تبليغاتX
دست‌نوشته‌ای که نابود می‌شود
دوست من .

سبب منم که می شکنم .

همین

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 23:43 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

 

مردان دلهای مردشان را در بطری های الکل نهاده اند

و

زنان صفای عطوفت را در جعبه های پودر

 ..................

اما این دلیل نمی شود که ما بخواهیم حرمت ها را بشکنیم

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 23:41 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

چند وقت دیگر دانشگاه ها دوباره سال تحصیلی جدید را آغاز می کنند .

یاد دو سال اخیر به خیر که همه جای دانشگاه نوشته شده بود.

تو را به جان مهدی خواهرم حجابت . برادرم نگاهت .

 

 

 

 

تو رو خدا نگاه کن جان مهدی چقدر ...

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 16:4 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

چشمه چشمه مشک میجوشد ز آب
وای از دستان بور بو تراب

دست او بر خاک و خون پامال شد
دست ما در جیب بیت المال شد

قلب او در فکر طفلان زار شد
قلب ما در حسرت دینار شد

دین او صد باغ ایمان میدهد
دین ما بوی غم نان میدهد

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 15:56 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

باز هم دستش بود .

مثل همیشه کلاه آفتابگیر قهوه ای رنگ پوسیده اش را هم به سر داشت.

دستانش هنوز که هنوز است پینه داشت و ولی هنوز لبخندش به راه بود .

چرا که فقط او می دانست دنیا ارزش ندارد.

او همان پسرک گلفروش سر چهاراه ها بود.

+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 22:13 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

در نوع خودش جالب بود . به اسم دموکراسی را می گویم . خوب هر عقل غیرسلیمی هم می فهمید که اینها چه می گویند . خوب معلوم است کسی که سالها در امریکا فعالیت کرده نمی آید پایش را به روی پایش بیاندازد و از امریکا و حرکات مختلفش در مورد هزار و یک چیز بگوید . این حرکات دیگر دورانش گذشته و مثال دستمال قرمز پا تختی شده است که سنتی است هرزه .

به هر صورت می دانم که همه میدانیم. پس این نیز بگذرد....

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 1:55 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

رییس چند وقت پیش مثل همیشه و بر طبق عادت همیشگی روزنامه های شرق و اعتماد را از میان هزار و یک کاغذ پاره ای که در دکان های مخروبه ای به نام کیوسک روزنامه فروشی انتخاب کردم . تیتر اول شرق این بود .   « حکم  "رئیس" صادر شد»

در همین لحظه از شوق به هوا پریدم که فیلم جدیدی را از استاد کیمیایی خواهیم دید. فیلمی که بر مبنای حداقل شخصیت اولش "پولاد کیمیایی" و نحوه گریم او و به دلیل استفاده از وی احساس می شد که فکری عمیق را پشتوانه دارد.

به هر صورت رئیس به صفحه اول اکران سینماها رفت و بیننده ها یکی پس از دیگری می روند تا ثابت کنند.

1) کیمیایی برای همه : وقتی در سینما می نشینی منتظری را مثل همیشه با فیلمی که سبک و صیاق جدیدی دارد روبرو شوی و رئیس یک بار دیگر توانست این نیاز را ارضاء کند. تیتراژ فیلم توانست مخاطب را آماده برای دیدن فیلم کند و اینجاست که باید گفت: 2 ) کیمیایی کار بلد: فیلم آغاز می شود . اگر همه چیز را بگذاریم کنار فقط نام " مسعود کیمیایی " به عنوان تهیه کننده، کارگردان و نویسنده به اندازه همه فیلم کشش دارد پس می توان نتیجه گرفت : 3 ) نام کیمیایی مهمتر از نوع فیلمش است فیلم آغاز می شود. با شروعی که هر بیننده ای می تواند به آن ببالد . نیم ساعتی که واقعاً می توان آن را شاهکار فیلم های اخیر نامید . مثل همیشه دیالوگ ها یکی پس از دیگری قطار می شوند به صورتی که نمی توانی هیچ کدام را حفظ نکنی . و نمی توانی به آن ها فکر نکنی . اما حیف که فکر به هر کدام از آنها به اندازه ده دیالوگ طول می کشد. پس می شود بر این نتیجه را بار دیگر صحه گذاشت که : 4 ) کیمیایی سلطان دیالوگ و منولوگ است

اما مشخص نیست که چرا پس از نیم ساعت اول فیلم به یکباره آن یکپارچگی خود را از دست می دهد و هر بنی بشری متوجه می شود که فیلم آنطور که باید پخته نشده است و این موضوع فقط از یک فیلم نامه ناموزون و یا بی میلی و بی رغبتی کارگردان نشات می گیرد. بی میلی که خیلی ها فکر می کردند باید به نوعی باعث خروج کیمیایی از دنیای سینما گردد. و می توان این نتیجه را گرفت که: 5 ) کیمیایی بی روح شده.

در طول فیلم شاهد بسیاری از رخنه های مختلف بودیم که از کارگردانی به مثابه مسعود کیمیایی کاملاً بعید بود . یک سری آدم هایی که مشخص نیست به چه دلیل و برهانی به طور هم می خورند و قبلاً چه رابطه ای با هم داشتند و رابطه شان در امروز روز چطور است ؟ مشخص نیست از جان هم چه می خواهند و برای بدست آوردن آن چه ها می کنند ؟ اصلاً این میان مادر کیست و رابطه مادر و پسر چیست ؟ دلیل اعتیاد مادر پسر است یا پدر ؟ پدر رضا موتوری است یا رضا موتوری پدر ؟ این میان نقشی را مهناز افشار بر عهده دارد کیست ؟ از کجا آمده ؟ برای چه آمده ؟ چرا وارد این بازی کثیف شده ؟ چرا از این بازی خارج نمی شود ؟ چرا پسر با آن همه سابقه اعتیاد ترک می کند ؟ اصلاً چگونه ترک می کند ؟ و از همه مهم تر اصلاً چرا این پسر شماره تلفن ها را نمی خواهد تحویل دهد ؟ رئیس با پسر مشکل دارد یا پدر ؟ رئیس هیچ رئیس نبود . حتی ابهتش به روسا نمی آمد.

همه و همه اینها نشان می دهد که

6 ) کیمیایی به این کار علقه ای نداشته

به هر صورت نام کیمیایی همیشه سنگین تر از فیلم هایش بوده است و در این فیلم آخری اگر که نیم ساعت اول فیلم ، بعضی از شخصیت پردازی ها ، دیالوگ ها ، پاره ای از طراحی های صحنه و گریم را کنار بگذاریم به راستی می توان اغرار کرد که فیلم حرفی برای گفتن ندارد. اما نباید فراموش کرد که

7 ) کیمیایی کیمیایی است . هر چه که بی میل بسازد

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 15:33 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

یکی از دوستانم برام کامنت زیبایی گذاشت صلاح دیدم اون رو با تمام عزیزانم تقسیم کنم.

شخصي مي گفت من شانزده سال دارم بزرگي به او خرده گرفت که نبايد بگويي شانزده سال دارم بايد بگويي شانزده سال را ديگر ندارم.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 11:50 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

از مردان شما ، آدمکشان را و از زنانتان به روسپیان دلخوش ترم.

من از خداوندی که در های بهشتش را به روی شما خواهد گشود به لعنتنی ابدی خوشنودترم.

همنشینی با پرهیزکاران و همبستری با دخترانی دستناخورده در بهشتی آنچنان ارزانی شما باد.

احمد شاملو

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 11:30 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

                                                          وقتی که سیگار و روسپی

                                                           هم قیمت اند (ارزان)

                                             باید سیگار را پک به پک و روسپی را تک به تک ...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 23:54 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

سر مشقهاي آب بابا يادمان رفت
رسم نوشتن با قلمها يادمان رفت
گل کردن لبخندهاي همکلاسي
با يک نگاه ساده حتي يادمان رفت
ترس از معلم، حل تمرين پاي تخته
آن زنگهاي بي معما يادمان رفت
راه فرار از مشقهاي توي خانه
"اي واي ننوشتيم آقا" يادمان رفت
آن روزها را آنقدر شوخي گرفتيم
جديت((تصميم کبري )) يادمان رفت
شعر((خداي مهربان)) را حفظ کرديم
يادش بخير اما خدا را يادمان رفت
در گوشمان خواندند رسم آدميت
آن حرفها را زود اما يادمان رفت
فردا چه کاره ميشوي؟ موضوع انشاء
ساده نوشتيم آنقدر تا يادمان رفت
ديروز تکليف آب بابا بود و خط خورد
تکليف فردا، نان و بابا يادمان رفت

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 23:14 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

دیروز کوکب خانم را دیدم.همان کوکب خانم کلاس های ابتدایی،همان که تمیز بود،همان که نان می پخت کنار درس بابا نان داد.

کوکب خانم دیروز بی خانمان شده بود، آخر صفحه های درس "بابا نان داد" پاره شده بود چون بابا نان نداشت.

کوکب خانم دیروز بی کار هم شده بود ، آخر گندم نداشت برای نانش و هیزم نداشت برای آتشش. آخر گندم خود کفا شده بود و هیزم ها اورانیوم غنی می کردند.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 13:20 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

هم اکنون دو هفته ای می شود که سعی کردم هیچ جنس مخالفی ذهنم را مشغول نکند. چه زندگی معناداری یافته ام . همین

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 22:47 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

خدا را شكر با اينكه چند وقتي هست كه از تهران به دوریم اما این یکی دو روزه متوجه شدیم که هنوز رفقای قدیمی باهامون هماهنگن . دست همشون رو می بوسم چرا که خوشحال شدم خبر دیدارم با خاتمی را تغریباً اکثر خبرگزاری ها گذاشتند و خوشبختانه امروز روزنامه های اصلاح طلب هم پوشش دادند.

دست تک تک دوستانم رو می بوسم و ازشون تشکر می کنم . علی یارتان

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 18:47 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

مادر. نامي كه هميشه يك نام پر آوازه بوده است! در آييني كه مردي و مردانگي از ميان ما رخت بر بسته و قوت پهلوانان به تيزي دشنه شده است، اين نام هميشه جاودان مادر است كه در هر لحظه و در هر مكان مادر است. چرا كه مادر نه تنها بزرگ است بلكه نامي به بزرگي نام فاطمه يگانه زن حيدر را يدك مي كشد .

مادر يك روز را نمي بايد كه نام مادر، خود ۳۶۵ روز است و ۳۶۵ لطف . و زهرا كه هيچ نبايد بگوييم از او فقط به مرتبه اش بيانديشيم و همسري مولاي موحدان . همين .

اما مادر. زهرا جان. همسر مولاي من. يگانه زن بي مزا . يا فاطمه بنت نبي. تو هم زن بودي و خودت بهتر از همه ما قدر و منزلت همجنسانت را مي داني. اما ياور تنهايي هاي علي ميبيني كه در اين حوالي چه ها كه نمي كنند با همجنسانت. مي بيني كه در اين حوالي همجنسانت را به چه كارهايي وادار كرده اند. خودت مي داني. پس خودت كمكمان كن...

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 15:29 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

يك بار ديگر به همگان نشان داديد كه می شود و می توانید.به راستی خسته نباشيد. اما فراموش كرديد آنچه را که باید به خاطر بسارید.

ذورنامه هم ميهن نيومده رفت . اولين نشانه پيروزي مباركمان باشد...

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 17:24 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

در سرزمين من عاشق بودن جنايت است. در سرزمين من ...زن... نيمه ناتمام من است، و من جرمم اين است که با نيمه ناتمام خود به برابري سخن گفته ام. در سرزمين من حوا به خاطر يک سيب ... روزي هزار بار سنگ سار مي شود... در سرزمين من لبها بوسه را از نگاه ها مي جويند و دستها عطر نوازش را در تاريکي ها... در سرزمين من عاشق بودن گناه کبيره است...

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 16:23 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

واقعاً دوستان عزيز شرمنده كردند بنده حقير رو . البته كه بايد اينطور صحبت بكنند و نظرات مسخره بگذارند . وقتي مي بينند كه يك نفر از آن سر كشور آمدند و در حال پيشرفت در شهرشان است بايد شبيه بچه ها شروع به بهانه گيري كنند .

ما هم بايد مثال اين شعر شويم كه :

خر باش كه اين طائفه از فرط خري               هر آنكو خر نباشد كافرش پندارند

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 15:46 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

خدايا من نمي فهمم چرا ؟ آن روز كه تو عقل را قسمت مي كردي به اين دوستان در همين حوالي لواشك دادي آيا ؟

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 18:45 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

گيرم كه دوباره باز بنزين را سهميه بندي كرديد. گيرم كه دوباره باز سيب زميني به كيلويي ۶۰۰ تومان رسيد. گيرم كه عكس ساختگي دست دادن خاتمی را به خاطره شبكه جهاني پيوند مي دهيد. گيرم كه هنوز كه هنوز است روسري را بهانه مي كند تا نامحرمان را بترسانيد. گيرم كه هنوز مي گوييد انرژي هسته اي حق مسلم ماست. اما چرا فراموش كرده ايد اين نكته را كه: آخر به دستي ملخك...

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 18:43 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |