هر چه میخواهم زبان به کام بگیرم، انگار این دوستان همکار همسایه نمیگذارند. واقعاً بیشرمی را به حداکثر خود رساندهاند. به راستی تاسف بار است، زیر سوال بردن رسالت خبر و اطلاع رسانی توسط خبرگزاری که تا دیروز دور از مهمترین رسانههای کشور به شمار میرفت و امروز از مهمترین منابع دروغافکنی به حساب میآید. " فارس" همه چیز را تمام کرد با یک تیتر : دولت چهل ميليوني دهم با مراجعتقليد عاليترين تعامل را برقرار ميكند

عشق یک جوشش کور است
و پیوندی از سر نابینایی،
دوست داشتن پیوندی خودآگاه
واز روی بصیرت روشن و زلال.
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و
هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع می کند و
تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست،
و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند.
عشق طوفانی ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.
عشق جنون است
و جنون چیزی جز خرابی
و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرود
و فهمیدن و اندیشیدن رااززمین میکند
و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را
در دوست می بیند و می یابد.
عشق یک فریب بزرگ و قوی است ،
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،
بی انتها و مطلق.
عشق در دریا غرق شدن است،
دوست داشتن در دریا شنا کردن.
عشق بینایی را میگیرد،
دوست داشتن بینایی میدهد.
عشق خشن است و شدید و ناپایدار،
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.
عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.
ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم،
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر.
عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند،
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ،
که دوست را به دوست می برد.
عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.
عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد
ومیخواهد که همه ی دل ها آنچه را او از دوست
در خود دارد ،داشته باشند.
در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:
“هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
که حسد شاخصه ی عشق است
عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و
معشوق نیز منفور میگردد
دوست داشتن ایمان است و
ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است
از جنس این عالم نیست.”
...
...
...
...
...
...
هفت روز سکوت به بلندای هفت روز اعتراض
خبر فوری: صدا و سیمای ایران به شدت به کاندیداهای ریاست جمهوری لطف کرده و به هیچ عنوان حمایتی هر چند کوتاه هم از احمدی نژاد نداشته است. بر این اساس ميرحسين موسوي101 ثانيه، محسن رضايي 60 ثانيه، مهدي كروبي 76 ثانيه و محمود احمدينژاد20 دقيقه فرصت دارند تا از خود دفاع كنند.
بی شک صدا و سیمای ایران هیچ حمایتی از احمدی نژاد نکرده است !!!
محمود احمدی نژاد در مناظره با میر حسین موسوی، ضمن تاکید بر مدارای دولت نهم با منتقدان، تاکید کرد دولت او هیچ روزنامه ای را توقیف نکرده است. آنچه در ادامه می خوانید کمکی دوستانه است برای تقویت حافظه تاریخی آقای رییس جمهور چراکه ایشان خود به درستی گفته اند: حافظه تاریخی نباید از دست برود....
محموداحمدی نژاد امروز رییس جمهور است، دیروز استاندار اردبیل و پریروز شاکی روزنامه سلام. مناظره میر حسین و احمدی نژاد برای مطبوعاتی ها نقطه عطف بود. مردی که تا یک دهه پیش شاکی خصوصی روزنامه سلام بود و یکی از روزنامه های منتقد آن دوره را به محاق تعطیل کشید، مردی که موسوی و خاتمی را به خاطر نحوه برخورد با منتقدان به تندی مورد حمله قرار می دهد.
شاکی خصوصی روزنامه سلام امروز مدعی این است که در دوره چهار ساله اش 320 هزار تیتر در مخالفت با او و برنامه هایش در مطبوعات منتشر شده است.
مسعود حیدری، مديرعامل سابق خبرگزاری كار ايران (ايلنا) که در دوره احمدی نژاد برای مدتی طعم تلخ توقیف را چشید در نامه ای نوشته که: «با يك حساب سرانگشتی حتی با احتساب روزهاي تعطيل (365 روز سال و بدون احتساب روزهاي جمعه و ساير ايام تعطيل كه كلا طي 4 سال به رقم 1460 روز ميرسد) به اين نتيجه ميرسيم كه مطابق ادعاي رئيس دولت روزانه حدود 220 تيتر و مطلب عليه دولت توسط رسانههاي منتقد ايشان منتشر و در اختيار افكار عمومي قرار گرفته است كه نشان ميدهد ايشان محاسبه نكردهاند كه اولاً چند روزنامه در كشور منتشر ميشود و ثانياً اين تعداد روزنامه كه به زعم ايشان، همه آنها مخالف و منتقد دولت نهم بودهاند، روزانه قادر به درج چند تيتر هستند؟»
گویا در این آمار هم مثل بقیه آمارهایی که توسط دولت نهم ارائه شده، باید شک کرد.
بد نیست فقط یک بار کلمه «توقیف» را در یک موتور جستجو، وارد کرده و ببینید که چه اتفاقی رخ می دهد. «توقیف» مثل یوغ بر گردن مطبوعاتیان انداخته شده است.
در دوره احمدی نژاد اگر چه این موضوع یدک کشیده شد که «از هیچ روزنامه ای شکایت نمی کنیم و حتی شکایات دولتی را پس می گیریم» اما این بار مطبوعات به بهانه های مختلف توسط هیات نظارت بر مطبوعات (وابسته به وزارت ارشاد دولت نهم) توقیف شدند و روزنامه نگاران به مراتب در این چهار سال روزگار بدتری را گذراندند.
روزنامه های کارگزاران، تهران امروز، روزگار ، آریا، شرق، هم میهن، همشهری عصر و ... و شهروند امروز و مجله زنان و مدرسه و .. جزو نشریاتی هستند که به اتهام توهین به رییس جمهور و یا تخریب برنامه های او و یا بهانه های مشابه توقیف شدند.
در طول چند روز گذشته یعنی درست از زمانی که نامزدهای ریاست جمهوری به صورت رسمی اعلام و تبلیغات خود را اغاز کردند بارها و بارها توسط دوست و دشمن مورد غضب قرار گرفتم که چرا بر خلاف نظر بسیاری از مردم، بنا دارم از نامزدی حمایت کنم و به او رای دهم که شاید کمترین رای را در میان دیگران دارد. این موضوع تا جایی پیش رفت که در بعضی موارد دوستان محبت داشتند و هرگونه تهدیدی را که دلشان خواست نثارم کردند تا نشان دهند که مهرورزی، با دوستان مروت با دشمنان مدارا و تغییر برای ایران را با چه روشی جاری خواهند کرد. به هر تقدیر به این نتیجه رسیدم که برای هر کدام از "نه" هایی که به این نامزدها میگویم دلایلم را بنویسم تا جمع بندی کنم هر آنچه باید از تمام آنهایی که در این انتخابات بدانها بدبین هستم شود و خیالم از هر چه هست و نیست راحت. شاید اولین نفری که باید قبل از همه " نه " خودم را به او اعلام کنم، میر حسین موسوی است. مرد سبز پوشی که امروز گرچه بسیاری از ایرانیان او را ناجی تمام مشکلاتی میدانند که محمود احمدینژاد برایشان رقم زده اما آنقدر در پیچ و تاپ بیبرنامهای و لمپنیزم غوطهور شده که گذشته فراموش نشدنیاش را به ناگاه به دست فراموشی ضمنی سپرده و شعارهای جدیدی را سر میدهد. شعارهایی که به زعم بسیاری از کارشناسان سیاسی بیشتر از آنکه به شعار شبیه باشد به توجیههایی همانند است که یکی از آنها به نعل و دیگری به میخ کوبیده میشود. نعل اصلاحطلبان که از فرط افراطیگری و بیبرنامگی زنگ زده و میخ اصولگرایان تندرویی که بدون توجه به هر آنچه واقعیت در جامعه است شرایط را به گونهای رقم زدهاند که اوضاع کشور در شرایط کنونی نشاندهنده آن است. در این شرایط و از آنجایی که نیروهای اصلاحطلب جامعه، هیچ گزینه شاخصی که بتواند توجه افکار عمومی را به خود جلب کند ندارند و از آنجایی که تجربه نشان داده، استفاده از نیروهای ناکارآمدی که حضورشان در دنیای پر فراز و نشیب سیاست بی دلیل است نمیتواند برای جریان متبوعشان توفیقی را به دست آورد، به سمت میرحسین موسوی روی آوردند تا شاید تنها بخشی از خواستههایشان را برآورده سازد. میرحسینی که تا دیروز به عنوان فردی انقلابی در مجامع مختلف عطش حضورش را هر کدام از جناحها و گروهها نشان میدادند، به یک باره به عنوان نیرویی اصلاحطلب پا به عرصه انتخاباتی گذاشت که تا آنروز همه چیز برای ورود سید محمد خاتمی فراهم بود. خاتمی که دوره هشت ساله مدیریتش با فراز و نشیبهای فراوانی بود. فراز و نشیبهایی که گاهاً به جهت کارشکنیهای قوای مختلف صورت میگرفت و گاهاً هم به جهت تغایر دیدگاهی بود که بین دولتیان و دیگر افراد حاضر در حاکمیت وجود داشت. در هر صورت حضور میرحسین موسوی باعث خروج خاتمی شد و موج سوم به موج سبزی تغییر شکل داد که در مدت زمان کوتاهی بخش اعظمی از کشور را به خود جلب کرد. بخشی که تا دیروز شعر "سلام آقا محمد با ارادت" را برای خاتمی میخواندند و چهار سال پیش "یار دبستانی" را برای معین سر میدادند حال "ای ایران" را عکسهای بر فراز دستبندهای شفابخش سبز رنگ خواندند تا موسوی را حمایت کنند. همانهایی که با آب و تاب فراوان موسوی را ناجی خود فرض کردهاند و آنچنان محکم بر سر عقاید خود ایستادهاند که هیچ حرفی را نمیشنوند. همانهایی که مثال تب تندی هستند که زود میخوابد. شاید این اولین و مهمترین دلیل باشد برای اینکه به این نتیجه برسم هنوز حامیان موسوی آنطور که باید و شاید پخته حمایت نشده باشند. هرچند به زعم بسیاری از افراد این دلیل شاید دلیل غیر منطقی و غیر عقلانی به نظر برسد اما باید پذیرفت که این افرادی که امروز در خیابانها سبز جامگانی شدهاند که از میرحسین موسوی حمایت میکنند، شاید بیشتر از آنکه به فکر و صلاح مملکت باشند به دنبال منفعت طلبیهای خود هستند.
از طرف دیگر موضوعی که بیش از پیش " نه " گفتن به موسوی را برایم ممکن میسازد گذشته موسوی است. موسوی در گذشته فعالیتهای موثری را در حوزههای مختلف و خصوصاً فرماندهی جنگ داشته اما باید بپذیریم که یکی دورهای که میرحسین موسوی به کشور حکومت میکرد یکی از سیاهترین دورههای این کشور بود که اتفاقات عجیبی در آن دوران صورت گرفت. اتفاقاتی که شاید نگارش آنها به نگارنده لطمه بزند و به همین دلیل از آوردن آنها خودداری میکنم.
از طرف دیگر آنچه واضحو مبرهن است این است که رخداد انتخاب میرحسین موسوی به سمت رییس جمهوری ایران و اختلاف نظری که او با برخی از بزرگان حکومتی دارد بیشک در دوره ریاستش بر ایران تاثیرگذار خواهد بود. بیشک این اختلاف نظرها که شاید با اشخاص مهمی از درون نظام هم باشد باعث خواهد شد که میرحسین موسوی هم همانند محمد خاتمی بعد از دوران تصدی سمت خود در پشت تریبونی قرار بگیرد و بگوید که میخواستم اما نگذاشتند. آن موقع است که همین جوانانی که امروز حامی او شدهاند، یعنی همانهایی که حامی خاتمی بودند اما او را در آخرین روزهای ریاستش بر کشور مورد اهانت قرار دادند، این بار شمشیر خود را برای میرحسین از غلاف خارج میکنند و او را نیز مورد لطف قرار میدهند.
نکته مهم دیگری که باید بدان توجه داشت این است که میرحسین موسوی هر چه خوب باشد، میر حسین موسوی هر چه تغییر کرده باشد اما اطرافش را دوباره همانهایی گرفتهاند که روزگاری به هر جهت برای رسیدن به اهداف خودشان هر کاری میکردند. یادمان نرفته است که چه افرادی برای امثال سعید حجاریان، محسن آرمین، اکبر گنجی و امثالهم تحمل سختیهای فراوانی کشیدند. یادمان نرفته است جوانانی که به جهت حمایت از این افراد، افرادی که به زعم خودشان متحول شده بودند چه مشقاتی که نکشیدند و آخر هم گنجی و امثال او به راحتی از کشور خارج و در شبکههای امریکایی به سخنپراکنی مشغول شدند. اینها همانهایی بودند که دم از آزادی در ایران میزدند و امروز در لابلای نام اپوزوسیون هر آنچه میاندیشند را به خورد جوانان میدهند. در این شرایط نباید تامل کرد که اگر دولت احتمالی میرحسین موسوی دوباره از این افراد استفاده کند، قطعاً شرایط کشور هیچ تفاوتی با شرایط کنونی نمیکند. شاید در آن صورت گشتهای ارشاد جمع شوند اما اختلافات مختلف در شهر میان اعضای دو جناح دوباره خاطرات تلخ هفتاد و هشتی را رقم میزند.
و یکی دیگر از دلایل مهم اینکه باید بپذیریم ملت ایران اکنون در تنگناهای بسیاری قرار دارند که بیشک خروج یکباره آنها از این تنگناها مشکلات بسیاری از برای کشور رقم میزند.
اینها تنها چند دلیل ساده و پیش پا افتاده بود تا دلایل خودم را برای " نه " گفتن به میرحسین موسوی اعلام کنم. فردی که با وجود تمام تواناییهایش و با وجود تمام افکاری که در سر میپروراند اما باید این دوره هم همانند دورههای پیش از پس پرده سیاست، زندگی خود را با علقههای هنریاش میگذراند.
اصلاً ما خبرنگاران به کل انسانهای شدیداً خوش شانسی هستیم که به هیچ وجه من الوجوه هیچ انسان عاقل و بالغی نمیتواند بر این حقیقت کتمان ناپذیر خط بطلان بکشد. اصلاً خودمان هم هنوز نمیدانیم که چرا به این میزان خوششانسیم اما آنچه واضح و مبرهن است این است که خوششانسی از سر و شکلمان همینطور فوران میکند. حال میگویید نه این دلایل حکماً قانعتان خواهد کرد.
1) خبرنگاران خوشبختند چون تا کنون فقط دو سه روزنامه تعطیل شده که آنها هم کلاً باید تعطیل میشده.
2) خبرنگاران خوششانسند چون آنقدر پول در این دنیای مطبوعات سرریز شده که اگر حقوق چند میلیونی کنونیشان هم کفاف زندگیشان را ندهد میتوانند بیشتر به دست آورند.
3) خبرنگاران خوشبختند چون تشکل صنفی پرقدرتی دارند که هیچ مرجعی دولتی و غیر دولتی با آن مشکل ندارد و از زمین و آسمان برایشان کمک میریزد.
4) خبرنگاران خوششانسند چون هر وقت به هر کدام از مسوولان متوصل میشود اولاً او را مییابند و سپس تمام سوالاتشان را مطرح و جواب میگیرند.
5) خبرنگاران خوششانسند چون تا کنون دنیا و خصوصاً ایران ندیده است خبرنگاری که دچار مشکلات حقوقی شود.
6) خبرنگاران خوشبختند چون همه برایشان احترام قائلند جز بقال سر کوچه و پیرزنی که زاغ سیاه رفت و آمدها را چوب میزند.
7) خبرنگاران خوشبختند چون میتوانند هر آنچه بخواهند بنویسند.
8) خبرنگاران خوشبختند چون همه چیز برایشان فراهم است. مسکن خوب ندارند که دارند. پول خوب ندارند که دارند. امنیت شغلی ندارند که دارند. آزادی ندارند که دارند. و خیلی چیزهای دیگر ندارند که باز هم دارند.
9) خبرنگاران خوششانسند چون اصلاً معنی سانسور را نمیدانند.
10) خبرنگاران به هزار و یک دلیل دیگر خوششانسند و مهمترینشان این که حداقل یک سایت دارند که میتوانند در آن به راحتی با یکدیگر ارتباط داشته باشند و آن سایت که همان فیس بوک خودمان باشد به کل فیلتر میشود که ......... ن میشود
برادر مسعود خان هنرمند روزنامهنگار بسیجی جنگی سلام. حال که دومین شاهکار هنریات به مدد تماشاگران بیفکر ایرانی به مرز ده میلیاردی رسیده است باید قبل از هر چیز تبریکات لازم و ملزوم بنده را پذیرا باشی که به رسم رفاقت از صمیم قلبم میآید و میدانم هر چه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند. برادر مسعود عزیز و دوست داشتنی، اینروزها همه مشغول صحبت از شاهکار هنریات هستند اما راستش را بخواهی من به چیز دیگری میاندیشم. با خودم فکر میکنم نکند خدایی نکرده، زبالم لال، گوش شیطان کر، تو را ما از دست بدهیم. خدا نکند روزی غم از دست دادن تو پشت ما را خمیده کند. اما باید بدانی که این موجود عجیب و غریب هم حق است و باید پذیرفتش. انشاءالله که صد سال دیگر زنده باشی اما من به موضوعی فکر میکنم که شاید خودت هم تا به حال به آن فکر نکردی. گرچه خدا میگوید که همیشه به مرگ فکر کنید. اما تو به این سکانس توجه نکردی. شاید آنچنان که باید و شاید برایت مهم نباشد. اما باور کن که برای من مهم است. من چندی است به این فکر میکنم که تو اگر روزی چشم از این دنیا بر بندی کجای این بهشت زهرای ما جای خواهی گرفت. خوشبختانه در این بهشت زهرای کوچک ما چند قطعه برای افراد مشهور است. اما هر کدام از این شهرهها میتوانند در یکی از قطعات آرام بگیرند اما تو اسطورهای دیگری. تو توانایی این را داری که در قطعه شهدا قرار بگیری. میتوانی در قطعه جانبازان و ایثارگران باشی. میتوانی در قطعه اصحاب رسانه قرار بگیری. آخر سابقه چندین و چند ساله مطبوعاتیات و شاهکارهایی که با قلم در دستت آفریدی را مگر میتوانیم فراموش کنیم. خصوصاً مایی که روزنامهنگاریم و میدانیم که تو چقدر سختی کشیدی برای کشیدن لیات صفحات روی شیشه کمد منزل. بگذریم علاوه بر تمام اینها تو میتوانی در قطعه هنرمندان هم آرام بگیری که فکر میکنم این آخری بیشتر از بقیه قطعهها برایت مناسب باشد. آخر تو اکنون پر فروشترین کارگردان تاریخ ایرانی. یعنی تمام فیلمهای خوب به کنار، بچسب همین اخراجیها را. در هر صورت برادر بیا و برای خودت فکری کن. چون اگر اینگونه از دست بروی ممکن است هر کدام از دوستدارانت چون بخشی از زندگی حرفهای تو را میپسندند بر سر آرام گرفتنت در قطعه مورد نظر خود به درگیری روی بیاورند و این برای چهرهای فرهنگی چون تو خوب نیست.
در پایان باز هم فروش اخراجیهایت را به تو تبریک گفته و از خداوند منان خواستارم تا هر چه زودتر سومین اخراجیهایت هم از راه برسند.
والسلام
و من الله توفیق
دیگر تمام شد آن همه هی تو از انتظار آدمی و پری
اشپیگل آنلاین چند روز پیش در گزارشی به جنون زیبایی در میان دختران و زنان ایرانی پرداخت. آنهایی که بدون توجه به گذشته و تاریخ خود و حتی بدون مطالعه در مورد مقوله "تیپ" در اروپا، خود را به گونهای به نمایش میگذارند که به هیچ وجه با عرف ایران که نه بلکه با عرف روز جهان نیز متمایز است.
زمانی، مسافری از غرب نوشته بود: "زیبایی زنان ایرانی چنان خیرهکننده است که هوش از سر بیننده میرباید" ولی امروز چه چیز در ایران زیبا به شمار میرود؟ زیبا، هر آن چیزی ست که کانالهای ماهوارهای نشان میدهند. زیبا، هر آن چیزی ست که در فیلمهای هالیوود نشان داده میشود. امروز زنان ایرانی باور خود را به بیهمتا بودن خویش از دست دادهاند.
اشپیگل آنلاین (۱۹ آوریل) در گزارشی كه تنها به بخشی از زنان جامعه و به ویژه تازه به دوران رسیدههایی اختصاص دارد كه در یك جامعه بیتولید و در یك اقتصاد بیمار، فقط مصرف میكنند، و تصویری به شدت نادرست از زنان غربی و زندگی در غرب دارند، زیر عنوان كوتاه «جنون زیبایی در ایران» چنین مینویسد:
جنون زیبایی زیر روسری غوغا میكند. زنان ایرانی برای برنزه شدن تا مرز بیهوشی زیر آفتاب جزغاله میشوند و برای لاغر شدن جرعه جرعه سركه مینوشند.