امروز داشتم به این موضوع فکر می کردم که علی عجب مولایی است . نمی دونم چرا این مرد اصلاً منو تنها نمی ذاره . نمی دونم چرا انقدر کمکم می کنه ؟ نمی دونم چرا هر وقت ازش هر چی خواستم بهم داده . یعنی به خدا گفته که بهم بده . نمی دونم اما هر چی هست خیلی مرد خوبیه . فقط می تونم بگم تنها مولای دنیاس . همین
سینما سالها پیش به عنوان یک کالای وارداتی وارد ایران شد و در طول چند سال آغازین زندگی خود مخاطبان بسیاری را جذب کند به طوری که در سال 1327 " طوفان زندگی" ساخته ی " علی دریابیگی " توانست 80 هزار تومان در آن زمان فروش کند . سینمای ایران به هر تقدیر حرکت خود را در طی سالیان بعد هم ادامه داد و توانست به عنوان اثرگذار ترین رسانه ی جمعی خود را معرفی کند . از آنجایی که هنوز چند ماهی بیش نیست که پا به دهه ی سوم زندگیم گذاشته ام و به دلیل معلومات ناقص ، در مورد سینمای گذشته سعی بر آن دارم تا هیچ گونه اظهار نظری نداشته باشم تا مبادا در نقطه ای دچار تردید شوم و اشتباه بکنم.
به هر صورت آنچه روشن است این موضوع است که سینما با وضعیت خوب و بد خود تا دوره ی پهلوی هم پیش رفت و در سینمای آن دوره همانگونه که همه می دانیم بعضی از کیس ها مورد نظر بود و شاید اساس ساختن فیلم ها و یا به بیان بهتر اکثر فیلم ها رسیدن به مقاصدی بود که اینجا جای بحث در آن مورد نیست .
و اما انقلاب و پس از آن؛
سینمای ایران پس از انقلاب دچار شک عمیقی شد و چند زمانی را در حالت کما در CCU بستری شد و پس از بهبود سعی کرد تا کار خود را آنچنان که باید و شاید آغاز کند . کارگردان های مطرحی که یا از دوره ی قبلی باقی مانده بودند و آنها که در دوره ی جدید پا به این عرصه نهاده بودند کار خود را آغاز کردند و با این تفاوت که خیلی از آزادی های عملی را که در دوره ی قبلی داشتند را اینک نداشتند و به جای آن امکانات به روزتر و پیش رفته تر امکان ساخت فیلم هایی با کیفیت بالاتر را برای آنها ایجاد کرد.
"مسعود کیمیایی" را شاید بتوان اولین کارگردان موفق در زمان پس از انقلاب دانست چرا که پس از آخرین کارش در دوره ی گذشته ی ایران – گوزن ها – که در سال 54 به اکران در آمده بود توانست در اولین سال پس از انقلاب "سفر سنگ "خود را به عنوان پرفروش ترین فیلم سال 57 با فروشی معادل یک میلیون و 800 هزار تومان معرفی کند .
به هر تقدیر این سینما راه خود را ادامه داد و با فراز و نشیب هایی که بر آن تحمیل شد همچنان یرپا ایستاده است و کار خود را ادامه میدهد.
اما بحث در سینمای کنون است . سینمایی که نه می توان از آن خرسند بود و نه جایی برای تاصف دارد و در میانه یک دوراهی به مانند دوراهی های " خیلی دور – خیلی نزدیک " و " یک تکه نان" مانده ایم ولی متاسفانه نه دوربین فیلم برداری داریم تا به مانند " دکتر عالم" از این دوراهی فیلم براداری کنیم و نه نظر کرده ی خداییم تا به مانند خاطره ی "یک تکه نان" بر سر راه اشتباه به زمین بخوریم و دگر راه را در پیش بگیریم.
اگر از سینمای کنونی ایران اندک افرادی را که اعتبار سینمای ما هستند کنار بگذاریم انوقت خواهیم دید که مشکلات فراونی به مانند سقف خانه ای خراب شده از ضرب زلزله بر سومان فرود می آید.
بگذارید موضوعاتی را برای روشن شدن ادامه ی مسیر این نوشته به عرض برسانم .
- اگر در این مطلب از سینمای ایران کلامی به میان می آید نه اینکه فقط ساخته های این سینما بلکه سبنمای ایران تشکیل شده است از ساخته ها، سازندگان، نقش آفرینان و حتی خود سالن های سینما.
- اگر از سینمای ایران ایرادی گرفته می شود نه آن است که سینمای ایران نقاط مثبتی ندارد اما باید نقاط منفی هم روشن شود تا شاید راهکاری شود برای روشن تر شدن آینده
برخی از موضوعات در سینمای ایران هستند که به مانند خوره به جان انسان می افتند و کاری می کنند که حتی از وجود خارجی خود نیز بیزار شوی .
خداوند متعال را شکر و سپاس که امسال هم توانستیم برای سومین سال پیاپی جشن خانه سینما رو تجربه کنیم . بی مقدمه بگویم نمی دونم چرا و به چه دلیلی با تمام کمی و کاستی این جشن نمی توانم نقدی بر آن بکنم. نمی دانم این به علت وجود فردی به اسم پرویز پرستویی به عنوان دبیر جشنواره است . یا به دلیل اینکه یک بار دیگر دوستان و بعضی البته فقط بعضی از اساتید سینمایی را ببینیم . بی شک زمانی که کیمیایی ، انتظامی ، شکیبایی ، مشایخی ، چشم آذر ، همایون شجریان ، و چندین چهره دیگر را با هم می بینیم شاید بتوانیم بعضی از نواقص را از یاد ببریم . اما آنچه واضح و مبرهن بود این نکته است که جشن امسال به راستی خوب برگزار شد . حال شاید به دلیل برگزاریش در کاخ موزه سعد آباد بود و میهمانان زیادی که حضور داشتند . یا شاید به دلیل اینکه نام ها نام بودند .
البته نباید این نکته را فراموش کرد که جشن امسال هم از حضور افراد غیر سینمایی رنج می برد . البته نمی توان جلوی این معضل را گرفت . بالاخره باید قبول کرد اینجا ایران است .!
البته چیزی که جای تقدیر و البته توجه داشت دعوت نکردن از هیچ یک از مسئولان دولتی سینمایی بود البته اگر حضور ۱۰ دقیقه ای آقای وزیر ! را نادیده بگیریم .
البته که نباید دو نکته را فراموش کرد :
۱ ) حسین علیزاده مثل همیشه بود . مثل همیشه نواخت . مثل همیشه ... مثل همیشه ...
۲ ) برنامه پایانی و سرود ای ایران بعد از علیزاده تک برنامه قابل افتخار بود.
بگذارید بیش از این نگویم . جشن خوب بود . اتوبوس شب خوب بود . خون بازی خوب بود . پور احمد و اتوبوس شب خوب بودند . کلاری و خون بازی خوب بودند. خسرو خوب بود اما هنوز سین هایش صدای شین می دهد و این زخمی است بر قلبمان . باران خوب بود و باز هم دلنشین . کارن خوب بود . صابر ابر خوب بود. پریوش نظریه خوب بود . مهرداد میرکیانی خوب بود . علاءالدین پژهان خوب بود . محسن روزبهانی خوب بود و دوست خوب ما عاطفه خادم الرضا و شهرام مکری از کوتاه سازان بلند پرواز هم خوب بودند . در کل همه خوب بودند.
و البته پوستر جشن و عکس عباس خان کیا رستمی که حرف نداشت . خوب نبود . حرف نداشت.
میشل فوکو
دم به کله می کوبد و شقیقه اش دو شقه می شود
بی آنکه بداند حلقه آتش را خواب دیده است
عقرب عاشق
مقابل آیینه بودم
ناگهان در کنارم بود .
چرخیدم.
بوسیدمش.
اما رفت .
و دیگر
ندیدمش