1) بر طبق روند معمول، امسال هم مطابق سالهای گذشته، رییس جمهوری اسلامی ایران در روز 22 بهمن، مردمانی که به پاسداشت پیروزی انقلاب در میدان آزادی نماد سرافرازی ملی ایران جمع شده بودند را مورد سخنرانی قرار داد. دیگر در طول سه سال و چند ماه گذشته سخنرانی نامتعارف رییسجمهوری ایران برایمان به عادتی تبدیل شده که ترکش موجب مرض است. اینبار رییسجمهور به ارائه آمارهایی از 30 سال انقلاب پرداخت. در این آمارگوییها، رییسجمهور بعضی آمارها را با پیش از انقلاب مقایسه کرد که هیچ ایرادی در آن نیست. اما در بعضی دیگر از این آمارها علاوه بر استفاده از آمارهای پیش از انقلاب، رییس محترم جمهور به ارائه آمار سال 83 یعنی سال آخر دولت پیشین پرداخت و آن را با آمار کنونی مقایسه کرد. این آمارها در حوزههای مختلفی مانند سلامت، انرژی، آموزش و پرورش، میراث فرهنگی و چندین مورد دیگر بود و در آن احمدی نژاد تمام سعی خود را می کرد تا نشان دهد از هر جهت وضعیت ایران را بهتر از گذشته کرده است. با این تفاسیر نباید اعلام کنیم که رییسجمهور با زیرپا گذاشتن برخی اصول روز راهپیمایی 22 بهمن که باید تمام سخنرانیهای آن معطوف به دستاوردهای انقلاب، پیشرفت های گذشته و تفکرات آینده، نشان دادن عظمت ایران و ایرانی و این قبیل مسائل باشد، به تبلیغ انتخاباتی خود پرداخته است ؟
2) در آمارهایی که رییسجمهور از دستاوردهای سی سال انقلاب که نه، فعالیتهای سه سال و چند ماهه خود ارائه کردند، بعضی آمارها در دوره سه ساله ایشان ناگفته ماند که لازم است به آن اشاره کرد. آمار فرار مغزها، آمار کودکان کار و خیابان، آمار کشورهایی که با ایران قطع رابطه کردند. آمار افزایش قیمت مسکن. آمار افزایش قیمت مواد خوراکی. آمار افزایش قیمت پوشاک. آمار تخریب فضاهای گردشگری از جمله مقبره کوروش. آمار پولهای نفتی که به صندوق ذخیره ارزی وارد نشده بود. آمار میزان بودجهای که دولت باید به شهرداری ارائه میکرد و نکرد. آمار روابط فامیلی. آمار خسارات وارد شده به جهت سیاستهای غلط اقتصادی دولت. آمار فعالیت گشت ارشاد و چندین و چند آمار دیگر.
3) رییسجمهور در این سخنرانی رسماً اعلام کرد که ایران ابر قدرت شده است. اولین سوال این است که ابر قدرت در لفظ رییسجمهور چیست؟ یا به عبارت بهتر منظور رییس جمهور از لفاظی چیست؟ دوم اینکه تا کنون برای ما ایرانیها اینطور تعریف شده بود که ابرقدرتها کشورهای آنچنان معقولی نیستند کما اینکه در بسیاری از دعاهای روزمرهمان میگوییم خدایا دست ابرقدرتها را از سر کشور ما بردار. حال چگونه شده که ابرقدرت برای ما خوب است و برای همسایه بد؟
4) رییسجمهور در این سخنرانی اعلام کرد که ما هر کاری میکنیم برای مردم است و نباید آن را به نام خودمان تمام کنیم. اما به نظر میرسد که بعضی از موارد را فراموش کردهاند. مواردی مانند تونل رسالت که در زمان شهرداری محمد باقر قالیباف افتتاح شد اما احمدینژاد در آن نماز جماعت به پا داشت. مواردی مانند همین ماهواره امید که بیشک محصول زحمت سه ساله احمدینژاد و یارانش نیست. مواردی مانند پارس جنوبی، انرژی هستهای، فناوری نانو، داروهای ساخت داخل و همه و همه که امروز احمدینژاد از آنها به عنوان ابزاری برای تبلیغات استفاده میکند در حقیقت کار دست او نیست که کاری است جمعی با تلاش تمام گذشتگان.
5) به نظر میرسد تا احمدینژاد رییسجمهور است بوش هم دشمن اوست. هر چند که همه این را پذیرفته اند بوش انسان دیکتاتوری بود که جهان را از خود و امریکا خشمناک کرد و سیاست های اشتباهش باعث مرگ چندین هزار نفر شد. اما اکنون دو ماه است که بوش در مزرعهاش مشغول گاوداری است. این جبر دموکراسی است. اما رییسجمهور ما که اتفاقاً به زعم خودشان دموکراسی را خیلی قبول دارند و به زعم بعضیها نه انگار بنا ندارند بپذیرند که بوش را سیستمی دموکرات سر کار گماشت و از سیاستهایش پشتبانی کرد که امروز از اوباما و سیاستهایش پشتیبانی میکند.
6) آنطور که به ذهن ناقص من متواتر میشود این است که احمدینژاد تنها رییسجمهور ایران است که همچون امام هشتم از خدا طلب بارش میکند. اما تفاوت در این است که کمبود ذخایر آب کنونی این زمان بر خلاف آن زمان، به جهت سیاستهای غلط دولت است.
و در آخر ای کاش رییس جمهور ایران اسلامی، به عنوان فردی که در عرصه های بین المللی نحوه جدیدی از سخنرانی را ارائه کرده و توانسته است فعالیت گذشتگان را در این دوره ابه اتمام رساند و ان را به جهانیان معرفی کند، جدای از هر گونه فعالیت تبلیغاتی آنچه باید به عنوان یک رییس جمهور ارائه کند را در سخنرانی های بعدی از خود به نمایش بگذارد که این بی شک از خواست های مردم ایران است.
فكر نميكردم انقدر پير، كه نه؛ بزرگ شده باشم. ديروز داشتم تو خيابون راه ميرفتم. چند تا بچه كه تازه از مدرسه اومده بودند بيرون، ميوه درخت كاجي رو توپ كرده بودند و به هم پاس ميدادن. يكي دو دقيقه كه بازي كردند خسته و كلاً بيخيال بازي شدند. از كوچه رفتن و شروع كردن به دويدن. اومدم مثل چند سال پيش به ياد دوران كودكي با اين ميوه درخت كاج بازي كنم. اما نميدونم چرا ناخودآگاه پام از روي كاج بلند شد و به اون ضربه نزد. تازه فهميدم كه بايد هر روز اين خط رو زمزمه كنم كه كاش همچنان همان كودكي بودم كه براي رسيدن دستهايش به ميلههاي اتوبوس تلاش ميكرد و ناموفق ميماند.
خیلی وقت پیش، درست در روزی که محیط میدان آزادی تهران مورد بازسازی قرار گرفته بود و اعضای مدیریت شهری را برای افتتاح شدنش میزبانی میکرد مهدی چمران، رییس شورای شهر در مورد منوریل صحبت کرد و گفت که این وسیله تفریحی حمل و نقل تبدیل به طنزی تبدیل شده که باید در محافل از آن یاد کرد. درست یک سال از آن دوران میگذرد و اکنون شورای عالی ترافیک و شخص رییس جمهور به عنوان مبدع منوریل در تهران پا را در یک کفش فرو کردهاند که الا و بلا باید این شهر هشل هفت را منوریلی هم باشد که آن بالاها سر بخورد. داستان منوریل البته به اینجاها ختم نمیشود. اصل داستان به زعم بسیاری از نمایندگان مجلس شورای اسلامی به دورانی پیش از این بر میگردد. آن روزهایی که بهبهانی وزیر راه و ترابری امروز معاون حمل و نقل ترافیک شهرداری بود و اتفاقاً عضو هیئت رییسه یک شرکت مطالعاتی در حوزه حمل و نقل. اینها را نه نگارنده که نمایندگان مجلس در مراسم ارائه رای اعتماد به وزیر پیشنهادی احمدینژاد گفتند. آنها اعلام کردند که بهبهانی در زمان معاونت حمل و نقل و ترافیک خود در شهرداری تهران و پس از آنکه جریان منوریل را به دستور احمدینژاد به راه انداخت برای آنکه بخشی از انتقادهای تند و تیز کارشناسان را کاهش دهد، فرآیند کارشناسی مونوریل را به شرکتی داد تا با مبلغی گزاف آن را کارشناسی کند. اتفاقاً و دست بر قضا بعد از مدتی مشخص شد این شرکت متعلق به بهبهانی و دوستانش است. اما اکنون و با وجود این اتفاقات شورای عالی ترافیک اعلام کرده که بنا دارد منوریل را به طرح جامع ترافیک تهران که از طرف شورای شهر برای تصویب ارسال شده اضافه کند. موضوعی که در طول یک هفته اخیر حرف و حدیثهای بسیاری را به دنبال داشت. به عنوان مثال معاون ترافیک شهرداری تهران با اشاره به اینکه هیچ توافقی برای ایجاد تغییرات در طرح جامع حمل ونقل و ترافیک در جلسات مشترک شهرداری با شورای عالی ترافیک صورت نگرفته گفت که شهرداری تهران مخالف هرگونه تغییری برخلاف مبانی علمی و کارشناسی است. جعفر تشکری هاشمی تصریح کرد:میزان سفرهای شهری در هرسال با سال بعد از آن متفاوت است و براین اساس میزان جابجایی درسهم 30 درصدی حمل ونقل ریلی نیز در هرسال با سال های بعد تفاوت خواهد داشت و اگر ما تاکید کرده ایم که در افق طرح جامع حمل و نقل و ترافیک باید 30 درصد سفرهای درون شهری با خطوط ریلی صورت گیرد این موضوع هیچ مغایرتی با قانون ندارد و بدان معنا نیست که تا سال 1404 سهم سفرها با خطوط ریلی تغییری نخواهد کرد بلکه ما اعلام آمادگی کردهایم که در صورت تامین به موقع اعتبارات و حمایتهای دولت با احداث سالانه 30 کیلومتر مترو طی 5 سال خطوط مترو تهران را تکمیل کنیم.
1) دهه چهارم انقلاب اسلامی ایران در شرایطی کلید میخورد که این کشور در طول سی سال گذشته در بسیاری از حوزهها پیشرفت قابل توجهی داشته است. ایران در طول این سالها گرچه به عنوان یک کشور در حال توسعه در تحریم کشورهای توسعه یافته بوده و هست اما با این وجود توان آن را یافته تا در حوزههای مختلف به اتکای متخصصان داخلی، دستاوردهایی را به ثمر برساند که مورد توجه خاص و عام باشد. شکی نیست که تک تک برگهای تاریخ سی سال گذشته انقلاب در شرایطی که در بعضی از موارد گرد و خاک جنگ و درگیری را به خود گرفته اما سرفراز است از پیروزیهایی غرور آفرین که موجی از شادی را به وجود آورده و آینده روشنی را نوید میدهد. اگر بنا به شمارش دستاوردهای انقلاب باشد بیشک داستان مثنوی هفتاد من دوباره تکرار میشود و رشته داستان از دستان خارج میشود. امروزه دیگر ایران روی پای خود میایستد و با افتخار از داشتههایش میگوید و به آنها افتخار میکند. داشتههایی در حوزه صنعت، بهداشت، تکنولوژی و چندین و چند حوزه دیگر به حدی رسیده که امروز آنها را به دنیا تعمیم دهد و به دفاع از آنها بپردازد.
2) در کنار تمام پیشرفتهای فیزیکی این سی سال، ایران توانسته است به رشد و بلوغی در حوزه فرهنگ دست پیدا کند. البته فرهنگ به معنای عام کلمه. حال چه آن را در بعد فرهنگ اجتماعی قرار دهیم، چه بعد سیاسی، چه بعد شهرنشینی و چه دیگر ابعاد موجود. از طرف دیگر تمام زیرمجموعههای فرهنگی در این سالها به رشد قابل توجهی دست یافته که میتوان از آنها به عنوان یکی از دستاوردهای نظام جمهوری اسلامی ایران نام برد. زیر مجموعه ای مانند مطبوعات، سینما، تلویزیون و امثالهم.
3) در کنار تمام این پیشرفتها نباید از بعضی موضوعات مهم که مورد غفلت واقع شده هم غافل شد. باید بپذیریم با وجود تمام اتفاقات موثری که در حوزه میراث فرهنگ، صنایع دستی و گردشگری در طول سالهای انقلاب به دست آمده اما هنوز هم راه بسیاری تا مدینه فاضله گردشگری در ایران باقی است. باید بپذیریم که فعالیتهایی که در این سی سال در راستای افزایش جذب گردشگر و مشخصاً گردشگر شهری در ایران صورت گرفته، آنطور که باید و شاید مناسب نبوده و حتی در بعضی از موارد راه افول را نیز پیموده است. باید بپذیریم که استعدادهای ایران در حوزه گردشگری بسیار بیشتر از این چیزی بود که امروز از آن به عنوان گردشگری شهری یاد میکنند. باید بپذیریم که سازمانهای میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری در طول تاریخ انقلاب کم کار بودهاند و باز هم باید بپذیریم که سازمان کنونی از تمام ادوار گذشته کمکار تر که نه بلکه بیتوجهترین سازمان بوده است. باید بپذیریم که مسوولان سازمان میراث فرهنگ و صنایع دستی در دوره کنونی هیچ برنامه هدفمندی برای به ثمر نشستن تلاش بیست و اندی سال گذشته خود انجام نداده و این روندی که اکنون مشاهده میشود هم حاکی از آن است که بنا نیست ترتیب اثری در این راستا داده شود.
در ماهی که گذشت، اینبار این آلودگی هوا بود که نقش اول نمایش هراس و وحشت از مرگ را برای پایتختنشینان بازی کرد. اینبار غبار گرد که نقاب چهره میلاد در تهران شده بوده از امالقرای جهان اسلام برای تهرانیان غولی آفرید که هر روز جان چندین انسان را میگرفت. آلودگی هوای تهران در این ماه آنچنان رجز خواند که بنابر آمارهای منتشر شده از طرف مسوولان سازمان بهشت زهرا مرگ و میر دو برابر و بر اساس آمارهای مرکز اورژانس سکتههای قلبی تا سه برابر افزایش یافت. اینها همه حاکی از آن بود که تهران پرطمطراق امروزی بناست تا در مدت زمان پیش رو تا پایان سال، اوضاع و احوال ناخوشایندی را داشته باشد و سرفههای مکرر تهرانیان را شاهد باشد. در میانه این همه مشکلات که آلودگی هوا مسبب اصلی آن بود، استانداری توپ مسوولیت خود را به سمت شهرداری پاس میداد، شهرداری آن را به زمین وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی میانداخت و آنها هم حرفی نداشتند جز اینکه بگویند من کارهای نیستم. این برو بیاها تا حدی پیش رفت که صدای همه از مرگ بیدلیل این همه انسان برآمد. اما اینبار هم نه استراتژی مشخص و مدون بود که مردم را نجات داد بلکه این تعطیلات تاسوعا و عاشورای حسینی بود که بر پایه مشیت الهی تعداد مرگ و میرها را در تهران کم کرد.
درست چند روزی پیش از این مشکل بود که شهردار تهران در جریان بازدیدهای دورهای خود، به منطقه هشت تهران رفت تا از آخرین فعالیتهای آن منطقه بازدید کند. در جریان این بازدید بود که مجتبی یزدانی شهردار منطقه هشت اعلام کرد، تجربه خط سبز که روزگارانی دور در پایتخت صورت گرفته بود و در مدت زمان بسیار کوتاهی به دلایل مختلف از جمله عدم استقبال مردم به دست فراموشی سپرده شد، در این منطقه به عنوان پایلوت مجدداً انجام خواهد شد. این مسوول شهرداری در آن جلسه اعلام کرد که بیش از 80 درصد شرکتکنندگان در نظرسنجي "استفاده از دوچرخه در سفرهاي روزانه" اعلام كردهاند كه از اجراي اين طرح استقبال ميكنند. او البته با خط بطلان کشیدن بر تمام فعالیتهایی که چه درست و چه نادرست در گذشته صورت گرفته بود اعلام کرد که استفاده از دوچرخه به عنوان وسيله نقليه عمومي ميتواند علاوه بر كاهش آلودگي هوا، در كاهش ترافيك نيز مؤثر باشد و سالهاي زيادي است كه اروپاييها و آسياييها از اين دوچرخه در سفرهاي روزانه خود استفاده ميكنند. درست در همان برنامه بود که محمد باقر قالیباف شهردار تهران هم با استقبال از مدیر میانی خود، اعلام کرد که مدیریت کنونی شهر میخواهد بر خلاف مدیران سابق راه و روش درست استفاده از دوچرخه را اجرایی و مردم را برای استفاده از این وسیله نقلیه ترغیب و تشویق کند.
با این وجود یک سوال اساسی در همین ابتدای امر ذهن را مشغول میکند. تهران با این همه ترافیک و خودروهای مدل بالا و پایین که هر روزه هم بر تعداد آنها افزوده میشود، آیا احتمال تبدیل شدن به شهر دوچرخهسواران را دارد یا نه؟ به عبارت بهتر از کجا معلوم که این طرح شهرداری هم همانند طرح قبلی که با عنوان مسیر سبز از کوی دانشگاه تهران آغاز شده بود و به میدان ولیعصر (عج) ختم میشد نافرجام نشود؟ در همین رابطه شهردار منطقه هشت گفت که برای این اتفاق برنامهریزی و مطالعات کامل و جامعی صورت گرفته و تمام احتمالات نیز در آن در نظر گرفته شده است تا به محض اتفاق ناخوشایند راهکارهای جدید استفاده از دوچرخه جایگزین شود.
با وجود اینکه پرت و پلا نوشتن در وبلاگم رو به هیچ عنوان قبول ندارم اما باید چند تا نکته رو بگم و دوباره سعی کنم روند قبلی رو ادامه بدم.
1) محققان ایرانی مقیم در خانه؛ یعنی خودم و خودم و باز هم خودم، توانستند بدون توسل به هیچ نیروی بیگانه خارجی و با اتکاء به نفس، مشکلات قالب وبلاگ را در کمتر از یک روز حل و قالبی جدید را به جهانیان معرفی کنند.
۲) از قدیمالایام گفتهاند که عدو شود سبب خیر، اگر خدا خواهد. این تغییر قالب دو موضوع را آنطور که باید و شاید آموخت. یک آنکسانی که به زعم خودشان دار فانی را وداع گفتهاند و هیچ کمکی از دستشان برنمیآید را باید از اموات به حساب آورد و روی هیچ کمکی از طرفشان حساب نکرد. دوم دوستانی که در موردی میگویند ما میتوانیم رسماً نمیتوانند.
۳) برای اینکه وبلاگم به روند عادی خود برگردد، هماکنون یک پست جدید کار میکنم به کوری چشم ...
۴) عکس قالب قبلی وبلاگم رو گذاشتم تا همینجا باهاش وداع کنم...
واقعيت اين است كه اصلاً قرار نبود، قالب وبلاگم تغيير كنه. به يكي از دوستان گفتم كه يه لطفي بكنه و يه مشكل كوچيكي كه توي وبلاگم افتاده بود را درست كنه. اما دستش درد نكنه زد كل وبلگ رو خراب كرد. حالا هم مجبور شدم كه يه قالب معمولي بذارم تا دوباره همه مشكلات رو رفع كنم. اين قالب موقتي است و در اولين فرصت به حالت اوليه بر مي گردد. با تشكر از آقاي فاطمي
دست بردار از این میکده سر به سری / پای بگذار به اون راهی که فکر کنی بهتری / که فقط فکر کنی بهتری...
این برای هزارمین دفعه شد که این آهنگ نامجو رو گوش کردم. نمی دونم چرا؟ نمی دونم و شاید نمیخوام بدونم چرا. شایدم نمی فهمم چرا؟ نمی دونم چرا تا همه چیز میاد سر و سامون بگیره یه چیزی همه چیز رو خراب می کنه. دارم می ترکم ... هیچکس ... دارم میمیرم ... ای کاش ای کاش ای کاش داوری داوری....
تمام می شوم شبی ...
همین
مشق آفتاب: ذاتاً آهنگراني است؛ اما او را آهنگران مينامند. زاده جنوب است و همين عامل او را همچنان يك اهوازي با لهجه جنوبي نگاه داشته است. هر از چند گاهي به بهانه برگزاري مراسمي مذهبي يا ايام محرم به تهران ميآيد و دوباره به زادگاهش بازميگردد. به گفته خودش از 12 سالگي در هياتهای مذهبي نوحهخوان بوده و مرور زمان او را به يك ادعيهخوان و روضهخوان تبديل كرده است. شايد شانس بزرگش اين بود كه در زمان جنگ، در كنار افرادي قرار گرفت كه او را به محضر رهبر كبير انقلاب بردند و باعث جاودانه ماندن صدايش شدند. افرادي مثل علی شمخانی و حسین علمالهدی. همانهايي كه باعث پخش صدايش از صدا و سيما شدند و همين عامل حال و هواي جنگ را تغيير داد. خودش تمام اينها را از بركات جنگ و رزمندهها ميداند و اعتراف ميكند كه بسياري بودند كه ميتوانستند بهتر از او براي رزمندگان بخوانند. او زماني بلبل امام خميني(ره) لقب گرفت؛ اما هيچگاه از اين موضوع رنجور نشد.
خصلت جنوبياش هم باعث شد تا در اولين زماني كه براي ايام محرم به تهران آمد از ما براي دقايقي پذيرايي كند و پنج دقيقه وقتي كه از قبل وعده داده بود را تا بيش از نيم ساعت به ما ببخشد. وقتي قرار بود از او عكس بگيريم بدون ترس و واهمهاي گفت كه ما جنوبيها اهل اين بازيها نيستيم. اما سرانجام تمام آنچه ما ميخواستيم را انجام داد. چون دقيقاً بعد از ذكر مصيبت به سراغش رفته بوديم و با آنكه دقايقي از نيمه شب باقي مانده بود و هنوز گرسنه بود، خستگي در صدايش موج ميزد اما با روی باز به سوالات ما پاسخ میدهد.
با توجه به انحرافاتی که در سالهای اخیر وارد نوحهخوانيها شده، تصور نميكنيد كه كيفيت نوحهخوانيهاي ما كاهش يافته است؟
بگذاريد با صراحت آنچه را كه زماني تصور ميكردم و بعدها شاهد صحت آن بودم بيان كنم. نوحه موضوعي بود كه باعث پيروزي شكوهمند انقلاباسلامي شد. در هشت سال دفاع مقدس اين نوحه بود كه باعث پيروزي ايران شد.
اما منظور من از کاهش کیفیت نوحهخوانی، سالهای اخیر است.
اجازه بدهید، توضیح میدهم. در بعد از جنگ همين نوحهها و عشق امام حسين بود كه خيل عظيم جوانها را به تكايا ميكشيد. به همين دليل دشمني كه از سالها پيش، در زمان رضاشاه به دنبال برداشتن روضهها بود و موفق نشده، سعي كرد تا در راستاي هجمه تهاجم فرهنگي خود، انحرافاتي در نوحهها به وجود آورد. دشمن، علاقه ايرانيان به نوحهها را ديد و به همين منظور روي اين موضع برنامهريزي كرد. آنها برنامه ريزي كردند تا با استفاده از اين حربه فرهنگ عاشورا را از ما بگيرند. بر همين اساس زيركانه در دل اين موضوع نفوذ كردند. همين اتفاق باعث شد تا پس از جنگ، شاهد تغيير سبكها بوديم. شعرها يه يكباره محاورهاي ضعيف شدند. سبكهايي كه بسياري از مداحهاي جوان شروع كردند سبكهاي غربي بود.