نمی دونم چرا چند وقتیه که از همه چیز بریدم. نه اینکه دچار یاس فلسفی شده باشم ها نه . اما دچار یه نوع خود درگیری مذمن شدم که با روزمرگی مخلوط شده و یه آش هشل هفتی رو به وجود آورده که فکر نکنم آش فروشی های پارک لاله هم بتونن با هزار زور و زحمت اون رو درست کنن. آخه من نه مثل بعضی ها شوهر کردم ( منظور زن نگرفتم ) که هر پست وبلاگم رو به اون اختصاص بدم. نه حال و هوای آب خنک خوری به سرم زده که بخوام کارای سیاسی کنم. نه بابام انقدر پول داره که بخواد نماینده مجلس بشه و من ازش حمایت کنم . نه اونقدر کار دارم که نتونم سرم رو بخوارونم. نه اونقدر سرم شرم از اون نظر شلوغه که هر روز دست تو دست یکی خیابون ولی عصر ! رو بالا پایین کنم . نه بلدم از خودم داستان های خیالی بنویسم که وقتم پر شه و یه کمی هم آروم شم . نه مامانم از بابام طلاق گرفته که یه روز خونه این یکی باشم و یه روز خونه اون یکی. نه لباسم تنگ و کوتاهه که گشت ارشاد به خاطر تنوع هم که شده بهم گیر بده. نه بلدم موهامو فضایی کنم که یه دو سه ساعتی رو پشت آینه تلف کنم. نه تازگی ها اونقدر درگیر محسن نامجو می شم که تو خیابون بلند بلند جبر جغرافیایی رو بخونم. نه دانشگاه می رم که بخوام یه کار تحقیقی بکنم . نه یه ناهار و شام مفصل می زنم به بدن که یه دو سه ساعتی تو خماری حال کردنش باشم. نه اهل اینم که با برو بچ برم پیست اسکی و از این جور بند و بساط ها . نه اونقدر وقتم آزاده که برم سر قبر احمد شاملو تا شاید یه کم فکر کنم. اصلاً نه اونقدر فکرم کار می کنه که بخوام فکر کنم. نه اونقدر بلدم که دیگه نخوام بلد باشم . نه اونقدر حوصله دارم که بخوام چیزی رو بلد بشم. نه اونقدر سینما می رم که بخوام راجع به یه فیلم حرف بزنم . نه اونقدر دنبال این هستم که برم دوباره تئاتر بازی کنم. نه اونقدر وقت دارم که یه مسافرت بی دغدغه برم . نه اونقدر خوش شانسم که یه ماموریت کیش بهم بخوره. نه اونقدر و هزار نه اونقدر دیگه .
خسته ام و هیچ کسی هم نمی خواد درکم کنه. خسته ام و هیچ کسی اصلاً نمی فهمه معنی خستگی یعنی چی ؟
در کل دهنم داره اسفالت می شه و هیچی به هیچی.
مقوله مسكن در ايران آنچنان به دام مشكلات و تيره نگري هاي كارشناسان گرفتار شده است كه نظرات تهاجمي در قبال اين نياز اساسي كشور و مردم، نه تنها نمي تواند مرهمي روي دردهاي مسكن باشد، بلكه تورم زخم آن را دو چندان كند. اينكه مسئولان كشور نگران معضلي باشند كه مسكن با آن دست و پنجه نرم مي كند به خودي خود و في الذاته هيچ مشكلي ندارد و هيچ كسي را آزار نمي دهد و شايد در بسياري از موارد باعث خرسندي دل نگرانان اين حوزه نيز باشد اما نوع نگاه و توجه موضوعي است كه حتماً بايد به آن توجه شود.
سخنان رييس جمهور در جمع اهالي بنياد مسكن شايد به نوعي حرف دل آن دسته از مردماني باشد كه خواسته يا ناخواسته با معضل اين عامل مواجه شده اند، اما در پس اين سخنان مي توان بسياري از مشكلات را به نظاره نشست كه حل آنها اگر محال الوصول نباشد حد اكثر سهل الوصول نيست.
به خودي خود اين موضوع كه طرح هاي دولت در زمينه مسكن كه مي توان از آن به عنوان يكي از شعارهاي دولت نهم نيز اشاره كرد، بايد تا كنون به مرحله اجرا در مي آمد نه تنها موضوعي غير طبيعي نيست بلكه اجراي آن ضرورتي بوده كه بايد به هر طريق ممكن انجام مي شده و در اين بين، علت به ثمر ننشستن آنها نيز حق مسلمي است كه رييس جمهوري بايد از وزير مسكن و شهرسازي خود انتظار داشته باشد. اين موضوع كه هم اكنون و پس از گذشت قريب به سه سال از آغاز برنامه هاي دولت در زمينه مسكن، هيچ فعاليت چشمگيري كه بتواند باري از دوش مشكلات مسكن در ايران را بردارد به منصه ظهور نرسيده است عاملي است كه نگراني تمامي كارشناسان و دست اندركاران را بوجود آورده است و بايد هر چه زودتر فكري به حال آن كرد اما از طرف ديگر بايد به دنبال علت اين تاخير نيز بود. بي شك اگر وزير مسكن و شهرسازي توانايي به اجرا گذاشتن اين طرح ها و لوايح را نداشت بايد خيلي زودتر از اينها از جمع مديران ارشد بخش مسكن و وزراء خارج مي شد و دولت با قراردادن فردي جديد به دنبال اجرايي كردن برنامه هاي خود در بخش مسكن مي افتاد. اما اينكه امروزه و در ماه هاي پاياني فعاليت دولت و همزمان با نامگذاري سال جاري به نام نوآوري و شكوفايي دولت به دنبال شكوفا شدن مسكن و در مضان اتهام قرار دادن وزير مسكن باشد خود جاي طرح سوال و نظر دارد. بي شك اگر دولت سه سال پيش برنامه هاي خود را در زمينه مسكن به اين وزارتخانه ارجاع كرده است، بايد در طول اين سه سال قوانين تشويقي و تنبيهي براي اجرايي شدن آن نيز در نظر مي گرفت. ولي آنچه در ظاهر پيداست،سكته توجه دولت در بخش هاي مختلفي از سال است كه به درستي سياست هاي خود را دنبال نكرده و پيگيري مجددي براي آنها در نظر نگرفته است. البته اين موضوع دليلي بر آن نيست كه وزارت مسكن و شهرسازي و وزير مسكن بهانه اي براي اجرايي نشدن برنامه هاي دولت داشته باشد؛ چرا كه مسكن عاملي است كه توجه تمام جامعه به سمت و سوي آن روانه شده است و از طرف ديگر قيمت بسياري از كالاهاي ديگر در كشور بر اساس قيمت آن در نظر گرفته مي شود.
حال اين موضوع كه دولت و شخص اول آن، امروز و پس از گذشت مدت هاي مديدي از آغاز به كار خود به دنبال اعلام طرح هاي وزير مسكن است جاي سوال دارد و اين كه آيا واگذاري 1500 هكتار زميني كه در تهران مشخص شده مي تواند دردي از دردهاي مسكن درمان كند جاي سوال دارد. چرا كه بي شك ساخت و ساز در اين زمين ها به زماني بيشتر از مهلت دولت نهم براي فعاليت در صدر قوه مجريه نياز دارد و البته كه هدايت برنامه ريزي شده و منطقي سرمايه به نفع مردم هم زمان بسياري را مي طلبد تا آنطور كه بايد و شايد در راستاي برنامه هاي دولت قرار گيرد و چه بسا كه عامل تغيير عقايد دولت ها كه در بسياري از موارد و بسياري از دولت ها گريبان طرح ها و برنامه هاي مختلف را مي گيرد اين عامل را نيز دچار خود سازد.
اينكه دولت به دنبال حل معضل مسكن در تهران به عنوان مركز ثقل مسكن در كشور باشد هيچ مانعي ندارد و باعث خرسندي هم هست ولي آيا دولت امكانات لازم را براي اين امر ارائه كرده است؟ و از طرف ديگر آيا وزارت مسكن و شهرسازي به عنوان مجري برنامه هاي دولت در بخش مسكن حركتي در راستاي خوداتكايي برداشته تا در صورت عدم حمايت دولت بتواند مسكن را از منجلاب كنوني خارج كند؟
همچنين نگراني دولت در خصوص اجاره بهاي مسكن در ايران و به خصوص تهران هم عاملي است كه مي تواند كمي دلخوشي را براي مردم اجاره نشين به ارمغان بياورد اما افزايش اجاره بها شايد تا حدودي به سبب تبليغات بي جهت و كاذب باشد اما بيشتر به عوامل ديگري بر مي گردد كه دولت مي تواند خود شخصاً وارد عمل شده و اين مشكلات را مرتفع سازد. كما اينكه در طول واگذاري هاي وام هاي چندگانه شاهد بوديم كه نه تنها قيمت مسكن متعادل نشد بلكه در بعضي مواقع افزايش نيز پيدا كرد.
در هر صورت به نظر مي رسد كه دولت، اكنون و پس از گذشت سه سال از ارائه برنامه هاي خود در حوزه مسكن، بسيار دير به فكر بازكردن گره اين نياز حياتي افتاده است و از طرف ديگر وزارت مسكن و شهرسازي هم در طول اين مدتي كه فرصت براي تعديل مشكلات مسكن داشته ، نتوانسته آنطور كه بايد و شايد برنامه هايي را به مرحله اجراء درآورد كه درمان درد مسكن به حساب آيد.
حال بايد منتظر ماند و برنامه هاي آتي دولت در خصوص مسكن را به نظاره نشست و البته نيم نگاهي هم به احتمال تغيير و تحولات در وزارت مسكن و شهرسازي داشت. تغييراتي كه شايد بتواند شوكي به وضعيت مسكن ايران وارد كند اما تنها مسكني است بر درد مسكن ايران و مطمئناً نمي تواند در بلند مدت از مشكلات آن بكاهد.
امروز یکی از دوست هایی که نه دیدمش و نه می شناسمش توی یک نظر خصوصی برام این چند خط رو نوشته بود.
کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . کودکان خیابانی . . . .
راستش هر چی فکر کردم نفهمیدم در مقابل این همه فکر چی باید بنویسم . فقط می گم برای آنهایی که دلشان به همین دو روز دنیا خوش است . روز ملی فناوری هسته ای مبارک
در این که توی این چند ساله گذشته مد شده که هر ساله یه اسمی داشته باشه به ما هیچ ربطی نداره. این موضوع هم که اوایل سالها رو به اسم پیامبر و امامان نامگذاری می کردند و الآن بعد از نامگذاری دو سه تا امام سیاست نامگذاری عوض شد هم به ما هیچ ربطی نداره. این موضوع که چقدر این شعارها به عمل تبدیل می شه هم بازم به ما ربطی نداره. اینکه شهرداری و دیگر سازمان ها چقدر خرج بنرمحیطی می کنند تا نشان دهند سالها به فلان اسم هستند هم به ما ربطی نداره. اینکه ۱۳ روزه تمام کنار صفحه های تلویزیون به شعار اون سال اختصاص پیدا کنه هم به ما چه. اصلاً کلاً به ما چه اما بعضی از چیزها هم به ما ربط داره. اینکه واقعاً این شعارها چه خوب و چه بد چقدر باعث پیشرفت ما می شه. هنوز که هنوزه ما نفهمیدیم سال گذشته که به نام اتحاد ملی و انسجام اسلامی نامگذاری بود چه گلی به سر اسلام و ملت زده شد؟ منظور اینکه سال گذشته با این که شعار، اتحاد ملی و انسجام اسلامی بود اما خدا وکیلی مشخص نشد که چرا این اتحاد ملی و انسجام اسلامی نتوانست انطور که باید و شاید مشکل گشا باشد. توی این سال هیچ اتفاق خاصی انجام نشد که دلیلی برای تقویت اتحاد ملی شده باشه و هیچ حرکتی هم در سطح ممالک اسلامی اتفاق نیافتاد که بگیم خدا رو شکر فلان اتفاق افتاد. البت که کمک های ایران به ممالک اسلامی که همیشه بود اما این دلیلی نداره که ادامه این روند هم به نام انسجام اسلامی مطرح شود.
امسال هم که شعار شده شعار نوآوری و شکوفایی. حالا خدا به خیر بگذرونه . پارسال که هیچ حرف و حدیثی از نوآوری و شکوفایی نبود اون همه بدبختی سر قضیه انرژی هسته ای به عنوان یکی از مظاهر نوآوری و شکوفایی داشتیم. حالا من که نمی فهمم تو چه مقوله ای باید شعار نوآوری و شکوفایی رو در نظر گرفت . هر چیزی مان که نوآور و شکوفا بشه شکی در این نیست که مدیران ما نه می توانند نوآور شوند و نه شکوفا. البته آنها قبلآً شکوفا شده اند اما خلاصه به ما هیچ ربطی نداره.