می شناسم و می شناسی
آنگاه که وانمودم سفیدی را
وانمودی سیاهی را
... یا
دوره شهرداری محمود احمدینژاد، شهردار سابق و رییس جمهور کنونی را باید به حق دوره طرحهای متعدد و اجراهای ناقص نامید. احمدینژاد در طول 26 ماه فعالیت خود در ساختمان سنگلج دستور طرحریزی پروژههای فراوانی را صادر کرد که به زعم بسیاری از کارشناسان شهری در بعضی موارد بدون کوچکترین توجیهات علمی و تنها بنا بر سلیقه شخص شهردار طرحریزی شدهاند. شاید مهمترین این پروژهها که دستور احداثش در زمان احمدینژاد صادر شد، منوریل بود. فعالیتی که به هیچ عنوان در آن زمان توجیه علمی نداشت و تنها از آنجایی که شخص شهردار از منوریل خوششان میآمد باید اجرایی میشد.
در این بین طرح ساماندهی گلزار شهدا هم از جمله طرحهایی است که در زمان محمود احمدینژاد به تصویب رسید و شهردار وقت دستور اجرای آن را صادر کرد. پروژهای که بنا بود در آن، شهرداری دست به ساماندهی گلزار شهدای بهشت زهرا (س) بزند و در واقع این گلزار را یک دست کند. احمدینژاد هم که به زعم خود با روحیهای بسیجیوار وارد شهرداری شده بود این حرکت را فعالیتی تصور میکرد که هم خیر دنیا دارد و هم آخرت و به همین دلیل تمام تلاش خود را برای تصویب آن انجام داد. اما در این بین وسوسه ریاست جمهوری، احمدینژاد را از ساختمان بهشت به پاستور برد تا تمام طرحهای ناقص دوران شهرداری او به شهردار بعدی محول شود. شهرداری که به عنوان رقیب او در انتخابات ریاست جمهوری، اکنون به عنوان یکی از بزرگترین مخالفان طرحهای احمدینژاد، جایگاه او در ساختمان شهرداری را به دست آورده بود.
وقتی قالیباف به شهرداری آمد و متوجه طرحی با عنوان طرح ساماندهی گلزار شهدا شد دستور داد تا مشاوران طرح این موضوع را بار دیگر پیگیری کنند. اما از آنجایی که قالیباف برنامه خود را پایان دادن به فعالیتهای نیمه تمام شهرداران گذشته اعلام کرده بود این طرح را که در آخرین ماههای شهرداری احمدینژاد به تصویب رسید را پس از یک سال و نیم تاخیر در سال گذشته اجرایی کرد. قالیباف در سال گذشته اجرای طرح ساماندهی گلزار شهدا را به دو فاز اول و دوم تقسیم کرد و در همان سال، فاز اول پروژه را به صورت کامل انجام داد. پس از پایان پذیرفتن فاز اول پروژه ساماندهی گلزار شهدا، فاز دوم این پروژه از حدود یک ماه گذشته کلید خورد. اما به یکباره آغاز به کار این فاز با اعتراضات فراوانی از طرف خانوادههای شهدا مواجه شد. اختلافاتی که در یک طرف آن خانوادههای معترض حضور داشتند و این فعالیت را تعرض به حریم شهدا میدانستند و از طرف دیگر خانوادههایی بودند که این فرآیند را فعالیتی در راستای همسانسازی عرج و قرب شهدا تصور میکردند. این اختلافات تا جایی پیش رفت که تعدادی از خانوادههای موافق و مخالف در مقابل ساختمان مرکزی شهرداری حضور یافتند و همین حضور درگیریهای لفظی بسیاری را میان آنها به وجود آورد. درگیریهایی که بین خود خانوادهها بود و شهرداری عملاً در آن حضور نداشت. گویی آنها آمده بودند در شهرداری تا با یکدیگر گلاویز شوند. در این میان از فردی که هر رهگذر کت و شلوار پوش را شهرداریچی مینامید حضور داشت تا فردی که تنها یک چشمش از چادر بیرون بود؛ اما هیچکدام حرف واحدی را نمیزدند. تمام این افراد موافق و مخالف طرح بودند اما هیچ کدام نمیدانستند که این آتش را محمود احمدینژاد روشن کرده است و خود او باید پاسخگو باشد. آتشی که اکنون دامان قالیباف را گرفته است.
حال نباید گفت که احمدینژاد استاد کارهای نیمه تمام است؟
هم محمد سلوکی و هم برنامه پخش پنج (تهران 20) را همه تهرانیها میشناسند. برنامهای که همزمان با آغاز بهکار شبکه تهران آغاز شد و به رفع مشکلات تهرانیان و تهران میپرداخت. این برنامه در ابتدای کار با اجرای مرحوم سیامک علیقلی و سونیا پوریامین همراه بود اما علیقلی بعد از چند سال به جهت بیماری سرطان از بین رفت و پوریامین هم به شبکههای دیگر رفت و کار خود را در آن شبکهها دنبال کرد. چرخ گردون گشت و گشت تا پخش پنج پس از علیقلی تغییر رویه داد و برنامهای ضعیف شد تا اینکه دوباره با آمدن دو مجری جدید کمی قوت گرفت و به تهران 20 تغییر نام داد. پس از مدتی بار دیگر این برنامه تغییر رویه داد تا اینکه محمد سلوکی اجرای این برنامه را بر عهده گرفت. او که تا پیش از این به عنوان یک شومن جدید الکار با هزار و یک زحمت و لابی وارد سازمان محترم صدا و سیما شده بود به یکباره متحول شد و کمر همت خود را برای تبدیل شدن به یک مجری اجتماعی محکم کرد. سلوکی شد یک مجری اجتماعی در برنامهای به نام تهران 20 . یعنی وارث علیقلی. اویی که مسوولان شهرداری را آنچنان مورد پرسشهای متعدد قرار میداد تا مستعصل شوند و کمکاریهای خود را در این نهاد بپذیرند. در طول چند ماه گذشته که سلوکی اجرای این برنامه را بر عهده دارد موفق شده تا با مدیران عالی رتبه شهری از جمله شهردار تهران به صورت اختصاصی مصاحبه کند اما از آنجایی که حتی یک کتاب یا آرشیوی از اخبار فعالیتهای شهرداری را مطالعه نکرده و عملاً هیچ اطلاعی از آنچه در شهر میگذرد ندارد هیچگاه موفق نشده تا اصل مطلب را ادا کند.
سلوکی در برنامه تهران 20 دقیقاً مصداق این ضرب المثل است که آنکس که نداند که نداند که نداند ... . او از موضوعات روز شهری و آرشیوی که با آن ارتباط دارد هیچ اطلاعاتی ندارد و به نوعی میتوان از او با نام ابوجهلی یاد کرد که تنها خیاب میکند که میداند اما نمیداند. جالب اینجاست که این مجری با اطلاعات کم در بسیاری از برنامههای شهرداری تهران هم دعوت میشود و در آنجا به اجرای برنامه میپردازد که این نیز خود جای تعجب دارد.
در نهایت امید است تا مسوولان سازمان محترم صدا و سیما در انتخاب مجریان خود بیش از پیش توجه کنند. چرا که آنچیزی که از زبان مجریان بیرون میآید نشان از سواد صدا و سیما دارد و در صورتی که مجریانی مانند محمد سلوکی در جایی که تخصص لازم را ندارند حضور داشته باشند بی شک اهداف صدا و سیما زیر سوال میرود.
پی نوشت: این بحث اصلاً کوباندن محمد سلوکی نیست بلکه موضوع این است که او باید در جایی که میتواند کار کند نه جایی که هیچ تخصصی ندارد.
شاید وقتی مصطفی پورمحمدی که خیلیها او را وزیر تحمیل شده به محمود احمدینژاد تصور میکردند، از ساختمان فاطمی رفت و صراحتاً اعلام کرد نه آمدن و نه رفتنش به خواست خود نبوده، هیچ گاه فکر نمیکرد که تنها پس از گذشت چهار ماه از جدایی با دولت مورد اتهام شخص اول قوه مجریه قرار گیرد.
پس از آنکه پورمحمدی با حکم رییس قوه قضاییه به ساختمان سازمان بازرسی کل کشور در خیابان طالقانی نقل مکان کرد و به زعم خود و البته بر اساس قانون اساسی میتوانست تمام مشکلات و کارشکنیهای دولت و دیگر سازمانها را بررسی و دست نابکارانی مثل پالیزدار را رو کند بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران و خصوصاً منتقدان دولت نهم بر این باور بودند که او میتواند در مقابل بسیاری از ناکارامدیهای احمدینژاد و یارانش قد علم و آنها را به راه راست هدایت کند.
اما با ورود پورمحمدی و بازشدن پرونده پالیزدار و مشکلاتی که در خصوص رای اعتماد به وزیر راه و ترابری احمدینژاد در خصوص مشکلات مالی و اداری در زمان معاونت حمل و مقل و ترافیک بهبهانی به وجود آمد، رییس سازمان بازرسی کل کشور کمتر توانست تا پروندههای دولت را بازرسی کند و به نوعی تفکر تمام آنهایی که پورمحمدی را سد راه تک رویهای احمدینژاد میدانستند از بین رفت.
این روند ادامه پیدا کرد تا پورمحمدی همانند بسیاری از مسوولان عالی رتبه ایران به برنامه نگاه یک شبکه اول سیما آمد و تمامی تلاش خود را در این برنامه برای ارائه فعالیتهای خود انجام داد. در این برنامه پورمحمدی از موضوعات مختلفی از جمله پرونده عباس پالیزدار و مشکلات دولت سخن گفت؛ اما باز هم فکر نمیکرد که پس از این برنامه بسیاری از افراد حامی دولت به او پرخاش کنند و او را اخراجی عصیانگر بنامند.
پورمحمدی در این برنامه صراحتاً مشکلات و کارشکنیهای دولت نهم را در بعضی از حوزهها اعلام کرد و گفت که تمام این پروندهها را بررسی و در صورت صلاحدید اعلام خواهد کرد. همین اظهار نظرها باعث شدتا تنها با گذشت دو هفته از این برنامه محمود احمدینژاد و اعضای هیئت دولت دچار بدبینی فوقالعادهای به پورمحمدی شوند. این بدبینیها تا انجا پیش رفت که روز گذشته احمدینژاد از پورمحمدی به دلیل اظهار نظر و ارائه آمارهای غلط در برنامه نگاه یک شکایت و او را متهم کرد کرد که با این اظهارنظرها سبب به وجود آندن هجمه انتقادات مخالفان دولت به اعضای آن شد.
تمام این اتفاقات نشان از یک موضوع دارد. تنها کمتر از یک سال تا پایان دوره ریاست جمهوری احمدینژاد این اتفاقات سبب خواهد شد تا مردم و همانهایی که در جریان سفرهای استانی احمدینژاد راه او را برای چهار ساعت متمادی بند میآورند به دولت عدالت معترض شوندکه چرا با تمام مخالفان خود اینچنین برخورد میکند. در حقیقت آنها به این فکر فرو میروند که چرا احمدینژاد که با شعارهای حمایت از تمام اقشار جامعه و شنیدن صداهای مخالف به ساختمان پاستور رفت اکنون و بعد از کذشت سه سال از آن دوران تمام شعارهای خود را به دست فراموشی سپرده و تک تک مخالفان خود را از راه بر میدارد.
با این تفاسیر باید به انتظار برنامههای احمدینژاد در یک سال باقیمانده ریاست جمهوریاش بود و اینکه چه افراد دیکری قربانی سیاستها او پس از این خواهند شد.