برای تکتک 366 روزی که گذشت دلم تنگ میشود. میدانم که بودنم برای 365 روز دیگر در هالهای از ابهام است. اما با این حال چیزی وجود دارد بنام امید. برای آنهایی که در این سال آمدند و رفتند نگرانم اما میدانم که بودن را هستی باید و هستی را بودن. ثانیهها، اولین شب هشتاد و هشتی را رقم زدند و من هنوز نفهمیدم که چرا انقدر ساده به استقبالش رفتم.
پینوشت: امسال هم تخممرغ سفره هفتسین را تمام و کمال نخوردم...
اين نهايت بيانصافي است كه در تهران زندگي كنيم و بر اين موضوع صحه نگذاريم كه در سه سال اخير، پايتخت، شاهد تحولات بيشماري بوده است. تمام آنچه امروز در تهران، نشان از رشد و بالندگي اين شهر دارد، همگي بر اين ادعا صحه ميگذارد كه محمد باقر قاليباف يكي از پركارترين شهرداران تاريخ ايران بوده است. افتتاح چندين و چند پروژه كه بعضي از آنها در حوزه ملي و فراملي ميدرخشند همگي نشان از آن دارند كه تهران امروز، راه سخت توسعه يافتگي را با سرعت ميپيمايد و اين موضوع بيشك در زمان قاليباف سرعت بيشتري به خود گرفته است. از بهرهبرداري برج ميلاد و افتتاح پرديس سينمايي پارك ملت گرفته تا افتتاح ايستگاههاي جديد مترو و توسعه خطوط اتوبوسراني پرسرعت، از سرعت در ساخت تونل توحيد گرفته تا پروژههاي ريز و درشت ديگري كه اكنون در سطح شهر خودنمايي ميكنند، همگي كارنامه مديريت شهري در زمان محمد باقر قاليباف را كارنامهاي درخشان كردهاند كه بيشك بايد براي تمام ادوار آينده الگو باشد. در شرايطي كه مديريت شهري پايان سال پركاري را براي عمل به تعهدات خود دارد و در روزگاراني كه قاليباف روزي نيست كه به يكي از پروژههاي سطح شهر سركشي و چندين پروژه ديگر را هم افتتاح نكند، خودمان هم ميدانستيم كه مصاحبه با او به عنوان يكي از فعالترين مديران ايران كار چندان آساني نيست. اما واقعيت اين است كه حيفمان آمد مجموعه مطالبي از تهران 1404 را جمع آوري كنيم و با كسي كه تهران را براي رسيدن به آرمانهاي چشمانداز توسعه آماده ميكند گفت و گويي نداشته باشيم. اويي كه سابقه مديريتش در ارگانهاي مختلف نشان داده كه "ميشود و ميتوانيم" نه در شعار كه در عمل اجرايي است.
همین الآن جسارتاً مشغول گوش کردن به فرمایشات گهربار جناب آقای سردار رویانیان رییس پایس راهنمایی و رانندگی تهران در برنامه سفر بخیر بودم که نمیدانم چرا یک دفعه شنیدم این مقام مسوول فرمودند چرا فلان کس طوری رانندگی میکند که رانندهای بترسد و به ..... ( همان باسن ) ماشین جلویی بزند.
این یعنی تمام آنچه یک سردار مملکت میگوید. آقای رویانیان. این بسیار بد است که شما آنچنان جو گیر میشوید که اینچنین صحبت میکنید. این برای شما و همه همرزمانتان در راهنمایی و رانندگی و البته سازمان مدیریت بر حمل و نقل و سوخت و آقای رییس جمهور که اکنون وکیل مدافع شما شدهاند بد است.
امیدوارم من اشتباه متوجه شده باشم.
امروزه و در شرایطی که دنیای مجازی بسیاری از امکانات را در دسترس علاقمندان سراسر دنیا قرار داده و این امکان را بوجود آورده که با حذف زمان، از یک نقطه دنیا به دورترین نقاط سفر کنند، باید پذیرفت که حرکت در راه دهکده بزرگ جهانی هموار شده و کشورها میتوانند با استفاده از آن مرزهای جغرافیایی را به مقاصد مختلف بشکنند. امروزه بسیاری از کشورهای جهان با اتکاء به قدرت دنیای مجازی، پیشرفتهای بلاتصوری را بدست میآورند و از آن پیشرفتها در حوزههای مختلف علمی، اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی استفاده میکنند. امروزه حتی در مورد تبلیغات سیاسی هم یکی از بهترین راهها دنیای مجازی شده به طوری که رییس جمهور کنونی آمریکا بخشی عمدهای از تبلیغات انتخاباتی خود را از طریق فضای مجازی انجام داد. امروزه بسیاری از دانشگاههای معتبر دنیا از طریق فضای مجازی، بخش عمدهای از فعالیتهای خود را انجام میدهند بیشترین ارتباطشان را با دانشجویان از این طریق فرض کردهاند. امروزه دنیای مجازی در بسیاری از موارد جای فعالیتهای شخصی را گرفته و کارهای انسان را راحت میکند. از رزرو بلیت اتوبوس و قطار و هواپیما گرفته تا انتخاب هتل و واریز قبوض مختلف همه و همه در دنیای مجازی ممکن شده و زندگی را برای مردم آسان کرده است. در این بین بیشک موضوع گردشگری هم از موضوعاتی است که مورد توجه دنیای مجازی قرار گرفته است. یا به عبارت بهتر باید اینطور اذعان کرد که دنیای این دنیای مجازی بوده که اکنون بسیاری از کشورها در حوزه گردشگری هم از آن استفاده میکنند. اکنون بسیاری از کشورها و شهرهایی که در صنعت گردشگری به موفقیت رسیدهاند با استفاده مفید از فضای مجازی سعی میکنند تا در راستای افزایش توریسم تلاش کنند. امروزه بسیاری از کشوهای صاحب رتبه در میان کشورهایی که دم از توسعه یافتگی در حوزه گردشگری میزدند با درک موضوع مهم استفاده از فضای مجازی برای معرفی خود و شهرهای توریسم پذیرشان نهایت استفاده از این امکان را میبرند و سعی میکنند با استفاده از آن به بهترین شکل ممکن راه ورود گردشگران را هموار سازند. آنها به این درک رسیدهانذد که ورود گردشگر به کشورشان تنها ورود گردشگر نیست بلکه ورود سرمایه، تعامل فرهنگ و آداب رسوم، دیپلماسی سیاسی و چندین و چند موضوع دیگر است که هر کدام از آنها میتواند به عنوان راهی برای پیشرفت یک کشور به حساب آید.
اینروزها انقدر درگیر کارهای گاه مضحک و گاه جذاب شدم که رسماً همه زندگیم به هم ریخته. اعصاب که کلاً نمونده و فکر میکنم تا چند وقت دیگه تعداد موهای سفیدم مرز 100 تار رو رد کنه. همه چی اونقدر به هم ریخته شده که نمیدونم باید از کجا شروع کنم و به کجا برسم. از کارهای مزخرف دم عید برای اینور و اونور که رسماً به هیچ دردی نمیخوره تا خواهش و تمنا کردن برای گرفتن مصاحبه قالیباف تا ویژهنامه مشق آفتاب بی مصاحبه اختصاصی قالیباف نباشه. موضوعی که امروز سرانجام؛ شد. این وسط اتفاقات جدیدی هم که توی زندگیم افتاده رو دوست دارم به فال نیک بگیرم اما هنوز هیچی معلوم نیست. نمیدونم باید با این همه آدم عوضی که دور و برم ریختن چجوری تا کنم. تمام این قدرتپرستهایی که تا میفهمم یه نفر داره به قدرت نزدیک میشه مثل سگ مشامشون به کار میافته و شروع می کنن به پارس کردن کنار یارو. نمیدونم اما امیدوارم که همه چیز درست شه. مهم اینه که من الان جزو معدود آدمهایی هستم که در مدت زمان شهرداری قالیباف باهاش دوبار گفت و گوی اختصاصی تفصیلی گرفته. یعنی سرانجام؛ اونی که میخواستم؛ شد. همین
از روزی که احمدینژاد کلید ساختمان بهشت را به قصد پاستور وداع گفت، موضوع قدیمی تغییر پایتخت مجدداً مورد توجه قرار گرفت. موضوعی که شاید سالها بود در لابلای طرح های انجام نپذیرفته، بایگانی شده بود و دیگر هیچ مسوولی بنا نداشت آن را اجرایی کند. اما این موضوع مطابق بسیاری موضوعات دیگر که دست پرورده دولت نهم بود، در این دولت مطرح شد و کاری کرد تا همگان بر آن تصور کنند که دولت در پی انتقال پایتخت است. همین عزم دولت سبب شد تا بعضی از اعضای کابینه نهم طرح انتقال پایتخت را دوباره به اذهان عمومی بازگردانند و آن را راهی برای حل مشکلات تهران بنامند. در بین این افراد وزیر کار و امور اجتاعی قرار داشت. وزیر کار و امور اجتماعی روزی بدون هیچ مقدمهای و بدون توجه به شرح وظایف خود و نه به عنوان یک کارشناس شهرسازی که در این راه کوشش کرده باشد و تنها در قامت یک وزیر و به بهانه اشتغال زایی بر شیپور تغییر پایتخت دمید. موضوعی که احمدینژاد در زمان تصدی شهرداری تهران در حاشيه نشستی با عنوان شناسايي و بررسي گسل هاي تهران با اعضاي ستاد بحران شهر تهران، ضمن مخالفت با آن گفته بود که انتقال سازمانهاي دولتي از تهران خوب است اما با اين انتقال تنها مديران ساکن در تهران به جايي امن منتقل ميشوند. همان موضوعی که بعد از آنکه احمدینژاد شهردار، احمدینژاد رییسجمهور شد، مورد موافقت وی قرار گرفت و خودش که تا دیروز مخالف سرسخت طرح بود در قامت یک موافق از طرح انتقال پایتخت حمایت کرد.
تهران بعد از انقلاب یک شهر جنگزده بود. از شلوغی و بیبرنامگی شهر گرفته تا دیوارنوشتهها، از خانههای خراب گرفته تا خیابانها پر از پستی و بلندی، همه و همه تاوانی بود که مردم پایتخت برای رسیدن به روزگاران بهتر دادند. شهر از حالت عادی خود خارج شده بود. هیچ کس توان ساختن این شهر را نداشت. اصلاً هیچ کس نمیخواست که این مسوولیت سخت را بپذیرد. اوضاع آنچنان وخیم بود که خیلیها نمیدانستند پایتخت را باید چطور اداره کنند. در این بین تنها امام میتوانست تهران شلوغ را سروسامان دهد. به همین منظور شخصی را معرفی کرد که پیش از انقلاب مسوولیت ستاد راهپیمایی را داشت. دو دولت موقت مسوولیت تدوین پیشنویس اولین اساسنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را بر عهده گرفت. اصلاً هم او بود که نام سپاه پاسداران از گارد ملی تغییر داد. از 22 بهمن تا هفتم اسفند 57 در پادگان انقلاب با مرحوم لاهوتی درگیر سپاه بود. با این وجود وقتی هفتم اسفند مسوولیت مدیریت تهران را به او دادند، به قول خودش تمام سابقه سیاسیاش را کنار گذاشت. حتی آنهایی را که در سازمانهای خود کار سیاسی میکردند را اکنون محکوم میکند و گردن را بالا میگیرد که در دوره مدیریت شهریاش هیچ سیاسیکاری نداشته. همین اتفاقات و تمام آنچه در دوره مدیریت او تهران را متحول کرد باعث شد تا با محمد توسلی، اولین شهردار تهران بعد از انقلاب به گفت و گو بنشینیم و از فرآیند فعالیتهای او در این مدت پرس و جو کنیم.
هر ج و مرج آن دوره تهران چطور رنگ آرامش گرفت؟
در طول سال 57، شهر تهران كانون مبارزات ملت و مركزیت مدیریت انقلاب بود. از برخوردهای خشونتآمیزی كه در 17 شهریور در میدان ژاله سابق و شهدای امروز گرفته تا درگیریهای گسترده که بعد از آن شكست برنامه دولت حكومت نظامی بین فرماندهان نظامی و مردم صورت گرفت از تهران شهری جنگزده را ساخت که بخشیدن آرامش به آن کار سادهای نبود. از زمانی هم که شاه رفت و به خصوص در 12 تا 22 بهمن 57 شرایط تهران دیگر هیچ رابطهای با پایتخت نداشت. سنگر بندیهای مختلفی که تهران را محصور کرده بودند، لاستیکهایی که در خیابانهای تهران سوزانده شده بود و دیوارنوشتههای تهران، همه سیمای تهران را غیر قابل پذیرش کرده بود. در این شرایط نه نیروی نظامی آنطور که باید و شاید شکل گرفته بود و نه نیروهای اطلاعاتی از قدرت کافی برخوردار بودند. آن دوره من و معاونانم مجبور بودیم تا تهران را با کمک نیروهای انقلابی که هنوز خرسند از انقلاب بودند، اداره و آرام کنیم.
این را تجربه جهان به اثبات رسانده که بسیاری از کشورهای دنیا که برای مردم و تاریخشان ارزش قائلند خاطرات انقلابشان را حتی شده در یکی دو نقطه نمادین حفظ و حراست میکنند. بسیاری از کشورهای دنیا که در آنها انقلاب صورت گرفته بخشی از مرکزشان را به فضایی برای نمایش دوران انقلاب خود اختصاص دادهاند. بسیاری از کشورها در تمام شهرهای خود یادگارانی را از دوران انقلاب که بیشک شیرینترین لحظات هر کشور است باقی گذاشتهاند تا آیندگان بدانند پدرانشان چه کردهاند. تا بدانند برای انقلابشان چه خونها ریخته شده و چه نفسها در گلو حبس شده است. بسیاری از کشورها این را پذیرفتهاند که خاطرات انقلاب در آنها بسیار شیرین و گواراست و نباید مزه مزه کردن آنها را از دهان مردمانشان گرفت. نمونه این کشورها آنچنان زیاد است که نیازی به تک تک گفتنشان نیست. هنوز در بسیاری از نقاط این جهان خاکی هستند کشورهایی که در عین پیشرفت برای آنکه دوران انقلابشان را آنطور که باید و شاید به مخاطبان نشان دهند، از بخشهایی از خاطراتشان که برایشان ارزشمند است به نحو مطلوبی حفاظت میکنند. اما در ایران باید بپذیریم که اوضاع متفاوت شده است. گرد و غبار روزمرگی آنچنان به روح و روان ما نشسته که فراموش کردهایم روزهای خون و سنگ و آتش را که به پیروزی خون بر توپ و تفنگ و دشمن انجامید. موضوعی که در بسیاری از کشورها به عنوان عاملی برای جذب توریسم مذهبی به حساب میآید اکنون در لابلای تاریخ ایران از بین میرود و هیچ فریادرسی ندارد.
ژاله، شهدا، نام
دیگر نیست کسی که ایرانی باشد، انقلاب را دیده یا ندیده باشد و نامی از میدان ژاله یا همان شهدا نشنیده باشد. این نام گرچه در پسپرده، اندوه فراوانی بر کولهبار خود نهاده، اما نشان از روزگاران مبارزه حق علیه باطل دارد. مبارزهای که سرانجامش را امروز بعد از سی سال به جشن نشستهایم. میدان شهدای امروزی همان میدانی است که روزگارانی جوانان ایران بر خاک و خون غلطیدند تا نظامی به وسعت جمهوری اسلامی ایران برای آیندگانی که ما باشیم و مسوولان مربوطهای که بعضاً بیدارند و اکثراً خواب، ودیعه گذاشته شود. میدان شهدا یاد و خاطره آنهایی را زنده میکند که میخواستند نام ایران به پهنای خلیج فارسش باشد و خزرش. اما امروز و در شرایطی که آغاز دهه چهارم انقلاب اسلامی ایران را به جشن نشستهابم از شهدا تنها نامی باقی مانده با کولهباری از خاطره که رد کتابها و دفاتر خاطرات به نگارش درآمده است. امروز تمام کاری که در میدان شهدا کرده ایم چند پرچم و چند عکس است و این از اولین کاستیهای مسوولان برگزاری سی سالگی انقلاب در حوزه حفظ ارزشهای انقلاب بود. موضوعی که بیشک در صورت توجه ویژه مورد توجه گردشگران شهری قرار میگرفت.