احمدی‌نژاد و یارانش قد علم و آنها را به راه راست هدایت کند.

اما با ورود پورمحمدی و بازشدن پرونده پالیزدار و مشکلاتی که در خصوص رای اعتماد به وزیر راه و ترابری احمدی‌نژاد در خصوص مشکلات مالی و اداری در زمان معاونت حمل و مقل و ترافیک بهبهانی به وجود آمد، رییس سازمان بازرسی کل کشور کمتر توانست تا پرونده‌های دولت را بازرسی کند و به نوعی تفکر تمام آنهایی که پورمحمدی را سد راه تک روی‌های احمدی‌نژاد می‌دانستند از بین رفت.

این روند ادامه پیدا کرد تا پورمحمدی همانند بسیاری از مسوولان عالی رتبه ایران به برنامه نگاه یک شبکه اول سیما آمد و تمامی تلاش خود را در این برنامه برای ارائه فعالیت‌های خود انجام داد. در این برنامه پورمحمدی از موضوعات مختلفی از جمله پرونده عباس پالیزدار و مشکلات دولت سخن گفت؛ اما باز هم فکر نمی‌کرد که پس از این برنامه بسیاری از افراد حامی دولت به او پرخاش کنند و او را اخراجی عصیان‌گر بنامند.

پورمحمدی در این برنامه صراحتاً مشکلات و کارشکنی‌های دولت نهم را در بعضی از حوزه‌ها اعلام کرد و گفت که تمام این پرونده‌ها را بررسی و در صورت صلاحدید اعلام خواهد کرد. همین اظهار نظرها باعث شدتا تنها با گذشت دو هفته از این برنامه محمود احمدی‌نژاد و اعضای هیئت دولت دچار بدبینی فوق‌العاده‌ای به پورمحمدی شوند. این بدبینی‌ها تا انجا پیش رفت که روز گذشته احمدی‌نژاد از پورمحمدی به دلیل اظهار نظر و ارائه آمارهای غلط در برنامه نگاه یک شکایت و او را متهم کرد کرد که با این اظهارنظرها سبب به وجود آندن هجمه انتقادات مخالفان دولت به اعضای آن شد.

تمام این اتفاقات نشان از یک موضوع دارد. تنها کمتر از یک سال تا پایان دوره ریاست جمهوری احمدی‌نژاد این اتفاقات سبب خواهد شد تا مردم و همانهایی که در جریان سفرهای استانی احمدی‌نژاد راه او را برای چهار ساعت متمادی بند می‌آورند به دولت عدالت معترض شوندکه چرا با تمام مخالفان خود اینچنین برخورد می‌کند. در حقیقت آنها به این فکر فرو می‌روند که چرا احمدی‌نژاد که با شعارهای حمایت از تمام اقشار جامعه و شنیدن صداهای مخالف به ساختمان پاستور رفت اکنون و بعد از کذشت سه سال از آن دوران تمام شعارهای خود را به دست فراموشی سپرده و تک تک مخالفان خود را از راه بر می‌دارد.

با این تفاسیر باید به انتظار برنامه‌های احمدی‌نژاد در یک سال باقیمانده ریاست جمهوری‌اش بود و اینکه چه افراد دیکری قربانی سیاست‌ها او پس از این خواهند شد.

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 12:42 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

وزارت كشور بدون وزير شدموضوع ماندن يا رفتن علي كردان،‌ وزير كشور،‌ موضوعي است كه از مدتي پيش در صدر رئوس اخبار خبرگزاري ها و رسانه هاي منتقد و موافق دولت قرار گرفت. اين موضوع آنچنان بالاگرفت كه سايت يك مقام دولتي به نام احمد توكلي براي چند روزي پس از فاش كردن موضوع مدرك وزير كشور محمود احمدي نژاد، فيلتر شد و از آن پس بسياري از رسانه ها سعي كردند تا اين موضوع را به فراموشي بسپارند يا حداقل در هاله هايي از ابهام به طرح آن بپردازند.

اما پس از رفت و آمدهايي كه در مجلس هشتم صورت گرفت (مجلسي كه رياست آن را رييس قبلي كردان بر عهده دارد) همگان بر اين موضوع واقف شدند كه مقوله رفتن كردان از ساختمان ۱۹ طبقه فاطمي امري مسجل اما از طرف مجلس ناشدني است. چرا كه اگر مجلس، مشكلات كردان را بررسي مي كرد بي شك پاي لاريجاني هم به ميان كشيده مي شد و آن موقع بود كه تمام معادلات چند ساله لاريجاني به عنوان يكي از چهره هاي شناخته شده سياسي كه هم اكنون خود را براي انتخابات رياست جمهوري آماده مي كند به هم مي ريزد.

در نتيجه وقتي تمام افراد از رويكرد مجلس در خصوص مشكلات علي كردان نا اميد شده بودند اين علي كردان بود كه خود اعتراف كرد مدرك من مدركي جعلي است. اما در همين رابطه هم وي فراموش كرده بود كه لندن دانشگاه آكسفورد ندارد. به همين دليل در نامه اي كه به محمود احمدي نژاد ارسال داشت اعلام كرد كه من نمي دانستم اين مرد كه به من گفته بود مدركم از دانشگاه آكسفورد لندن است دروغگوست.

اما امروز ديگر كردان نتوانست هيچ كاري كند. او استعفاء داد تا نشان دهد محمود احمدي ن‍ژاد در انتخاب وزراي خود هيچ شانس و اقبالي ندارد و بنا نيست تا هيچ كدام از جلسات هيئت دولت با وزراي كامل برگزار شود.

در هر صورت كردان رفت و بايد منتظر جايگزين او باشيم. جايگزيني كه بي شك براي انتخابات خود را آماده خواهد كرد.

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 17:45 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

علي كردان ،‌ وزير كشور استعفاء كردعلي كردان،‌ دومين وزير كشور ايران در دولت نهم كه بعد از مصطفي پورمحمدي ساختمان ۱۹ طبقه فاطمي را اداره مي كرد،‌چند دقيقه قبل استعفاء داد.

كردان پس از رسيدن به سمت وزارت كشور،‌ دچار جنجال هاي فراواني به خصوص در حوزه مدرك تحصيلي اش شد و همين موضوع باعث شد تا چند دقيقه قبل اين مسوول دولتي استعفاي خود را به محمود احمدي نژاد ارائه دهد.

اين مسوول كه خود به داشتن مدرك فوق ديپلم خوداعتراف كرده است و تا كنون با مدرك دكتري فعاليت كرده است، سابقه فعاليت در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران را هم در دوره رياست لاريجاني رييس فعلي مجلس شوراي اسلامي دارد و همين امر باعث شد تا موضوع استيضاح آن به مجلس كشانده نشود.

اين خبر هنوز در سايت هاي اطلاع رساني نيامده است و اميدوارم كه جزو اولين افرادي باشم كه آن را اعلام مي كنم. موثق بودن آن هم تا حدود زيادي روشن شده است. بگذريم از اينكه سايت بلاگفا در زمان به روز رساني سايت خراب شد و ۲۰ دقيقه از وقتمان را گرفت.

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 17:20 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

                       وزیر

خدا رو شکر مثل اینکه مثال "هردم از این باغ بری می رسد" برای دولت عدلت محورزمون داره پدیدار مشه.

یادم میاد اون زمانی که خدابیامرز مصطفی معین ( وزیر علوم خاتمی) استعفا داد همه گفتن آی هوار اسلام به خطر افتاد که یه وزیر دولت خاتمی استعفا داده . اما هیچکی عین خیالشم نبود که تو دولت بعدیش مثل نقل و نبات دارن استعفا خیرات می کنن.

انگار که تمام وزیر و وزرامون یا مسئولین رده بالامون تازه فهمیدن که چه اشتباهی کردن و الآن دارن توبه می کنن.

از همین سیل عظیم است شایعه استعفای وزیر کشور که احتمال داره فردا به حقیقت بپیونده.

البته اگر بخوام یه مقداری مغز معیوبم رو به کار بندازم به این نتیجه می رسم که این استعفاهای اخیر و خصوصاً استعفای وزیر کشور احتمالا یه برنامه ریزی خوشکل برای انتخابات مجلس شورای اسامی باشه.

حالا هی شما بگویید چرا ؟ خوب بابا جان من معلومه دیگه . آخه من نمی دونم چرا بعضی از وقت ها تو کشورمون یه اتفاقاتی می افته که بز وسط میدون برره هم از اونها سر در میاره اما فکر می کنن که مردم از اونها سر در نمی یارن.

وزیر کشور بالاترین مقام دولتی بعد از رییس جمهوره و از این جهت اگر روزی روزگاری زمانم لال، گوش شیطون کر، چششم کور بخواد این آدم استعفا بده تمام فعالیت های مهمش مستقیماٌ میره زیر نظر رییس جمهور.

اگه هنوز هم نفهمیده باشید خدایی خیلی جالبید. حالا هی من نمی خوام بگم که مثل رضا ولی زاده بشم هی شما گیر بدید.

بابا جان حساب کن . وظیفه اصلی وزیر کشور توی امسال برگزاری انتخابات مجلس هشتمه. این از این. یه گروهی هم راه افتاده به اسم گروه نظارت بر انتخابات که مسئولیت اون هم مستقیماً زیر نظر وزیر کشوره. اونم از اون . حالا حساب کن تمام این مسئولیت ها اگه وزیر کشور استعفا بده می ره زیر نظر رییس جمهور.

دیگه جون مادرت بگیر.

آقا جون نتیجه اینکه ....

بی خیال داداش . اون که به سگ گیر داد گرفتنش ما که با دم شیر

راستی امروز وزیر کشور ما رو نیم ساعت تو وزارت کشور علاف کرد آخرش هم نیومد. 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 13:23 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

نمی دونم. چرا بعضی از وقتها یک سری از اتفاقات اصلاً آدم رو به کلی زیر و رو می کنه . نمی دونم آخه چرا کشور ما باید اینجوری باشه ؟ حالا اصلاً کشور به جهنم . چرا ما خبرنگارا باید انقدر بدبخت باشیم . یادم می آد چهار پنج ساله پیش که می خواستم شغل شریف و کم دردسر خبرنگار را برای خودم انتخاب کنم مامانم اینا! بهم گفتن سر جدت هر سرویسی می خوای کار کن جز سرویس دهان سرویس کن سیاسی . منم گفتم باشه . اما احمدالله این اواخر شاهد هستیم که خبرنگارای ادبی هم سیاسی شدند. به قول معروف شتر دیدی ندیدی ! راستش خودم هم نمی دونم چرا این ضرب المثل رو گفتم . هنوز هم هیچ ربطی به موضوعی که دارم در موردش حرف می زنم پیدا نکردم شاید ربطش این باشه که فلانی تو رو سننه . یکی دیگه یه کاری کرده حالا داره جریمه میشه . اما یه چیزی اصلاً کلا نامفهومه . اونم اینکه بابا خلاف، کار خلاف کاراس نه کار خبرنگارا. نمی دونم والا . چی بگم . آخه خبر دادن از قیمت و اینجور چیزا چه انگ سیاسی رو می تونه داشته باشه هنوز نفهمیدم .

نه میشناختمت و نه می خوام بشناسمت چون هیچ وقت از دوست شانس نیوردم . می دونم اسمت رضاست و فامیلت ولی زاده. اون جایی هم که هستی نرفتم و دلم هم نمی خواد برم . اما ثمانه حرف خوبی زد که گفت از این کارا نکن. نمی دونم یه زمانی منم همینطوری بودم . حال می کردم گیر بدم . اما الآن حوصله ندارم . حالا چه بخواد قضیه ۴ تا سگ باشه چه ۴۴۴۴ تا سگ . می دونی دارم فکر می کنم که به من و تو چه که کی چی کار می کنه. احتمالاً باید خدایی وجود داشته باشه . اگه هست که خودش می دونه چی کار می کنه. رضا جان با اینکه نه دیدمت و نه می شناسمت اما دلم به حالت سوخت. نه اینکه من کسی باشم ها نه به خدا . چون می دونم چه بی خود گیر افتادی. به خدا همون سگایی که تو دیدی رو من دیدم و هزار نفر دیگه هم دیدن. تازه من کلی هم با اون کوچیک کوچیکش حال کردم . خوب که چی ؟ یه چیزی دیدی . فکر کنم الآن جاش باشه که بهت بگم شتر دیدی ندیدی.

فقط میتونم برات آرزوی بهروزی کنم. امیدوارم زودتر در بیای. راستی حیف ۵۰ میلیون که انقدر کم ارزش شده. برای گفتن چهار خط راجع به چهار تا سگ

+ نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 18:39 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

الحمدالله . از زمانی که آقای شهردار آقای رئیس جمهور شده بودند افتخار زیارت از نزدیکشان را نداشتیم تا به یاد دوران شهرداری دستی به گردنشان بیاندازیم و یک دل سیر راجع به آسفالت و درخت و سرعت گیر با هم صحبت کنیم . یاد همان دورانی که در حال سوار شدن به یک GLX سبز رنگ به بنده حقیر گفتند مخلص خبرنگاران دانش آموز هم هستیم. یاد همان دوران که وقتی خبرنگار واحد مرکزی خبر سر زده به دفترشان رفت و پرسید آیا رئیس جمهور می شوید و او گفت هنوز هیچ تصمیمی ندارم .

بله . او رئیس جمهور شد و امروز جنجالی ترین رئیس جمهور ایران در کنارم بود . اما من به چیز دیگر فکر می کردم . نمی دانم چرا/

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 22:29 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

خیلی ها توی این چند روزه پس از سفر پرماجرای مرد معجزه هزاره سوم از من پرسیدند که چرا در مورد حرفهای آقای احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا حرفی نزدی. راستش را بخواهید دلیل ننوشتنم در مورد این سفر و این حرکت، کاملاً مشخص است. اصلاً به نظر حقیر به کلی اگر بخواهیم در مورد این حرکتها حرفی بزنیم، شرایط مثال آب در هاونگ کوفتن است و بس. به طور حتم هر آدم عاقل و بالغی می تواند با کمی فشار وارد کردن به مغز خودمتوجه این موضوع شود که این سفر هیچ گونه بهره ای برای ایران به ارمغان نیاورد به جز خفت و خواری!

هر چند که ما، تمام هو کشیدن ها را دست شنیدیم و دست زدن ها را هو اما خوب چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است. کاملاً مشخص است که صدا و سیمای ما قصد این داشت تا تمام مردم را وارد یک سری بازی های پیچیده بکند اما موفق نشد. حال آیا با تمام این تفاسیر می توان این انتظار را داشت که مطلب خاصی در مورد این مسائل نوشته شود ؟

حال بماند ........

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 0:27 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

در این که سفر به کشور های دیگر مسبب این مطلب است که مناسبات سیاسی بین دو کشور افزایش پیدا می کند و در اینکه شاید این پیشرفت مناسبات سیاسی باعث بهبود وضعیت حاکم بر هر کشوری گردد نیز هیچ شکی نیست. اما در مورد سفر اخیر محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران به کشور امریکا و شهر نیویورک به سبب مجمع سالانه سازمان ملل آیا واقعاً می توان مصداق مناسبی برای تعاریف فوق پیدا کرد؟ به راستی دید و بازدید با روسای جمهور کشور هایی که جمعیت آنها به اندازه شهرستان ساوه هم نمی شود آیا می توان چاره ای از ایران برطرف سازد؟ بدون شک در چنین فرصتی که سالیانه فقط و تنها یک بار برای هر کشور و به طور کلی فقط چهار بار برای هر رئیس جمهور ایران بوجود می آید باید به دنبال ایجاد رابطه های بسیار وسیع تری در زمینه های مختلف باشند اما متاسفانه در طول دو دوره ای که این فرصت برای رئیس جمهور فعلی ایران ایجاد شده استفاده بهینه صورت نگرفته و بیش از آنکه ایران جایگاه اصلی خود را در جامعه بین الملل کسب کند متاسفانه در این راستا حرکت نزولی داشته است.

در هر صورت آنچیزی که واجب به نظر می رسد اینست که احمدی نژاد از یک سری فعالیت ها باید خودداری کند و در مقابل یک سری از کارها را در این سفر باید انجام دهد .

حال تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 15:10 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

در نوع خودش جالب بود . به اسم دموکراسی را می گویم . خوب هر عقل غیرسلیمی هم می فهمید که اینها چه می گویند . خوب معلوم است کسی که سالها در امریکا فعالیت کرده نمی آید پایش را به روی پایش بیاندازد و از امریکا و حرکات مختلفش در مورد هزار و یک چیز بگوید . این حرکات دیگر دورانش گذشته و مثال دستمال قرمز پا تختی شده است که سنتی است هرزه .

به هر صورت می دانم که همه میدانیم. پس این نیز بگذرد....

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 1:55 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

خدا را شكر با اينكه چند وقتي هست كه از تهران به دوریم اما این یکی دو روزه متوجه شدیم که هنوز رفقای قدیمی باهامون هماهنگن . دست همشون رو می بوسم چرا که خوشحال شدم خبر دیدارم با خاتمی را تغریباً اکثر خبرگزاری ها گذاشتند و خوشبختانه امروز روزنامه های اصلاح طلب هم پوشش دادند.

دست تک تک دوستانم رو می بوسم و ازشون تشکر می کنم . علی یارتان

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 18:47 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |