سرآمد انواع گردشگریها و پرمشتریترین آنها گردشگری شهری است؛ این موضوع را نه نگارنده که بسیاری از صاحبنظران حوزه گردشگری اذعان میکنند و به نوعی از آن به بهترین تعریف برای گردشگری شهری یا همان ترویسم شهری یاد میکنند. این موضوع تا آنجا پیش رفته که با توجه به جایگاه ویژه شهر، در بسیاری از کشورهای موفق در صنعت جذب توریسم، شهر پایه و اساس توسعه گردشگری است. در این بین، میتوان به راحتی بر این عقیده صحه گذاشت که توجه به موضوع مهم گردشگری شهری در کشوری مانند ایران که هر گوشهاش را شهرهایی بینظیر تشکیل داده و خاکی گردشگرپذیر را پدید آورده است، امری ضروری و حیاتی است. موضوعی که بنا به هر دلیل و برهانی که در بسیاری از موارد غیر معقول و غیر عقلانی به نظر میرسد اکنون، مغفول مانده و فریاد امدادی را که سر داده، هیچ فریادرسی ندارد. نمونه عینی این مدعای نگارنده را میتوان در وضعیت توریسم پذیری شهرهای ایران به عین مشاهده کرد. وضعیت هشل هفت توریسم شهری ایران در شهرهایی که به زعم خودمان در جهان شهره هستند، به هیچ عنوان مطلوب نیست؛ حال چه برسد که رویای حضور گردشگر در شهرهایی که حتی از چشم سفرهای استانی هم دور مانده است، را در ذهن پرورانده شود. آنهایی که امروز کیش، قشم، شیراز، اصفهان نام دارند و داعیه موقعیت گردشگری را سر دادهاند، هماکنون گدایی گردشگر در دنیای پرهیاهو پرتکاپوی توریسم را میکنند، حال به نظر امری مضحک است که بخواهیم در شهری دورافتاده در یکی از استانهای مرزی که شاید در صورت توجه، موقعیتی مناسب در حوزه گردشگری به حساب آید، اتفاق عجیبی صورت بگیرد.
با این حال باید این موضوع را بدانیم که کارشناسان بر این باورند که توریسم شهری نه تنها از منظر مادی به نفع ایران و ایرانی است، بلکه ایجاد و توسعه فضاهای شهری مناسب، بازسازی فضاهای ظاهراً متروک و مرده به قصد زنده کردن جنبه های کهن جامعه ازجمله آثار توسعه گردشگری شهری است. کارشناسان فن بر این باورند که گردشگری شامل همه خدمات و ویژگیهایی است که درکنار هم قرار میگیرند تا آنچه مسافر میخواهد، فراهم آورند. آنها بر این باورند که گردشگری چهار فضای کلی دارد که به فضای روستایی یا جهانگردی سبز، فضای کوهستانی برای ورزشهای کوهستانی، فضای ساحلی با ویژگیهای خاص خود و فضای شهری تقسیم میشود. نگاهی کوتاه و تاملی کاملاً سطحی به این چهار مورد، به یکباره از ایران نگینی میسازد که در صدف صنعت گردشگری درخشان و پرتلالو است. کشوری که هم روستاهای بسیار زیبایی را در خود جای داده است، همانهایی که از هر منظر فوقالعاده هستند و بینظیر، کشروی که فضاهای کوهستانی کم نظیری را در خود جای داده که برای زمین و زمان یگانه است، کشوری که ساحلهایش در میان ساحلهای دنیا زبانزد است و کشوری که شهرهایی دارد به عظمت و بلندای تاریخ، شهرهایی که بیشک حتی در مقیاس کوچک هم بسیار جذاب و دیدنی هستند.
هر روز تهران از روز گذشتهاش شلوغتر میشود. ترافیکش آنچنان وحشتناک شده که اگر بخواهیم بدترین وضعیت در زندگی را به موضوعی مثال بزنیم شاید بهترین سوژه همان باشد. ترافیکی که ورود روزانه هزاران خودرو به تهران، آن را به پایتخت نشینان تحمیل کرده است. ترافیکی که دیگر نه بزرگراه میتواند دردی از آن درمان کند، نه ساخت پلها و زیرگذرهای متعددی که شهرداری تهران در طول دو سه سال گذشته تعداد زیادی از آنها را بهرهبرداری کرده است. ترافیکی در روز میلیونها ساعت از وقت تهرانیان را بیهوده تلف میکند. همانی که باعث میشود شهروندی که از ابتدای خیابان ولیعصر در اوقات غروب به انتهای آن عظیمت کند، حداقل سه تا چهار ساعت در راه است و در این میان اعصابی که از بین میرود را هیچ مسوولی پاسخگو نیست. سازندگان خودرو چه از نوع دولتی و چه خصوصی به دنبال سود بیشتر و فروش افزونتر هستند و همین یک عامل کافی است تا هر روزه هزاران خودرو را به شهر تزریق کنند. گویی خود این سازندگان با وسیلهای جز همین خودروهای معمول رفت و آمد میکنند و اثری از ترافیک در شهر را نمیبینند. در این شهر پر هیاهو و در این بلبشویی که خودروهای رنگارنگ و مدل به مدل که نشانی که از تبعیض طبقاتی در این شهر به حساب میآیند بعضی از رفتارهای غیر کارشناسی مسوولان جای سوال و تعجب دارد. تصمیماتی که بسیار تعجب آور است. تصمیماتی که قطعاً هیچ پشتوانه مناسبی از تفکر و تعقل را پشتوانه نداردو تصمیماتی که شاید در آنها به تنها چیزی که توجه نمیشود، شهر و شهروندان هستند. همانهایی که وارثان اصلی این آب و خاکند و احترامشان واجب و تصمیمگیری مناسب برای زندگیشان در غالب خدمت بی منت از ضروریات جامعه به حساب میآید. ماجرای نمایشگاه بینالمللی تهران هم یکی از همین موضوعات است. موضوعی که از سالها پیش به عنوان یکی از دغدغههای اساسی شهر تهران و شهروندانش به حساب میآمد و امروز به عنوان چالشی برای مدیریت شهری در کنار اتوبانی به نام چمران خودنمایی میکند.