

به راستی متاسفانه در پاره ای از مواقع برخی از کارهایی که در صدا و سیمای ما صورت می گیرد هر آدم عاقل و بالغی را به بهت وا می دارد که آیا این صدا و سیمای ملی است یا صدا و سیمای حزبی و گروهی. صدا و سیما به عنوان یک رسانه جمعی که اکثر مخاطبانش را مردم عوام تشکیل می دهند بدون شک می تواند تاثیر بسیار شگرفی را بر روی مخاطبانش بگذارد و این تاثیر گذاری تا آنجا پیش برود که باعث شود این قشر از مخاطبان در تصمیم گیری های بسیار حساس خود به گونه ای آنچه در پس ذهنشان به سبب وجود همین صدا و سیما و برنامه هایش ثبت شده است را دخیل کند و آنجاست که می توان اینگونه نتیجه گرفت که صدا و سیما خواسته یا نا خواسته توانسته است طرز تفکر خود را به طور غیر مستقیم به مردم القاء کند بدون آنکه حتی کسی هم متوجه شود . گویی که دزدی به طرز کاملاً ماهرانه ای وارد منزلی شده است و بدون اینکه حتی یک اثر از خود جا بگذارد تمام اسباب و وسایل آن خانه را دزدیده است و چون دلش می خواسته فلان چیز بماند آنرا گذاشته و چون می خواسته فلان چیز نماند آن را برداشته است.
این مقدمه طولانی بدان جهت بود تا کمی در مورد سریال " اغماء " که در ایام ماه مبارک رمضان در شبکه ملی ( شبکه اول ) پخش شد مطالبی را به عرض برسانم.
"اغماء" فیلمی بود که علی رغم مضمون تکراری اش - منظور پرداختن به موضوع نخ نمای شیطان در ایام ماه مبارک رمضان - اما به جهت قرار گرفتن در ساعت پر بیننده صدا و سیما توانست مخاطبان بسیاری را به خود جلب کند. البته نباید این موضوع را نیز فراموش کرد که وجود بازیگر چون امین تارخ ، لعیا زنگنه و حامد کمیلی هم توانست نهایت تاثیر گذاری را در جلب مخاطب ایفا کند.
اما حرف اصلی در اینست که چرا دست اندرکاران این سریال و همچنین مسئولان سازمان صدا و سیما در مورد این سریال همان کاری را انجام دادند که در مقدمه بدان اشاره شد.
خواه یا نا خواه گریمی که در این سریال برای امین تارخ که بنا بود در داستان دچار حملات شیطان شود بیینده را به سمت چهره سید محمد خاتمی رئیس جمهور اسبق ایران می اندازد.
بی شک بسیاری از آنهایی که به این موضوع توجه کردند متوجه شدند که گریم امین تارخ در مورد مدل ریش و حتی عینک کاملاً همینند خاتمی بود . حالا آیا واقعاً این موضوع عمدی بوده است یا سهوی باید مسئولین سازمان پاسخگو باشند.
اما ان چیزی که واجب به نظر می رسد اینست که بدون شک صدا و سیما خصوصاً در طب چند سال گذشته کاملاً یک طرفه حرکت کرده و به نوعی قصد تخریب جناحی خاص و قصد بالا بردن جناح دیگری را داشته و دارد.
در کل به نظر می رسد این چنین اقداماتی جز ایجاد تفرقه نمی تواند کار دیگری را انجام دهد.
رئیس جمهور روسیه برای اولین بار طی چندین سال اخیر به ایران آمد. این خبری بود که بیشتر محافل خبری دنیا را به سمت خود سوق داد. خبری که شاید می شد آن را پیش بینی کرد اما تاریخ آن ماه ها در حالت غریب الوقوع بودن ملعق بود.
پوتین زمانی به ایران آمد که شاید بتوان آن را بهترین موقعیت از لحاظ بین المللی دانست تا از ایران هر آنچه را که طلب کند، ایران در طبق اخلاص قرار دهد و از روی کرم حتی خم به ابرو نیاورد.
پس از سفر پر ماجرای محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری ایران به نیویورک برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل متحد و جنجال هایی که در طی آن سفر به وجود آمد می شد این نتیجه را گرفت که سران کشورهای مختلف پس از مدتها کشمکش به دلایل گوناگون از جمله بحث همیشه داغ انرژی هسته ای نگاه خود را به سمت ایران معطوف کنند چرا که موقعیت را آنچنان آماده می دیدند که حتی اگر میل باطنی شان هم سفر به ایران نباشد اما خود را به این سفر مجاب کنند. این موضوع تا آنجا پیش رفت که پوتین در عین مخالفات های بسیار مبنی بر نبود امنیت جانی اش در ایران برنامه سفر خود را به هیچ عنوان تغییر نداد و در زمان مقرر شده به ایران آمد.
پس نباید شک به دل راه داد که پوتین سفر به ایران به منظور شرکت در مجمع سران کشورهای حاشیه دریای خزر را بهانه ای قرار دهد تا با هر کدام از مسئولینی که تمایل داشته باشد به بحث بنشیند و اگر موقعیت هم محیا گشت از آب گل آلود ماهی بگیرد. حال این ماهی می تواند دریای خزر باشد یا هر چیز دیگری .
البته در این میان نباید فراموش شود که ایران در مورد بحث انرژی هسته ای خود را به صورت عجیبی به روسیه وابسته کرده است و یکی از شریان های اساسی در این زمینه کشور روسیه است و باز هم می توان این پیش بینی را کرد که پوتین در این سفرش می تواند مسائل حاشیه ای بسیاری را پیش بکشد حال چه بحث هواپیما های ابرانی و خلبان های روسی باشد و یا هر مبحث دیگری که به دلیل پاره ای از روابط آشکار و پنهان ایران با روسیه می تواند محور بحث رئیس جمهور روسیه با مقامات و مسئولان ایرانی باشد.
اما به نظر می رسد که در مورد سفر پوتین به ایران باید صورت دیگر مسئله را نیز در نظر گرفت. روسیه کشوری است که پس از منحل شدن اتحاد جماهیر شوروی سابق توانست تمام قیودی را که به ناچار بند به او بودند را از خود جدا کند و تمام قوای نظامی و اقتصادی خود را منحصراً به خود اختصاص دهد. روسیه به طور قطع به یقین یکی از ابرقدرت ها در زمینه تولید نفت است چرا که نعمت لایذالی از طلای سیاه زیر خاک هایش پنهان است و هم اکنون به بالاترین قیمت به فروش می رسد . همچنین روسیه به وفور از انرژی گاز بهره مند است و از لحاظ تسلیحات مختلف هم که هر چه بگوییم سخنی است بی راهه چرا که هر آنچه از روسیه تقاضا شود می تواند علاوه بر ذخیره برای خود آنها را به فروش برساند. پس با این تفاسیر می توان اینگونه نتیجه گرفت که پوتین به عنوان شخص اول روسیه همانند بسیاری از کشور های دیگر چشم طمع به منابع نفت و گاز ایران ندارد و به نظر می رسد آنچیزی که وی را وادار به سفر به ایران می کند به مسائل دبگری برمیگردد.
به هر تقدیر نباید این شک را از ذهن ها خارج کرد که این سفر بیشتر از آنکه برای ایران مفیدالفایده قرار بگیرد خوشایند روسیه است و آنچیزی که در این میان احتمال معامله آن است دریای خزر است.
اما با وجود این تفاسیر باید سفر پوتین به ایران را از جهتی مثبت تلقی کرد. ایران هم در شرایط کنونی ناگزیر است که از امکانات روسیه به منظور پیشبر اهدافش در مسائل مختلف علی الخصوص انرژی هسته ای استفاده کامل را ببرد. همچنین این نکته نیز حائز اهمیت است که روسیه یکی از قدرت های جهان کنونی به شمار می آید پس هر چه بتوان این روابط را به صورت وسیع تر و همچنین آشکارتر به رخ جهانیان کشید بی شک ارزش و اعتباری بیش تری از روابط با کشورهایی همچون ونزوئلا و افرادی همچون چاوز به ایران می بخشد.
به هر صورت امید آن می رود که این سفر بتواند باعث حل پاره ای از مسائل درباره ایران شود و از طرف دیگر بیم آن می رود که این سفر باعث شود برخی از اتفاق های ناگوار ناگهان رخ دهد.
*****
در حاشیه سفر پوتین به ایران
در خبرها آمده بود که بسیاری از شخصیت ها و برخی از رسانه های گروهی پوتین را از سفر به ایران وا میدارند و علت آن را نبود امنیت جانی برای وی دانستند . اما تمهیداتی که طی امروز از ساعات اولیه صبح در اکثر نقاط شهر تهران و خصوصاً مکان های رفت و آمد رئیس جمهور روسیه صورت گرفته بود به ناگاه ذهن ها را به دوران برگزاری مراسم سران کشور ها در ایران انداخت . این موضوع نیز بسیاری جالب بود و شاید کمی هم غیر منتظره.
واقعاً آنقدر متاسف شده ام که نمی توانم حتی یک جمله را درست بنگارم . نه فعل بر سر جای خود می نشیند نه فاعل چرا که در همین حوالی هم نه مدیر سر جای خود است و نه مسئول مسئولیت پذیر .
و یک بار دیگر این ناملایمات و این نابسامانی ها کار دست ما ارتباطاتی ها داد و این بار دامن علیرضا کتابدار را گرفت که سایت ارتباطات را می نوشت. و راهی پیدا نکرد جز راه همه ما. نامه سرگشاده به خدا. هر چند که دیر زمانی است آن هم بی تاثیر شده.
علیرضا نامه به خدا رونوشت به کیا را نوشت و از دنیای وب بیرون رفت. به همین سادگی.

رويكرد فرهنگشناسان
از اولين روزهاي آغاز پژوهش در ارتباطات جمعي ديدگاههاي متفاوتي از سوي «فرهنگشناسان» در مورد وسايل ارتباط جمعي شكل گرفت. شكلگيري چنين ديدگاههايي بهخصوص تحتتأثير علوم انساني (اعم از ادبيات، زبانشناسي و فلسفه) قرار داشت؛ ديدگاههايي كه از اكثر گرايشهاي علوم اجتماعي در مباحث رايج و مشهور علوم ارتباطات، متمايز بودند. در برخي نقاط و يا بعضي از موضوعات، هر دو روش با هم يكي شده و منطبق ميگردند اگر چه اختلاف اساسي در نحوة نگرش و روشهاي تحقيق باقي ميماند.
ارايه بياني ساده از محتواي ديدگاه فرهنگشناسان، كار آساني نيست اما معمولاً اين كار با توجه به نظرات موجود در يك متن علمي و تعبير و درك معاني موجود در آن انجام ميپذيرد. فيسك (1981) فرهنگ را چنين تعريف ميكند: «فراگرد مستمر توليد معنا كه ناشي از تجربة اجتماعي ماست» اين ديدگاه كه فرهنگ را فراگردي سيال ميداند، با ديدگاه قديميتر در تعارض است؛ ديدگاهي كه فرهنگ را با الگوهاي ثابت و يا نتايج فعاليتهاي فرهنگي (خصوصاً اشياء فرهنگي داراي ارزش) برابر ميدانست. دريافت مفهوم فرهنگ مستلزم خوانش (قرائت) متون است، اصطلاحي كه شامل دامنة وسيعي از مواردي است كه به صورت نمادين رمزگذاري شده است. مواردي چون كالاها، لباسها، زبان، فعاليتهاي اجتماعي و تصور بيشتر قراردادي در مورد همة انواع توليدات رسانهها (مانند: برنامههاي تلويزيون، كتابها، ترانهها، فيلمها و غيره). رهيافت فرهنگشناسان شامل همة جنبههاي توليد، اَشكال و دريافت متون در معنا و گفتمانهايي كه پيرامون آن وجود دارد، ميباشد. در اين حال، رسانههاي جمعي به ناچار در دامنة تغييرات مطالعات فرهنگي ميافتد؛ مطالعاتي كه دامنة تغيير مرجع وسيعي دارد و فقط موضوعات و نظريههاي اندكي وجود دارد كه همديگر را پوشش دهد.

مقدمه : مکتب انتقادی یا فرانکفورت محصول اندیشه گروهی از نومارکسیست های آلمانی است که از نظریه مارکسیستی، به ویژه از گرایش آن به جبرگرایی اقتصادی، دل خوشی نداشتند. این مکتب در 1923 در فرانکفورت آلمان پایه گذاری شد، هر چند که بسیاری از اعضای آن حتی پیش از این زمان نیز فعال بودند.

در اين مقاله، پژوهشها و رويههاي مربوط به ارتباطات براي توسعه و توانبخشي در جهان سوم مورد بررسي قرار ميگيرد.
توصيف و تغيير تئوريها، مفاهيم و روششناسيهاي ارتباطات توسعه با چالشهاي خاص خود همراه است.
توصيف ارتباطات توسعه، مستلزم درك مفاهيم كليدي در اين قلمرو و نيز مستلزم بررسي اين امر است كه اين مفاهيم كليدي چه تفاوتها و چه شباهتهايي دارند با آنچه كه در دورههاي مختلف تاريخي در اينباره تعريف و اجرا شده است. مفاهيم غالب در زمينه ارتباطات توسعه عبارتند از: ارتباطات، نوسازي، توسعه، مشاركت و توانبخشي.
مجموعه اين مفاهيم، باعث به وجود آمدن مفاهيم ديگري شده و به بحثهايي دامن زده است. به همين سبب واژگان و اصطلاحات موجود در نظريههاي ارتباطات توسعه و عرصههاي مرتبط با آن، از متني به متن ديگر و يا از بافتي به گستره و بافت ديگر دچار تفاوتهاي معنايي عمدهاي ميشود.
يـك مثـال عمــده در اين زمينه كه ميتوان به آن اشاره كرد، تفاوت ميان ارتباطات توسعه (Communication Development)وارتباطات حامي توسعه(development Support Communication) است. توسعه براي محققان و دستاندركاران گوناگون داراي مفاهيم متفاوتي است.
بنابراين، نميتوان بدون تعريف توسعه و نيز تعريف ارتباطات، به درك درستي از نظريه و عمل در قبال ارتباطات توسعه رسيد. اگر چه تعريف توسعه؛ نكتهاي مهم و بديهي به نظر ميرسد، اما در بسياري از آثار، تعريف كاملي از توسعه ارائه نشده است.
اين مقاله ميكوشد با استناد به چند پژوهش، ويژگيها و كاركردهاي مطبوعات عامهپسند ايراني را بهطور فشرده بيان ميكند * . از اينرو پرسش اساسي مقاله اين است كه مطبوعات عامهپسند ايراني چه ويژگيها و خصوصياتي دارند كه آنها را از ديگر نشريات متمايز ميكند و آيا اصولاً كاركردي بر اين نشريات مترتب است كه ضرورت وجودي آنها را توجيه كند؟
مقاله، مطبوعات عامهپسند را بخشي از جريان تحول رسانهها، بهويژه مطبوعات ميداند و معتقد است با تخصصيشدن رسانهها و مطبوعات، اين نشريات به نيازهاي بخشي از اقشار جامعه پاسخ ميدهد. كاركرد آشكار مطبوعات عامهپسند، تفريح و سرگرمي و مهمترين كاركرد پنهان آن ترويج فرهنگ مطالعه در بين افراد كمسواد و نوجوانان و جوانان و آمادهسازي آنها براي مطالعه نشريات و محصولات فرهنگي جدي است.
در سرزمين من عاشق بودن جنايت است. در سرزمين من ...زن... نيمه ناتمام من است، و من جرمم اين است که با نيمه ناتمام خود به برابري سخن گفته ام، در سرزمين من حوا به خاطر يک سيب ... روزي هزار بار سنگ سار مي شود... در سرزمين من لبها بوسه را از نگاه ها مي جويند و دستها عطر نوازش را در تاريکي ها... در سرزمين من عاشق بودن گناه کبيره است...
خیلی ها توی این چند روزه پس از سفر پرماجرای مرد معجزه هزاره سوم از من پرسیدند که چرا در مورد حرفهای آقای احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا حرفی نزدی. راستش را بخواهید دلیل ننوشتنم در مورد این سفر و این حرکت، کاملاً مشخص است. اصلاً به نظر حقیر به کلی اگر بخواهیم در مورد این حرکتها حرفی بزنیم، شرایط مثال آب در هاونگ کوفتن است و بس. به طور حتم هر آدم عاقل و بالغی می تواند با کمی فشار وارد کردن به مغز خودمتوجه این موضوع شود که این سفر هیچ گونه بهره ای برای ایران به ارمغان نیاورد به جز خفت و خواری!
هر چند که ما، تمام هو کشیدن ها را دست شنیدیم و دست زدن ها را هو اما خوب چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است. کاملاً مشخص است که صدا و سیمای ما قصد این داشت تا تمام مردم را وارد یک سری بازی های پیچیده بکند اما موفق نشد. حال آیا با تمام این تفاسیر می توان این انتظار را داشت که مطلب خاصی در مورد این مسائل نوشته شود ؟
حال بماند ........
آخرین متنی که برای همکلاسی هایم نوشتم و نمی دانم چه کسی ، کی و کجا آن را خواهدخواند.
سلام، خداحافظ
چيزي تازه اگر يافتيد بر اين دو اضافه كنيد تا بل باز شود اين در گم شده بر ديوار
مرز بين سلام و خداحافظ دري است كه بر ديوار گم شده است و تنها راه گشودن آن چيزي است تازه به نام دوستي.
اكنون كه پس از دو سال به حكم تقدير و به جبر روزگار قلم سرنوشت جدايي از تك تكتان را برايم به نگارش درآورد مجبورم كولهبار محبت تك تكتان را بر روي شانههاي خستهام حمل كنم تا يادم باشد و بماند كه در دنيايي به اين مقدار بيمهر و به اين اندازه لامروّت آنچه باقي ميماند خاطرات شيريني است با طعم دوستي.
بيشك در طي اين دو سال با دوستان فراواني آشنا شدم و از وجود يكايك اين عزيزان فيض بردم و شك ندارم كه در پارهاي از موارد هم بعضي از اين عزيزان را از خود رنجور كردم. اما حال كه دست تقدير برگ رفتنم را از اين شهر و از اين دانشگاه و از ميان شما دوستان ورق زد دست يكايكتان را ميبوسم و در مقابل تك تكتان سر تعظيم فرود ميآورم تا حرمت نگاه داشته باشم بر اين مقصود بيمقصد. تفكر به گذشته روحم به مانند موريانهاي ميجود اما اشكهايي را كه خونبهاي عمر رفتهي من است نثار تك تك شما عزيزان ميكنم تا بدانيد من سيدمحمدحسين هاشمي تمام دار و ندارم اين رشته بود و شما عزيزان و بر طبق عهد و عادتم حتي قدمي هم در اين راه پس نكشيدم و ميدانم كه نبايد فراموش كنم محبت و اعتماد شما عزيزان را در هر برهه از زمان.
بيشك شهر تبريز و ايران انشاءا... آباد و آزاد به وجود شما عزيزان محتاج است چرا كه همه ما ميدانيم خبرنگار فردي است آزاده. او كه از جان و مالش ميگذرد اما حاضر نيست به هيچ وجه و به هيچ دليلي قلمش را زمين بگذارد چرا كه قلم توتم است و چرا كه خداي احد و واحد بدان قسم ياد كرده است.
به اميد روزي كه ايران را ايراني آباد، و همراه با عشق، ايمان و آزادي ببينم و در آرزوي موفقيت تك تك شما عزيران.
این آخرین مطلبی است که به عنوان خداحافظی در مطبوعات محلی حوزه آذربایجان شرقی نوشتنم . در هفته نامه پیام آذربایجان .
و چه طاقتفرساست وقتي قصد آن داشته باشي كه پس از سالها تلاش و فعاليت، پس از سالها رفاقت و همدلي از تمام داشتهها و بودهايت بگذري در حالي كه ميل باطنيات آن باشد كه بگذاري ولي مگذري. حرفهي زيبا و دلنشين روزنامهنگاري در عين اين كه با مشقات بسياري همراه است اما به مانند شير مادر است براي كودكاني مثل بندهي حقير كه هيچگاه ميل دهان كشيدن از آن را نداشتم و ندارم و نخواهم داشت اما چه بگويم كه وقتي جبر بر انسان غلبه ميكند ديگر تاب و توان را از آدمي ميربايد و راهي نداري به جز فرود آوردن سر تعظيم بر سر تقدير. اينك پس از آن همه زيباييها و خوبيها و دردها و رنجها وقتي بخواهي آخرين مطلبت را در مطبوعات محلي بنويسي گويي كه وصيتنامهات را مينگاري و ميداني كه پس از آن ديگر نيستي. اما چه مبارك و ميمون است كه اين وداع همراه شده است با سالگرد هفتهنامهاي وزيني به نام پيامآذربايجان.
همان كه از آغازين روز ورودم به شهر اولينها، تبريز برين، آشنايش شدم و قصد كردم كه تا آخرين روز روزگار خود را هر چند ناچيز و ناقابل اما سربازي بدانم در راه آزادگي پيامآذربايجان. آذربايجاني كه به حق سر ايران است و پيامآذربايجاني كه به حق پيامرسان سر ايران.
و اينك زمان گذاشتن و گذشتن است. زماني است كه ديگر دقايق پاياني حضورت را در شهر تاريخي تبريز ميگذراني و هيچ باقي نميماند جز يادي و نامي. اما اي كاش كه دوستانم در جاي جاي دنياي پرهياهوي مطبوعات محلي حقير را به عنوان عضوي كوچك پذيرفته باشند چرا كه هميشه شعار من هيچ جز اين جمله نبوده است كه حرمت نگاه دار دلم، گلم. اين اشكها خونبهاي عمر رفتهي من است و اكنون خونبهاي عمر رفتهام را پيشكش حضور تك تك عزيزاني ميكنم كه منت نهادند و حقير را همراهي كردند تا اين كه باشم و بمانم و حال كه هستم ولي نميتوانم بمانم دست تك تك بزرگواران عرصه قلم را ميبوسم و اركان شاگردي را به جاي ميآورم تا بلكه باز شود اين در گمشده بر ديوار.
زندگي صحنه يكتاي هنرمندي ماست
هركسي نغمه خود خواند از صحنه رود
صحنه پيوسته بجاست
خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد
امشب شب توست / مولای من / امشب متعلق به توست مولای من / پس به بزرگیو به جلالت به بندگیم و کوچکیم / مرا برهان از بند معصیت . همین.
راستی آیا مومن شدن و کافر شدن فقط در مورد امشب است و بس ؟ راستی آیا امشب علی را می کشند ؟ راستی نماز صبح فردا به جماعت کیست ؟ علی یا علی نما ؟
آسوده خاطرم كه تو در خاطر مني
گر تاج مي فرستي و گر تيغ مي زني
گيرم كه بركني دل سنگين ز مهر من
مهرت از دلم چگونه تواني بر كني
امشب شب احیاست . درست ! توی این شبها قرآن نازل شده است آن هم درست ! این شب ها متعلق به مولای موحدان علی ( ع ) هست انهم درست. اما آنچه مسلم است این است که امشب را گویی از دست داده ام . خدایا فرداها را مبر از یادم.
شب قدر. نمی دانم . فقط همین دانم که امشب پرم. پر از خالی و خالی از پر. آنقدر دلتنگم که نمی دانم فریادم را بر که روا بدارم و انقدر غمناکم که نمی دانم سبب آرامشمم کدام سرو قامت سبز پوش است. شب قدر را نمی دانم که چرا باید پاس بدارم اما آنچه می دانم امشب متعلق به شاهی است که پس از حق او خداوند جهان است و اوست که باید و هموست که همه را شاید. آنقدر در این شب زار می زنم تا او بداند گرچه گناهکارم گرچه رو سیاهم گرچه در جمع پستان شهره ام؛ اما نام والای اوست که نامم را نام میکند. مردی که مرد بود. مردی که هیچ گفتن از او را جایز نیست که خود گوینده است. او کسی است که سرو همایون خرام است و نیست مرد جز او و سر همه انبیاست . شاه ولایت پناه است و خسرو ملک عدم . صاحب لوح و قلم است و بر همه کائنات ولی است . همه خوبان شهر پیش او هیچند . اوست و چاهش و من و دل . تراز و عنوان دفتر ایجاد است و به سیرت آدمی صورت رحمان است و به تابش نور وحی شریک قرآن است و به صدق دین نبی دلیل و ایمان است . خوبان همه اویند او همه خوبان . نقطه ام الکتاب است و فاتحه فیض جود . نقطه حسن المقام است و خاتمه هر وجود . حاکم یوم الحساب است و ناظر یوم الورود . اول قوص نزول و آخر قوس صعود است و ظهور پروردگار . یگانه اصل قدیم است و خجسته فرع کریم . اوست که به جز صراطش رهی مستقیم نیست . آری اوست او مولای من درویش است و مولای مردان مرد . آری اوست. او که از امشب شب اوست و من مشتعل عشقشم و هیچ نمی کنم که همان که می کنم ره حق است و حق ره او و اوست حق و حق اوست و به بلندی نامش و به صراحت بیانش می ایستم و دستم را به روی قلبم می گذارم و صدو ده مرتبه فریاد میزنم یا مولا دلم تنگ اومده و هزاران بار فریاد می زنم یا علی و نامش را نام عظیمش را به دوش می کشم و به جهان نشان خواهم داد که اوست یار و اوست حق و هو حق و حق هو .
امشب سخن از ساقی و میخانه و باده و پیمانه و مستی جانانه و عاشق دیوانه می گویم تا بدانم در راه عشق علی مردانه و مستانه و رندانه فریاد می زنم یا علی تا به همگان اثبات کنم که چون بنده سویش می روم و مقیم کویش می شوم و نازل بر روی ماهش شوم تا لب دلجویش را ببوسم و به گیسویش سوگند بخورم و شانه بر موهایش بزنم و در کعبه ابروانش شکرانه گویم یا علی و به خود و خدای خودم نشان دهم که اوست او که هم ساقی کوثر است و هم هادی و رهبر و هم شاه بهر ابر و هم شافع محشر و هم نور پیغمبر و هم حیدر صفدر.
بیدار می مانم امشب را می مانم تا به خودم بفهمانم مولای من اوست. سرور و والا و آقای من اوست و مسلک من هر چه باشد راهم هر چه باشد و روشم هر چه اما در وصف او گویا شوم و از اشک خود دریا می شوم تا در عشقش رسوا شوم و از دل او را جویا شوم. پیدا و ناپیدا می شم تا مستانه فریاد کنم یا علی.
دوستی بهم می گفت چرا انقدر محافظه کار شدی؟ قبلاً شدیداللحن تر می نوشتی! بیشتر به این ور و اونور گیر می دادی و از این جور حرفا. در جواب این دوست می تونم فقط همین رو بگم که مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسه . همین...
تنها در میان آه و نفرین تو بود و در پیچ و خم غم و اندوه من ، که فهمیدم دنیای وارونه ما که در آن زورخانه ها از تشنگی له له می زنند و قدرت پهلوانانمون به تیزی دشنه شان شده است . پس نفرین به این زمین و زمان و نفرین بر تو که بود را نبود کردی و واقعیت را آرزو.
باز باید سرنوشت از سر نوشت
در این که سفر به کشور های دیگر مسبب این مطلب است که مناسبات سیاسی بین دو کشور افزایش پیدا می کند و در اینکه شاید این پیشرفت مناسبات سیاسی باعث بهبود وضعیت حاکم بر هر کشوری گردد نیز هیچ شکی نیست. اما در مورد سفر اخیر محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران به کشور امریکا و شهر نیویورک به سبب مجمع سالانه سازمان ملل آیا واقعاً می توان مصداق مناسبی برای تعاریف فوق پیدا کرد؟ به راستی دید و بازدید با روسای جمهور کشور هایی که جمعیت آنها به اندازه شهرستان ساوه هم نمی شود آیا می توان چاره ای از ایران برطرف سازد؟ بدون شک در چنین فرصتی که سالیانه فقط و تنها یک بار برای هر کشور و به طور کلی فقط چهار بار برای هر رئیس جمهور ایران بوجود می آید باید به دنبال ایجاد رابطه های بسیار وسیع تری در زمینه های مختلف باشند اما متاسفانه در طول دو دوره ای که این فرصت برای رئیس جمهور فعلی ایران ایجاد شده استفاده بهینه صورت نگرفته و بیش از آنکه ایران جایگاه اصلی خود را در جامعه بین الملل کسب کند متاسفانه در این راستا حرکت نزولی داشته است.
در هر صورت آنچیزی که واجب به نظر می رسد اینست که احمدی نژاد از یک سری فعالیت ها باید خودداری کند و در مقابل یک سری از کارها را در این سفر باید انجام دهد .
حال تا یار که را خواهد و میلش به که باشد
من که نمی دانم .
اما آنچه می دانم ماجرا ماجرای سفر است و هواپیما و سخنرانی .
اما نمی دانم که موضوع چیست ؟