برادر مسعود خان هنرمند روزنامهنگار بسیجی جنگی سلام. حال که دومین شاهکار هنریات به مدد تماشاگران بیفکر ایرانی به مرز ده میلیاردی رسیده است باید قبل از هر چیز تبریکات لازم و ملزوم بنده را پذیرا باشی که به رسم رفاقت از صمیم قلبم میآید و میدانم هر چه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند. برادر مسعود عزیز و دوست داشتنی، اینروزها همه مشغول صحبت از شاهکار هنریات هستند اما راستش را بخواهی من به چیز دیگری میاندیشم. با خودم فکر میکنم نکند خدایی نکرده، زبالم لال، گوش شیطان کر، تو را ما از دست بدهیم. خدا نکند روزی غم از دست دادن تو پشت ما را خمیده کند. اما باید بدانی که این موجود عجیب و غریب هم حق است و باید پذیرفتش. انشاءالله که صد سال دیگر زنده باشی اما من به موضوعی فکر میکنم که شاید خودت هم تا به حال به آن فکر نکردی. گرچه خدا میگوید که همیشه به مرگ فکر کنید. اما تو به این سکانس توجه نکردی. شاید آنچنان که باید و شاید برایت مهم نباشد. اما باور کن که برای من مهم است. من چندی است به این فکر میکنم که تو اگر روزی چشم از این دنیا بر بندی کجای این بهشت زهرای ما جای خواهی گرفت. خوشبختانه در این بهشت زهرای کوچک ما چند قطعه برای افراد مشهور است. اما هر کدام از این شهرهها میتوانند در یکی از قطعات آرام بگیرند اما تو اسطورهای دیگری. تو توانایی این را داری که در قطعه شهدا قرار بگیری. میتوانی در قطعه جانبازان و ایثارگران باشی. میتوانی در قطعه اصحاب رسانه قرار بگیری. آخر سابقه چندین و چند ساله مطبوعاتیات و شاهکارهایی که با قلم در دستت آفریدی را مگر میتوانیم فراموش کنیم. خصوصاً مایی که روزنامهنگاریم و میدانیم که تو چقدر سختی کشیدی برای کشیدن لیات صفحات روی شیشه کمد منزل. بگذریم علاوه بر تمام اینها تو میتوانی در قطعه هنرمندان هم آرام بگیری که فکر میکنم این آخری بیشتر از بقیه قطعهها برایت مناسب باشد. آخر تو اکنون پر فروشترین کارگردان تاریخ ایرانی. یعنی تمام فیلمهای خوب به کنار، بچسب همین اخراجیها را. در هر صورت برادر بیا و برای خودت فکری کن. چون اگر اینگونه از دست بروی ممکن است هر کدام از دوستدارانت چون بخشی از زندگی حرفهای تو را میپسندند بر سر آرام گرفتنت در قطعه مورد نظر خود به درگیری روی بیاورند و این برای چهرهای فرهنگی چون تو خوب نیست.
در پایان باز هم فروش اخراجیهایت را به تو تبریک گفته و از خداوند منان خواستارم تا هر چه زودتر سومین اخراجیهایت هم از راه برسند.
والسلام
و من الله توفیق
دیگر تمام شد آن همه هی تو از انتظار آدمی و پری
اشپیگل آنلاین چند روز پیش در گزارشی به جنون زیبایی در میان دختران و زنان ایرانی پرداخت. آنهایی که بدون توجه به گذشته و تاریخ خود و حتی بدون مطالعه در مورد مقوله "تیپ" در اروپا، خود را به گونهای به نمایش میگذارند که به هیچ وجه با عرف ایران که نه بلکه با عرف روز جهان نیز متمایز است.
زمانی، مسافری از غرب نوشته بود: "زیبایی زنان ایرانی چنان خیرهکننده است که هوش از سر بیننده میرباید" ولی امروز چه چیز در ایران زیبا به شمار میرود؟ زیبا، هر آن چیزی ست که کانالهای ماهوارهای نشان میدهند. زیبا، هر آن چیزی ست که در فیلمهای هالیوود نشان داده میشود. امروز زنان ایرانی باور خود را به بیهمتا بودن خویش از دست دادهاند.
اشپیگل آنلاین (۱۹ آوریل) در گزارشی كه تنها به بخشی از زنان جامعه و به ویژه تازه به دوران رسیدههایی اختصاص دارد كه در یك جامعه بیتولید و در یك اقتصاد بیمار، فقط مصرف میكنند، و تصویری به شدت نادرست از زنان غربی و زندگی در غرب دارند، زیر عنوان كوتاه «جنون زیبایی در ایران» چنین مینویسد:
جنون زیبایی زیر روسری غوغا میكند. زنان ایرانی برای برنزه شدن تا مرز بیهوشی زیر آفتاب جزغاله میشوند و برای لاغر شدن جرعه جرعه سركه مینوشند.
دم به کله میکوبد و شقیقهاش دو شقه میشود ... بیآنکه بداند حلقه آتش را خواب دیده است ... عقرب عاشق
امروز خیلی بد بود. خیلی بدتر از اون چیزی که بشه گفت بد
نه. مثل اینکه بنا نیست ما شبی سر راحت بر زمین بگذاریم و از این نگران نباشیم که مبادا نا اهلان و نامحرمان این دستنوشتههای در آستانه نابودی ما را ببینند و خدایی نکرده آب از سرمان بگذرد. آخر در میان این همه موضوعات و این همه سوژه که قابل پرداخت است مگر میتوان سکوت کرد. حالا اینها همه به کنار صحبت بعضی از مسوولان بعضاً محترم را که دیگر نمیتوان شنید و هیچ نگفت. نمونهاش همین صحبتهای امروز معاون وزیر بازرگانی ایران در خصوص پرتغالهای اسرائیلی که فرمودهاند! قطع به یقین این پرتقالها از راه قاچاق وارد شدهاند و به خاطر اینکه صحهای بر حرفهای خود هم بگذارند اعلام کردهاند که اگر کسی مدرکی بیاورد که موید این مطلب باشد که این پرتقالها از طریق گمرک و به صورت رسمی وارد کشور شده جایزهای دریافت میکنند به میزان میلیاردی. به همین منظور باید چند نکته را به این مسوول محترم که گویی از ساز و کار اجرایی آنچنان که باید و شاید خبر ندارند رساند. اول اینکه مگر کسی دیوانه شده که بخواهد ششصد تن پرتقال را قاچاق کند؟ این به هیچ عقل سلیمی نمیآید که زحمت ششصد تن کالای قاچاق کشیده شود و در پس پرده این حرکت شوم چیزی به نام پرتقال وجود داشته باشد. دوم اینکه باز هم این مسوول محترم گویی توجه ندارند که هر محصولی که بنا باشد در میادین میوه و تره بار توزیع شود باید برگ سبز وارداتی و گمرک را داشته باشد و در غیر اینصورت اصلاً اجازه توزیع به آنها داده نمیشود. بر اساس گواه خدا مگر یک معذرت خواهی و پذیرفتن اشتباه چقدر سخت است که این مسوولان محترم نمیآیند و نمیگویند که ما اشتباه کردیم.
به راستی شما اگر بنا باشد جنسی را قاچاق کنید آیا آن جنس پرتقال است؟
پی نوشت: در خبرهای آمده بود که دوستان دولتمدار در سفر رییس جمهور به اسلامشهر اقدام به عرضه رایگان پرتقال کرده اند. نکند خدایی نکرده آنها اقدام به عرضه کالای اسرائیلی کرده باشند ؟
سرانجام و بعد از گذشت این همه سال در به دری برای یافتن پرتقال فروش معروف، این سوال اساسی مردم ایران که همیشه اعلام می کردند پیدا کنید پرتقال فروش را رنگ پاسخ را دید. رژیم صهیونیستی فلان فلان شده که تازگیها دستش در هر سوراخی وارد شده، سرانجام به عنوان همان پرتقال فروش معروف معرفی شد. دیشب خبری در خروجی خبرگزاری مهر قرار گرفت با این مضمون که پرتقالهای رژیم صهیونیستی که توسط وارد کننده معروف میوه به ایران با مارک این رژیم در یکی از میادین میوه و ترهبار شهرداری تهران عرضه شده بود و به سرعت جمع آوری شد. شاید در ابتدا این موضوع باعث شکه شدن خواننده شود اما بعد از مدتی این فکر به ذهنها متواتر میشود که باید از شرکت گمرگ تهران بیش از اندازه متشکر بود که نمیگذارند کالاهایی اینچنینی وارد ایران شود. کالایی که در جعبههای چینی وارد شد و شرکت گمرک ( همان شرکتی که وسایل شهرداری تهران را ماهها به بهانههای بچگانه متوقف میکنند تا شاید به این سازمان ضرر بزنند ) حتی زحمت بازدید از این صندوقها را به خود نداد. حال آقای عدالت مدام بیایند و بفرمایند که اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود. حالا وزارت بازرگانی مداماً اسامی کالاهایی که مورد حمایت اسرائیل هستند را منتشر کند و بگوید اینها را استفاده نکنید. وقتی فردی که مورد حمایت این وزارتخانه و در نتیجه دولت است و به عنوان یکی از بزرگترین و معروفترین وارد کنندههای میوه شناخته شده است این حرکت را انجام میدهد به راستی باید از دوستان زحمتکش دولت تشکر کرد. به قول دوستی دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را. اما اینها که مهم نیست. به قول وزیر برکنار شده این دولت که اکنون خود یکی از بزرگترین منتقدان دولت است دولت نهم دولت آزمون و خطاست و افتخارش این است که از مردم به خاطر این همه اشتباه عذرخواهی میکند. خوب این هم که اتفاق مهمی نیست. پرتقال رژیم منحوس صهیونیستی وارد شده و هیچ اتفاقی هم نیست. حالا بماند که ممکن بود این پرتقالها برای مردم مشکلزا شود. مهم این است که باید پرتقال به بازار تزریق میشده که متاسفانه باز هم این شهرداریچیهای لعنتی نگذاشتند.
پی نوشت: اینروزها وزارت بازرگانی ایران به شدت مورد انتقاد قرار گرفته اما از آنجایی که تغییر یک وزیر منجر به رای مجدد دولت خواهد شد، این وزیر به اجبار در کابینه هفتاد میلیونی دولت نهم باقی مانده است. نمونهای از این انتقادات، اعتراض گاوداران به وارد کردن شیر خشک توسط وزارات بازرگانی است که منجر به کساد شدن بازار آنها شده است. تا جایی که این افراد اعلام کردند ممکن است با گاوهای خود در مقابل وزارت بازرگانی تحسن کنند. دولت هم وقتی دید اوضاع خراب شده، فوراً اعلام کرد که شیر تمام این گاوداران را میخرد تا به مناطق محروم هدیه کند. خدا به خیر بگذراند. بعد از سیبزمینی حالا نوبت شیر است. کاشکی ما هم فقیر بودیم.
گاهی اوقات فکر میکنم که ای کاش در قانون اساسی ایران، موضوع رسانههای خصوصی ( از نوع کاملاً و واقعاً خصوصی ) اضافه میشد و سرانجام پس از گذشت این همه سال از زمانی که تلویزیون وارد ایران شده، مردم تصویری را از جعبه جادویی ببینند که بی قصد و غرض بنا را بر ایجاد سیمایی مناسب برای استفاده مردم گذاشته و میخواهد به آنها در زمان فراغت خدمت کند. صدا و سیمای ایران در طول ادوار گذشته با افت و خیزهای فراوانی روبرو بوده که شاید بخشی از آن به دلیل تمرکز این سازمان بر دولت بوده و باشد. همین موضوع سبب شد تا رسانه ملی! در دوران هشت ساله اصلاحات، تا سر حد امکان سعی در عدم نمایش یا کم فروغ جلوه دادن فعالیتهای دولت خاتمی کند. موضوعی که گرچه در آن دوران نیز بارها به آن اشاره شد و بسیاری از دولتمردان وقت، آن را مورد نقد قرار دادند اما در نهایت نتیجهای نداد و سیاستها به روال معمول ادامه پیدا کرد. اما داستان امروز کاملاً با روایت آن دوره متفاوت است. امروز صدا و سیما آنچنان مداح دولت شده که به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، نه تنها تبلیغی برای دولت به حساب نمیاید، بلکه تکرار مکررات و عدم نمایش آنچه واقعیت است، نشان از ضد تبلیغ دارد. در شرایط کنونی و در روزهایی که تنها 50 روز به انتخابات ریاست جمهوری ایران باقی مانده، روزی نیست که صدا و سیمای ایران برنامهای به منظور حمایت از دولت نداشته باشد و روزی نیست که سعی در تخریب افرادی که ممکن است در صحنه انتخابات با دولت کنونی رقابت کنند نکند. اخبار ساعات متفاوت و شبکههای مختلف تلویزیون هم چیزی جز این نیست. مدح دولت آنچنان در اخبار به چشم میخورد که دیگر جای هیچ حرف و حدیثی را باقی نگذاشته که رییس سازمان صدا و سیما که دیگر وقت چندانی برای تصدی این سمت ندارد، هر کاری میکند تا احمدینژاد از او راضی و خوشنود باشد تا بل باز هم در این سمت باقی بماند. همین اتفاق سبب شده تا در چند روز اخیر افراد بسیاری که اکنون یا در بخشی از این نظام فعالیت میکنند یا به عنوان کارشناس تریبونی برای ارائه نظرات خود دارند شدیدترین انتقادات را به صدا و سیما ارائه کنند و در نتیجه ناکارآمدی مدیریت کنونی را در صورت ادامه روند جاری به اثبات برسانند. بعضی که تمام رفتار صداوسیما در چند ماه اخیر را بزرگ نمایی و تبلیغ فعالیتهای دولت دانستند و برای باور پذیر کردن سخنان خود به سفرهای استانی و بازتاب وسیع آن در صدا و سیما اشاره کردند و بعضی هم که رسماً اعلام کردند صدا و سیما حتی برای فرهنگسازی نگاهی سیاسی دارد. در این بین تنها حامیان دولت بودند که به صدا و سیما انتقادی وارد نکردند. چرا که چیزی بهترین این نمیتوانند داشته باشند. در هر صورت به نظر میرسد که صدا و سیمای ایران با ادامه روند کنونی راه خطایی را در پیش گرفته که در آیندهای نه چندان دور برای به دست آوردن دل بعضی ها باعث دلشکستن بسیاری میشود و همین امر نه برای این سازمان و نه برای رییس در آستانه تغییرش مناسب نیست.
واقعیت این است که از ابتدای کارم در دنیای رسانه به هر دلیلی که هنوز هم متوجه آن نشدم، هیچ علاقهای به موضوعات ورزشی نداشتم. همین واقعه هم باعث شد تا همیشه از اخبار مربوط به حوزه ورزشی عقب باشم و هیچ وقت ندانم که مثلاً مربی فلان تیم کیست و فلان تیم چندم جدول است. تا حالا یک بار هم نشده که برای رضای خدا به ورزشگاه آزادی بروم تا فوتبال تماشا کنم. اما دیگر نمیشد این بیرغبتیام را در مورد اتفاقات اخیر فوتبال مملکتم ادامه بدم. امروز از بیانیههای محمد مایلی کهن باخبر شدم. اویی که آمدنش به تیم ملی گویا با حرف و حدیثهای بسیاری همراه بود و یحتمل به جایی وصلش میکردند. البته ابتدا به این فکر کردم که مگر سرمربی تیم ملی هم بیانیه منتشر میکند؟ این فکر چند دقیقهای فلسفه ذهنم را به خود مشغول کرد و سپس به این نتیجه رسیدم که شاید اصلاً من به کل نمیفهمم. خوب وقتی به قول فردی سرمربی تیم ملی، سرمربی گروه انتخاب کننده نبوده، باید هم به این نتیجه رسید که نفهم بودن بهترین راه است و بهترین کار. اما آنچه تمایل دارم در این دستنوشته به آن اشاره کنم چیزی جز این همه جزئیاتی است که بیشک خبرنگاران مطبوعات ورزشی باید به آن بپردازند. راستش من بعد از اینکه دو بیانیه مایلیکهن را خواندم یاد حرکت مسعود دهنمکی افتادم. حرکتی که این کارگردان خوشآوازه سینمای ایران !!! در جشنواره فیلم فجر سال 86 انجام داد. رفت بالای سن، صدایش را تا حد توان بلند کرد و فریاد کشید. زمین و زمان را به هم دوخت و خلاصه نامی پرآوازه را برای خودش ایجاد کرد. بیانیه دوم مایلی کهن که سراسر بد و بیراه به نگارنده (یعنی خود مایلیکهن) بود نشان از آن داشت که در این زمانه بیهای و هوی لال پرست هیچ فردی در جایی که باید باشد نیست. شنیدم که مایلی کهن روزی گریه کرد، روزی گفت که مربی شدن آسان است و آدم شدن سخت و من هنوز آدم نشدم و حال دیدم که این مربی با سابقه که در کارنامه فعالیتش، چندین پست و مسوولیت را به دوش میکشد، به خود و خانوادهاش بد و بیراه گفت و لفظ مهمی به نام بیانیه را با استفاده از جمله یک توپ دارم قلقلیه به تاراج برد. این تمام آنچیزی است که دیگر باید به آن عادت کرده باشیم. همانطور که مسعود ده نمکی روزگاری همه چیز را بد میدانست و فکر خود را اصلح و برتر حال محمد مایلی کهن هم میآید و چهرهای از خود را به نمایش میگذارد که تنها از افرادی سر میزند که هم فکر خود و دهنمکی هستند. شاید اگر هر دوی این افراد گفتمان دیگری را برای گذشته و حال خود پیدا میکردند، آینده بهتری برای آنها به وجود میآمد اما بیشک این رویهای که این دوستان از گذشته تا حال به آن پرداختهاند آیندهای ندارد جز پوچی... چه اخراجیهای 3 ساخته شود و چه تیم ایران با مربیگری مایلی کهن به جام جهانی میرفت و حتی قهرمان میشد.
من میگویم هر کاری از دست این شیخالشیوخ اصلاحات بر میآید، بعد شما مدام بفرمایید خیر!!! زبالم لال تا چند وقت دیگر میآید و با آن رقاصه معروف هم دیدار میکند تا بگوید ما خیلی به اصطلاح خودمانیها، open mind هستیم. گویی که نه شناسنامهاش را دیده و نه سابقهای را که مدام در هزار و سیصد هشتاد و هشت شکوایه گذشتهاش به آن اشاره داشته، مورد توجه قرار داده است. بعد حالا من مدام میگویم این سیاست چیست که عالم همه دیوانه اوست، شما بگویید نه؟ اصلاً من نمیفهمم که چرا این اتفاق توسط کروبی افتاد. اویی که تا دیروز هر کاری میکرد، خود و رفتارش را به امام متصل میفرمود، حالا دیگر با چه رویی میخواهد بیاید و بگوید که چون علمای ما با ساسی مانکن دیدار کردهاند من هم میکنم. دیدار سیاسی با ساسی مانکن توسط کروبی را باید نقطه عطفی در زندگی این پیر مرد جوان دل دانست و امیدوار شد که شیخالشیوخ میرزا آقا مهدی خان کروبی هم انشاءالله در طول زندگی پر فراز و نشیبشان یک باری به صندلی ریاست جمهوری تکیه بزنند تا شاید دیگر برای بازنشستگی آماده و شده به همراه خانواده سفری به دبی برای کنسرت هنرمند محبوب و مردمی ساسی مانکن تشریف ببرند.
خبر اصلی را اینــــجــــا بخوانید