تبليغاتX
دست‌نوشته‌ای که نابود می‌شود

ناصر عبىالهيیلدای انتظارمان به سر رسید و بعد از دو سال هنوز هیچ کس جرات نکرده تا واقعیت را اعلام عمومی کند. امروز دو سال از روزی که تو رفتی و بهانه‌های مختلف قارچ‌گونه از کنار رفتنت روییدند می‌گذرد و هیچ‌کدام از آنهایی که داعیه حفظ و حراست از ناموس و حیثیت یک فرد انسان را دارند، علت رفتنت را آنطور که باید و شاید نگفته‌اند. امروز دو سال از وداع با تو می‌گذرد و اینبار این تویی که باید یلدای انتظارت را ادامه دهی تا شاید روزی، جایی، کسی، از مردمان همین حوالی علت رفتنت را به درستی اعلام عمومی کنند. یاد بلندت را گرامی می داریم تا باشد و بماند دوستی‌هایی که تو آفریدی و عشق‌هایی که آدم و حواگونه بر آسمان‌ها نقش بستی. امروز در دومین سالگرد عروجت "دوستت دارم" را گوش می‌دهیم تا بگوییم بودنت را "عشق است" تا بگوییم که " حوای حوا" ی تو امروز به سرمان زده تا برای همیشه "ماندگار " باشی و ماندنی. گرامی می‌داریم روح بلندت را و لعنت می‌فرستیم بر هر آنچه و هر آنکه تو را به این روز انداخت. اما این را بدان که " در جمع من و این بغض بی‌قراری، جای تو خالی" است.

آری؛ ناصر عبداللهی؛ دیگر تمام شد آن همه هی تو از انتظار آدمی و پری

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 10:24 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

کفش و بوشفارغ از اینکه حرکت خبرنگار عراقی در برابر جرج بوش، به عنوان رییس جمهوری یکی از ابرقدرت‌های جهان کاری درست و پسندیده بود یا نبود باید این کار را به نوعی تحسین و به نوعی تنبیه کرد. تحسین از جرات خبرنگار مذکور و تنبیه به جهت بی احترامی به یک فرد انسان. اما نکته مهم‌تر از آن این است که از آنجایی که در ایران شخص شخیص خبرنگار بسیار بیشتر از آنچیزی که تصور شود مورد احترام مسوولان عزیز و ارجمند است امیدواریم که بعد از این، دوستان جان پاس، شرایط لازم را برای ورود خبرنگاران محترم به برنامه‌های خبری بدون کفش فراهم کنند.

امکانات لازم:

یک عدد کیسه؛ ترجیحاً با مارک فروشگاه شهروند برای تبلیغ شهرداری تهران

خوشبوکننده هوا؛ ترجیحاً به تعداد تمام افراد حاضر در جلسه

تعدادی جوراب برای آنهایی که جوراب سوراخ دارند

موکت؛ به میزان لازم برای مقابله با سرماخوردگی

در هر صورت امیدواریم که این قانون در آینده‌ای نه چندان دور به مجلس هم وارد شود تا به قانونی تبدیل و همگان از آن بهره‌مند گردند.

پی نوشت: این تیتر روزنامه کیهان را هم به نظرم حافظ در دوره جوانی خود سراییده است.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 22:53 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

شهرهاي ايرانتهران پایتخت است و باید از تمام امکانات لازم برخوردار باشد. تمام وزارت‌خانه‌ها و مراکز عمده سیاست‌گذاری در این شهر وجود دارد. شهرداری آن به عنوان یکی از ارگان‌های خدماتی که در سالیان متمادی به نوعی رفتاری سیاسی داشته تعریف شده و شورای شهرش هم تنها شورایی در ایران است که تمامی امکانات را دارد و می‌تواند در ساختمانی مجلل و با تمام تشریفات لازم هر آنچه را که به صلاح شهر است به تصویب برسانند. قوای قضاییه، مجریه و مققنه که تمامی فعالیت‌های کشور را بر عهده دارند در این شهر جای گرفته‌اند و شهروندان تهرانی در صورتی که روند اداری اجازه دهد و قانون تکریم ارباب رجوع آنطور که باید و شاید اجرایی شود می‌توانند با سهولت بیشتری به مسوولان این قوا مراجعه و مشکلات خود را با آنها در میان بگذارند.

از طرف دیگر از آنجایی که این شهر از تمام امکانات تا حدود بسیار بیشتری از دیگر شهرها برخوردار است اکثر امکانات رفاهی کشور نیز در تهران خلاصه شده و عملاً این امکانات می‌تواند شرایط فوق العاده‌ای را برای تهران در جذب توریسم شهری به وجود آورند. اما اینجا یک سوال اساسی پیش می‌آید، آیا دیگر شهرهای این کشور همانند ایران استعداد جلب نظر توریسم را ندارد؟ این شرایطی که برای تهران عنوان شد با کمی کاستی در شهرهای بزرگ دیگر مانند مشهد، اصفهان، شیراز، تبریز و چند شهر دیگر وجود دارد. شهرهایی که به خودی خود شرایط بسیار مناسب و ویژه‌تری نسبت به تهران دارند.

مشهد که حرف توریسم مذهبی در ایران را تمام کرده و با وجود قرار داشتن مرقد مطهر امام رضا بیشترین تعداد گردشگران مذهبی را به خود اختصاص داده است. شیراز که با وجود آثار تاریخی فراوان و از همه مهمتر پاسارگاد و تخت جمشید در حافظه جهانیان قرار گرفته و نیست گردشگری که به ایران بیاید و از شیراز بازدید نکند. اصفحان، نصف جهان است و پایتخت فرهنگی جهان اسلام . همین چند حرف کافی است تا بخش عمده‌ای از گردشگران خارجی و هموطنان داخلی به دنبال بازدید از آن باشند. تبریز هم شهر اولین هاست و همین موقعیت کافی است تا این شهر به عنوان یکی از دیدنی‌ترین شهرهای ایران خودنمایی کند. اما آنچه واضح و مبرهن است این است که گردشگری شهری ایران تنها در این شهرهای انگشت شمار خلاصه نمی‌شود. در گوشه و کنار این کشور هستند شهرهای کوچکی که توریسم شهری به زیبایی در آنها خودنمایی می‌کند و در صورت اندک توجهی از طرف شهرداری این شهرها و مسوولان دولتی ایران، می‌توان آنها را به قطبی برای جذب گردشگران شهری تبدیل کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 20:14 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

خانه مدرستاریخ، بستر عجیبی از حوادث است. در روزگارانی که مشروطیت در ایران به بتی برای پیروزی حق علیه باطل تبدیل شده بود، در روزگارانی که تمام ایران یک دل و یک صدا برای مبارزه با استبداد فریاد برآورده بودند، این مدرس و مدرس‌ها بودند که با راهبری خود، گامی به پیش راندند تا ایران را برای همیشه از بند سلطه‌گران برهانند. آن روزها مدرس خانه خود را مکتبی کرد تا مشروطه را قوت بخشد. او وقتی به عنوان نمانیده دور دوم مجلس، به ایران آمد، حتی یک خانه هم نداشت. زمینی خرید تا سه باب منزل در آن بسازد. باب اول را همان زمان فروخت تا خرج ساخت و ساز منزل را درآورد. باب دوم که بنا به همان دلیل همیشگی یعنی عدم توجه مسوولان مربوطه فروریخت و گرد و خاکش هم از بین رفت و اکنون باب سوم که همان خانه اصلی سید حسن مدرس است، روزگاری را می‌گذراند که در آن مار لانه کرده و عنکبوت پادشاهی می‌کند. گرد و خاک، صفحات تاریخ پرافتخار مشروطه را دربر گرفته و قطره‌ای آب در آب‌انبارها نیست تا شاید نشانی از زندگی در این خانه به حساب آید. برگ‌های کتاب مشروطه در گوشه‌ای از انبار این خانه طعمه موریانه شده است و دیگر هیچ یادگاری از درختان توت و گیلاس مدرس که با دست‌های خود او آبیاری می‌شد نیست. گویی در این خانه که روزگاری محل نگارش نخستین قانون دادگستری و امضای اسناد مربوطه بود، هیچ صدایی از قهقهه‌های کودکانه اسماعیل، خدیجه بیگم، فاطمه بیگم و زهرا بیگم را در ذهن ندارد. گویی دست‌های لرزان مدرس که روزگاری با همان اندام لاغر خود، برگ برگ اسناد رهایی ایران را امضاء می‌کرد هیچ‌گاه به دیواره‌های این خانه کشیده نشده و پاهای ملالت کشیده او، هیچ‌گاه از پله‌های این خانه بالا نرفته‌اند.

خیابان امیر‌كبیر، نرسیده به چهار‌راه سرچشمه، كوچه شهید جاویدی، كوچه مدرس. این آدرس خانه مشروطه است. شاید این آدرس را باید بر سردر سازمان میراث فرهنگی و گردشگری نوشت تا گواهی برای عدم توجه این سازمان پرطمطراق که تنها توانسته در حوزه گردشگری و میراث فرهنگی جوسازی مناسبی داشته باشد به حساب آید.

خیابان امیر‌كبیر، نرسیده به چهار‌راه سرچشمه، كوچه شهید جاویدی، كوچه مدرس. این آدرس را باید در تک تک دفاتر سازمان میراث فرهنگی و در ذهن تمام ادوار مدیریتی آن حک کرد تا به هر دلیل معلوم و نامعلومی این اتفاق که نام خانه مدرس با خانه اشرافی نصیرالدوله جابجا شد، برای دیگر بناهای تاریخی تکرار نشود.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 20:19 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

همیشه یکی از افتخارات این شغل متبرک ملعون خبرنگاری این بوده که پنجشنبه‌هایی که خیلی‌ها کار می‌کنند را تو بیکاری و جمعه‌هایی را که خیلی‌ها بیکار هستند بلا نسبت همانند خری که پالانش را گم کرده است، سر به کار می‌بندی و می‌روی.... از این موضوع مدت‌ها خوشحال و مسرور بودم. چراکه از آن دسته بیکارانی هستم که بیشتر از یک ساعت نمی‌توانم خانه را تحمل کنم. یا باید بنشینم و چند جمله مسخره را به هم متصل کنم تا یک گزارش مضحک از آن در بیاید. یا باید موسیقی گوش دهم که آن هم حالم را بعد از مدتی به هم می‌زند. یا هم باید بخوابم که تازگی ها با این سومی موافقم. همین سر ناسازگاری برداشتن باعث شده بود تا پنجشنبه‌های تعطیلم را در یکی از چند پاتوق موجود، با دوستان به سلامت بگذرانم و جمعه‌هایم را خوشحال از اینکه روزنامه‌نگارم. اما از آنجایی که تیر غیب متبرکی به فرق سر ما نازل شد و کاری اداری به پستمان خورد تا در کنار روزنامه‌نگاری به آن مشغول شویم حال جمعه‌هایمان را مجبوریم در خانه باشیم. البت اکثراً. جمعه است دیگر. اما امروز خوشحالم. الآن چهار ساعتی است که در شهرداری هستم و مشغول خدمت به اسلام و مسلمین. حداقل خونه نیستم تا با یکی از اهالی همین دور و برا کل‌کل کنم. خوشحالم از این که هستم و اینجا دارم زندگی می‌کنم. زنده‌مانی می‌کنم.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 11:47 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

گربهمدیر عامل شرکت ساماندهی صنایع و مشاغل شهرداری تهران اگر می‌دانست که پس از دعوت چند خبرنگار در دفتر کار خود و ارائه آمار و ارقامی به ظاهر مثبت در حوزه جمع آوری موش‌‌ها تحت تاثیر سوالات آنها قرار می‌گیرد و به یکباره اعلام می‌کند که به منظور جمع آوری گربه‌های ولگرد در خیابان‌های تهران به طرح عقیم سازی آنها را اجرایی می‌کند هیچ‌گاه این جلسه را برگزار نمی‌کرد.

محمد حسین امرالهی یک ماه پیش در نشستی خبری اعلام کرد که با همکاری انجمن حمایت از حیوانات طرح آزمایشی عقیم سازی گربه‌ها را به منظور کاسته شدن از زاد و ولد آنها اجرایی می‌کند؛ اما نمی‌دانست که تنها با گذشت چند روز از این اظهار نظر و پوشش گسترده رسانه‌ای آن، مسعود کرباسیان معاون خدمات شهری شهرداری تهران، به عنوان مقام ارشدش او را از هرگونه اظهار نظر در خصوص طرح جمع آوری گربه‌ها باز می‌دارد و به نوعی به ممنوع‌المصاحبه شدن امرالهی رای می‌دهد.

این موضوع تا حدی جدی شد  که نه کرباسیان به عنوان معاون شهردار و نه امرالهی به عنوان یکی از مدیران شهرداری و نه هیچ کدام از مسوولان شهری تا کنون هرگز حرفی از عقیم کردن گربه‌ها نزدند و به نظر می‌رسد که تا چند وقت آینده هم خبری از این خبر نباشد. مدیر عامل شرکت ساماندهی مشاغل و صنایع شهرداری تهران در همان نشست مطبوعاتی به صراحت از مزاحمت گربه‌های ولگرد در شهر برای شهروندان خبر داد و باد به قبقب انداخت و گفت که آنها را عقیم می‌کنیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 10:10 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |