زندگانی ما گاهی مواقع به زندهمانی تبدیل میشود. در همین زندهمانیهایمان به این نتیجه میرسیم كه بگوییم "هیچیم اگر منتقد نباشیم". اما در این بین كافر میشویم. چرا كه نمیدانیم بودنمان برای چیست. اما نه. من كافر نمیشوم. زیرا به نمیدانمهای خود ایمان دارم. اما این را هم میدانم كه من از باکتریهای فعال ذهن زمینم كه ذهن كهكشانها را مغشوش كرده است. سید محمد حسین(ایلیا) هاشمی یعنی من. از بچههای پندارم. پندار قدیم. در خبرگزاری پانا كارم را شروع كردم تا تنها خاطره زیبای كودكی، آغاز فعالیت متبرك ملعون روزنامهنگاری باشد. در این اوصاف بود كه دانشگاه مجال ماندن در تهران را نداد. رفتم به شهری غریب تا غریبانه زندگی روزمره خودم را پیگیر باشم. در چند هفته نامه محلی و خبرگزاری ایسنای آن استان غربی فعالیت كردم تا به تهران آمدم. تهران را با موج، ایلنا، هفته نامه مشق آفتاب، روزنامه سرمایه، اعتماد، تهران امروز، ماهنامه نسیم و هفته نامه آساره میگذارم و به امید آنم كه ماركوپولو بودن در دنیای مطبوعات را رها كنم. دست نوشته هایی كه میدانم نابود میشود را مینویسم تا نابود شود هر آنچه مینگاریم روزی كه نه یادی از ما باشد و نه احوالی...