تبليغاتX
دست‌نوشته‌ای که نابود می‌شود

دو ساعت دیگه دارم تهران رو به مقصد تبریز ترک می کنم . ایندفه دیگه چیزی نمی گم که سیامک بخواد ناراحت بشه . تبریز رو دوست دارم چون با خوبها هستم . تبریز رو دوست دارم چون توش سعی می کنم برای موفقیت . کاشکی اطرافیانم این رو بدونن و در این راه کمکم کنن . احتمال قریب الوقوع می رود که به وبلاگم تا زمانی که برگردم تهران تیر غیب بخوره. به هر صورت خداحافظ همین حالا همین. همین حالا که من تنهام. خدا حافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام...

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 18:23 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

دلم می سوزد. برای خواهران خودم. برای همسران خودم. برای مادران خودم. برای آینده سازان این مرز و بوم. برای نگاه دارندگان این خاک این مزرعه پاک. برای خودم و برای خدا دلم می سوزد. به علی قسم دین علی به دو تار موی دختران ما بر نمی گردد. دیشب عذاب دو عالم را کشیدم وقتی فیلم هایی را از همین دخترانمان دیدم که واقعاً هنوز که هنوز است نمی توانم مقابل بغضم را بگیرم.

حرفی ندارم . اما این راهش نیست . به علی راهش نیست .

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 14:4 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

یادت می آید؟ ریرا جان به یاد داری؟ آن روز که سید علی صالحی بهت گفت؟ سلام حال ما خوب است ... . ریرا جان یادت هست که مادر نصرت رحمانی دعوایش کرد که " نصرت شنیده ام که تو تریاک می کشی؟ " ریرا جان به یاد داری که احمد شاملو گفت " از مردان شما آدمکشان را و از زنانتان به روسپیان خوشنودترم .... " ریرا جان فراموش کردی " آی آدمها یک نفر در آب دارد می سپارد جان " را؟ ریرا جان پس چرا زمزمه نمی کنی " به سراغ من اگر می آیی نرم و آهسته بیایید "را ؟ ریرا جان "علی کوچیکه علی بونه گیر " فروغ کجا رفت؟ ریرا جان این همه به کنار حسین من کجا رفت ؟ من حسینم را می خواهم. پناهیم را می خواهم. کجاست که دوباره بگوید " سیاه سیاهم . با زرد هماهنگم کن استاد . گاه حجم یک کلاغ کنتراست یک تابلو را حفظ می کند " او شازده کوچولو بود. خود شازده کوچولو بود. آنتوان هم اگر می دیدش می گفت که شازده کوچولو همان حسین من است . من حسین را می خواهم تا سرم فریاد بکشد که " کش به درد تمبون کانت می خوره " من حسین را می خواهم تا با هم گریه کنیم و بگوید که " نازی . نازی مرد " من حسین را می خواهم تا زیبا ترین شعر دنیا را با او زمزمه کنم " آب آب بابا آب آ با کلاه آ بی کلاه " من حسینم را می خواهم تا یک بار دیگر ثابت کنیم که باید حرمت نگاه داشت. ریرا جان حسینم را به من بده و دنیا را بگیر.

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 11:23 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

طنز تلخ نمایشگاه بیستم

هزار و یک بار خداوند متعال را شکر می کنم که بعد از 20 سال آزگار که به راه راست هدایت نشده بودم بالاخره برای دومین بار توفیق اجباری نعمت بازدید از مصلی را نصیبم کرد . البته هنوز که هنوز است در عزابم که چرا خداوند نعمت عرض ارادت خصوصی را نصیبم نکرد . به هر تقدیر آنچه اتفاق افتاد شاید مبارک و میمون بود چرا که راهی برای به روز کردن وبلاگ را مقابلم نهاد.

وقتی می گویم این خبرنگاران پول ندارند نفرمایید که خالی می بندم . نه به خدا . باور کنید اگر سرمایه خریدن یک دوربین را داشتم به صورت مستند تمام عرایض ام را به عرض می رساندم . به هر تقدیر راستش را بخواهید خیلی از نمایشگاه شنیده بودم . البته نکند که فکر کنید که منظورم از شنیدن، شنیدن تعریف و تمجید هست ها ! نه . حتی میانه رو ترین افراد و مصالحه دوست ترین افراد هم از نمایشگاه امسال می نالند . البته از آنجایی که در خون من است تا ساز مخالفم همیشه کوک باشد بنابر این تصمیم داشتم که از خوبی های نمایشگاه هم چیزی بگویم ولی باور کنید تا هم اکنون چیز درست و حسابی از نمایشگاه به یاد ندارم تا بخواهم به محضر شریف تان برسانم.

 اینجا نمایشگاه است یا نمازخانه یا سطل زباله ؟

- پا را که به داخل می گذاری گویی انباری از زباله های شهری و غیر شهری بناست تا محاصره کننده تو باشند . از پوست انواع و اقسام میوه ها و پوست تخمه و بطری آب معدنی و پلاستیک ساندویچ گرفته تا ته سیگار و روزنامه باطله و هر چه بتوانی به آن اندیشید .

- وارد که می شوی به هر طرف که بنگری تابلوی وضو خانه را می بینی البته نباید انتظار دیگری هم داشت چرا که گویی اینجا نمازخانه است نه نمایشگاه . حال هر چقدر که در هر دو ی این کلمات سه حرف " نما " مشرک باشد اما این موضوع اصلاً دلیل نمی شود که بخواهیم این دو مکان را با هم تلفیق کنیم .

 این کلمات یعنی چه ؟ رواق – شبستان – صحن – گنبد – گلدسته

اگر که شانس و اقبال آوردی تا یک نقشه درست و حسابی از نمایشگاه به دست بیاوری با چند کلمه مواجه می شوی که در راهنمای 19 دوره قبلی نمایشگاه که سهل است بل در راهنمای هیچ نمایشگاهی آن را ندیده اید .البته باز هم زیاد عصبانی شد چرا که ما عادت مان شده است که نقشه هامان را شلوغ کنیم تا کسی از آنها سر درنیاورد.

این وسط انتقال خون – هلال احمر – آتش نشانی چیست ؟

چند وقت پیش در شهر تبریز به مناسبت یکصدمین سالگرد تاسیس اولین شورا و شهرداری ایران برنامه های مختلفی ترتیب داده شد که از آن جمله می توان نمایشگاه اولین ها اشاره کرد که در آن سازمان های مختلف شهرداری از جمله آتش نشانی ، هلال احمر و... ابراز وجود کرده بودند . اما این نکته که در نمایشگاه فرهنگی صرف کتاب، انتقال خون ، هلال احمر و آتش نشانی چرا غرفه دارند ؟ البته شاید مسئولان محترم فکر کردند که شاید این مکان مذهبی - نمایشگاهی دچار حریق شوند و در همان حین مردم خیر برای کمک به همنوع خود به اهداء خون روی آورند و از آنجایی که امکان دارد در هنگام خون دادن از حال روند باید از اورژانس و هلال احمر استمداد طلبید .

یاد مکتب خانه های چشم بادامی ها بخیر !

گرچه نقشه نمایشگاه سعی کرده مصلی را به مانند نمایشگاه بین المللی بزرگ نشان دهد اما فراموش کرده که او مو می بیند و ما پیچش مو . چیدمان نمایشگاه ناخودآگاه انسان را به یاد مکتب خانه چیم بادامی ها می اندازد که به صورت U   شکل می نشینند . شاید این هم دلیل دارد . البته چرا راه دور اگر در مدت زمان عمر گرانبها تان سری به بازار میوه و تره بار زده باشید آنموقع است که می بینید شاید اینجا هم میدان میوه و تره بار باشد تا نمایشگاه با این تفسیر که آنجا بوهای خوب میوه بینی ات را نوازش می دهد اما اینجا ... !

ناشران کجایید ؟

( گشتم نبود . نگرد نیست ! )

امسال از آنجایی که بنا بود تا استقبال زیادی را در نمایشگاه شاهد باشد فقط یک سالن به ناشران عمومی عمومی اختصاص یافته بود . هر چند که در نام گذاری این یک سالن به سه سالن نامگذاری شده بود اما در کل هر سه آنها یکی بودند . حال شما خود قضاوت کنید که آنجا که شلم شولبایی بود . از هر صنف و سنخیتی که فکر کنی در آنجا بود انگار که چند کانتینر کتاب را فله ای آنجا ریخته اند . البته نا گفته نماند که بنا بوده تا این سالن بر طبق حروف الفبا باشد که البته تغریباً هم همین طور بود اما در بعضی از مواقع شاهد بودیم که غرفه ای با الف آغاز می شود و چند غرفه آنطرف تر سین است . البته باز هم از آنجایی که احتمال می دادند که مشکل برای دوستداران به وجود آید غرفه ها را شماره گذاری کرده بودند تا آنهایی که از غرفه اطلاع رسانی سوال می کنند کارشان راحت شود اما جالب است بدانید که بنده حقیر به شخصه دو بار از این غرفه ها پرسش کردم اما از آنجایی که شماره ها خیلی با ترتیب قرار گرفته بودند هر دو بار موفق به پیدا کردن مقصد نشدم .

در این میان نباید انتظار داشت که بسیاری از انتشاراتی های معتبر بخواهند حضور داشته باشند . چند انتشاراتی هم که حاضر بودند به نظر می رسد به حکم واجب کفایی در آنجا مستقر شده بودند به همین دلیل یا کتاب های خوبشان را به کل نیاورده بودند و یا کتابی را به تازگی چاپ نکرده بودند.

و اینجاست که بگویم من برای یافتن ناشران معتبر گشتم نبود. نگرد نیست

به سراغ کتب نمایشگاهی می روی نرم و آهسته برو . چراغ قوه هم فراموشت نشود.

سالن انتشارت دانشگاهی گویی دالانی بوده است تا دوستان مصلایی آنرا برای انبار کردن وسایل به درد نخور خود اختصاص داده بودند که این هم برای خودش سوژه ای بود . دالانی تاریک که با داربست به پا بود . خدا دوستان دانشگاهی را صبر دهد . باور کنید که این یکی را دیگر نمی توان باور کرد.

کجایید ای همکاران همسایه  بلا جویان دشت اطلاع رسانی

حال که تا آنجاکه توان داشتم سعی کردم وضعیت ظاهری نمایشگاه را بازگو کنم جای آن رسیده است تا برای احقاق حق خود و همکارانم فریاد بزنم.

البته تصوری جز این هم نمی توان داشت . زمانی که وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی که شاید اگر نام وی را وزیر سانسور نامید برازنده تر است به صراحت اقدام به تهدید مطبوعات می کنند نباید انتظار هم داشت که این وزارتخانه برای همین مطبوعات نمایشگاه برگزار کند.

نمایشگاه مطبوعات که شاید نامش به تنهایی باعث می شود تا نام نمایشگاه کتاب رونق بیشتری پیدا کند اینبار به دلیل بی کفایتی و کج فهمی مسئولان به حسرتی برای دوستداران در آمد و در این میان فقط آنچه به مرثه ظهور رسید سیاست دولتمردان در مقابل مطبوعات بود که باز هم یک نمره منفی را در کارنامه کاری دولت قرار داد و باز هم ثابت کرد که خبرنگاران نسل سوخته جامعه اند .

نتیجه گیری

-  اگر زمانی شنیدید که امسال نمایشگاه به خوبی و خوشی به پایان رسید و آمار و ارقامی هم برای اثبات این مطلب ارائه شد اصلاً آنها را باور نکنید. خب مشخص است وقتی که تغریباً بازدید کنندگان هر ساله این نمایشگاه را به دلیل وضعیت بدش تحریم کردند و حتی سعی نکردند خود را برای یک بار دیدن هم راضی کنند نمایشگاه با تعداد مخاطب بسیار پایین تر روبرو می شود و همه چیز به ظاهر خوب از آب در می آید.

-  اگر خواستید نمایشگاه دینی ندیده از دنیا نروید سری چند دقیقه ای به آن بزنید و گر نه به قول دوستان مفت گران است برایش.

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:53 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |

واقعاً خسته ام. خسته کار. به یکی از اساتید عزیزم هم آدرس وبلاگم رو دادم الآن بیاد با این وضیعت وبلاگ رو ببینه دیگه نگاهمم نمی کنه . اما ان شاءالله که درست می شه.

اما دو خبر از دانشگاهمون .

توی دانشگاه انتخابات انجمن علمی تخصصی روزنامه نگاری صورت گرفت که من با اکثریت آراء نفر اول شناخته شدم .

از آنجایی که فعالیت هام زیاد شده مجبور شدم که مدیریت روابط عمومی انجمن رو قبول کنم . اینم خودش خیلی کاره.

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 17:0 توسط سید محمد حسین(ایلیا)هاشمی |