تبليغاتX
دست‌نوشته‌ای که نابود می‌شود

مامانم گفت كه پسرم ديگه نبينم حرفاي بد بزني تو وبلاگت. حتي واقعيت. منم از اونجايي كه مديونشم مي گم باشه عزيز دلم. نمي گم. اصلاً از اين به بعد از مورچه اي مي گم كه ديروز داشت رو دستم راه مي رفت به فكر آذوقه . نمي دانست كه خودم هم گشنه ام. مامان جان چشم . ديگر از اون حرفا نمي زنم تا اطلاع ثانوي...

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 22:8 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

باز هم یک کلام.

روز خبرنگار است امروز.

پس "روزم مبارك"

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 22:4 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

يك كلام . هو حق و حق هو

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 14:29 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |